ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مردان مجرد ,زنان متاهل 13

هرچی بنفشه با  افکارش کلنجار می رفت که کارشو,  خیانتشو توجیه کنه بازم یه افکار مزاحم میومدن سراغش . اوووووههههه نههههههه این افکارو از خودت دور کن . لذت ببر .. لذت ببر ... حالا می فهمم که تا حالا چقدر سرم کلاه رفته . کاش زود تر از اینا این کارو می کردم . افشین همش تقصیر خودته . من گناهی ندارم . دلم خنک شد .. دلم خنک شد . بخور حقته وقتی به زنت نمی رسی .. وقتی میری به دنبال زنای دیگه و به دنبال تفریح و تنوع باید  بکشی . باید چوبشو بخوری .. ولی اون به خوبی حس می کرد که فقط پیش خودش آروم می گیره . فقط یه تسکینی واسه خودش و ودل خودشه که آروم شه که خودشو کارشو توجیه کنه .. نهههههههه نهههههههه .. کیر فرزین سرعتشو زیاد کرده بود ..
  -آخخخخخخخخ بزززززن بزززززن کسمو ...
دستای افشین از پهلو و کناره ها سینه های بنفشه رو در چنگش گرفته و تا به اون حدی که بتونه به زن لذت بده باهاش بازی می کرد .. می دونست که به چه اندازه باید اون سینه ها رو بمالونه که دردش نگیره .. بنفشه لذت سکس با یک غریبه رو با مردی غیر شوهرشو حس می کرد .. حتی صدای نفسهای فرزین واسش هوس انگیز شده بود .. شاید بی توجهی شوهرش به اون یه حکمتی بود که اونو با لذت این جور سکس و عشقبازیها آشنا کنه ..  
-چه بدنی داری بنفشه .. من اگه جای شوهرت بودم قابت می کردم و می زدم به دیوار .. نه این جوری نه .. اصلا می ذاشتم توی ویترین . هر وقت که می خواستم یه کاری باهات بکنم از ویترین درت می آوردم ..
 -اون وقت چیکارم می کردی ؟
 افشین سرعتشو بازم زیاد تر کرد .
-همین کاری که حالا دارم می کنم .
-منو برگردون .. منو بر گردون فرزین .. می خوام صورت قشنگتو ببینم . می خوام بغلت کنم ببوسمت و فشارم بگیر .. گازم بگیر ..کبودم کن .. بهت قول میدم تا وقتی که جای کبودی خوب شه  یا اصلا تا هر وقت که تو بخوای کاری کنم که شوهرم نیاد به سمت من .
 فرزین دستشو گذاشت زیر بدن بنفشه و اونو بر گردوند  ..
 فرزین : چقدر خوشم میاد  از زنا و مردایی که بدون توجه به شرایط زندگی و قرار داد های دست و پا گیر اجتماعی نیاز ها شونو طوری قسمت می کنند و به اشتراک می ذارن که از لحظه های زندگیشون نهایت استفاده رو ببرن .
بنفشه حالا در یه حالت طاقباز قرار گرفته بود .. می تونست  چهره و تیپ خوش فرزینو ببینه ..
زن با خود زمزمه می کرد :  بنفشه .. بنفشه تو  حالا دیگه باید حس یه زن مجرد رو داشته باشی که  از لحظه های این چنینی زندگیش نهایت استفاده رو می کنه .
بنفشه : منو ببوس . ببوس فرزین ..
فرزین لباشو به لبای بنفشه چسبوند و مراقب بود که ریش پروفسوری اون زنو آزارش نده هرچند بیشتر قسمتهای ریش فرزین در تماس با چونه و زیر لب زن قرار داشت ... بنفشه رفته بود به عالمی که جز به هوس و ارضا شدن به هیچی دیگه فکر نمی کرد . .. چقدر هوس اینو داشت  که فرزین چونه شو به کس اون بمالونه . درست همون  نقطه ای  که ریش داشت و خیلی هم به صورتش میومد . یه خورده سختش بود .. ولی اون باید این کارو براش انجام می داد . نکنه بهش بر بخوره .... نه نهههههههه مردا موقع سکس باید هر کاری رو واسه زن انجام بدن ..
 -فرزین یه کاری واسم می کنی ؟ کسسسسم کسسسسم داره آتیش می گیره .. بخورش .. بخورش .. چونه تو اون  یه تیکه ریش گلوله شده روی چونه رو  به کسم بمالون پروفسور من !
..  گویی که فرزین مثل یک غلام حلقه به گوش منتظر دستور بود  . با خودش گفت باشه عزیزم باشه ... فدات میشم .. تو فقط دستور بده تا ته کونتو هم می خورم .. چه کیفی داره یک زن متاهلو کردن .. با هاش سکس کردن و بهش لذت دادن . کاش تو رو جلوی شوهرت هم می کردم و اون می دید که ازش بالاتر هم هستند که قدر زنشو بدونن و بهش حال و لذت بدن .. افشین چونه شو می مالوند به کس بنفشه وهر چند لحظه یک بار کسشو زبون و لیس می زد  بنفشه : اووووووفففففف عالیه عالیه . من همینو می خوام . می خوام .. ادامه بده .. چقدر این جوری بهم حال میده .. همینو ..
 بنفشه  حس می کرد که با توجه به این که مدت زیادی سکس نداشته و هیجان آمیزش با فرزین مردی که شوهرش نیست اونو خیلی سریع داره ارگاسمش می کنه , دستشو گذاشته بود رو موهای سرفرزین و اونو به شدت می کشید بنفشه : ولم نکن .. ولم نکن .. هم بخورش .. هم بمالونش ...
 سینه هاش آتیش گرفته بود . فقط دوست داشت با یه جایی  از بدنش بازی کنه .. ور بره .. حس کرد که اون آشوب در سینه هاش وجود داره .. داره اونو از پا میندازه ... داره خاکسترش می کنه ...
 -فرزین شتابتو کم نکن .. بیشترش کن .. تند تر .. تند تر .. اووووووفففففف ..
حرکت موج مانند و جریان آبی رو در زیر ناف و قسمت بالای کسش حس می کرد .. یه لحظه بدنشو به طرف بالا  کشید وکسش  ازدهن و چونه فرزین فاصله گرفت .. یه آبی ازش ریخت رو صورت  و لبای فرزین .. پسر واسه یه لحظه چشاشو بست و بعد با لذت و اشتها شروع کرد به لیس زدن کس بنفشه ای که احساس آرامش می کرد ولی بازم هوس داشت و کیر می خواست .. ... ادامه دارد .. نویسنده ... ایرانی