ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خارتو , گل دیگران 90

میثم مونده بود و ویدا .. ویدایی که با حرفاش در واقع داشت اونو تحریک می کرد . می خواست بهش بفهمونه که فکر نکن زنا هم توی این دوره و زمونه بیکار می شینن و دست پشت دست می ذارن که شوهره هر کاری که دلش خواست انجام بده .. دستشو گذاشت رو صورت میثم و گفت عزیزم به این طرف نگاه کن . هم تو و هم مینا دارین حال می کنین . دو تایی تون حالا یه حس مشترک دارین . من با این که الان دارم  باهات حال می کنم اگه ببینم شوهر مهربون و نازنین من دست از پا خطا کرده و سر و گوشش می جنبه خیلی ناراحت میشم . بازم خوبه که مینا جون چیزی نگفته ..
میثم حس کرد که حق با ویداست . یواش یواش داشت آب بندی می شد . واسه یه مرد اونم به ناگهان سخته که ببینه زنش زیر کیر یه نفر دیگه داره وول می خوره . هرچند خودش به اندازه کافی خطاکار بوده باشه ..
ولی : چطوره مینا . خوش می گذره ؟
-عالیه عالی . یه حس خوب و قشنگ ..
 مینا  هنوز خودشو عادت نداده بود که به دو تا کیر فکر کنه و تمرکز داشته باشه به این که  لذتشو طوری تقسیم کنه که حواسش به هر دو تا باشه . اینو هم می خواست که هر دو تا پسرو راضی نگه داشته باشه .. با این که  ویدا رو زیر کیر میثم می دید ولی به خوبی با این مسئله کنار اومده بود .
 مینا : خانوما شما خوب زرنگین نمی دونستم تا این حد  تنوع در زندگی باعث آرامش آدم میشه . این طور حس نمی کنی میثم جون ؟ ویدا عزیزم تا می تونی به میثم گل ما خوب برس ..
 ویدا : اونه که باید به ما برسه . یه خورده سفارش ما رو بهش بکن ..
مینا : عزیز دلم این که دیگه سفارش کردن نمی خواد اون دو تایی که همو رو بوسی می کنن خودشون واردن کارشونو . کیر و کس واردن که چیکار کنن یا کیر و کون . چه لبی بهم میدن .
 ویدا : خوش به حالت که حالا دو تا روبوسی داری ..
مینا : ویدا جون مثل این که یادت رفته قبل از من تو دو تا روبوسی داشتی .
ماندانا کنار ویدا بود و مظلومانه نگاش می کرد ..
 ویدا : اوخ طفلک زن داداش گل من .. بیا دیگه بیا جای من ..
 ماندانا که می دونست ویدا داره تعارف می کنه و از طرفی به خاطر علاقه ای که به ویدا داشت راضی نبود که جای اونو بگیره و تازه هنوز اون ار گاسم نشده بود .. گفت چند بار باید بگم عشق  من وقتی که تو داری حال می کنی انگاری که من دارم کیف می کنم  .
 ویدا : من فدات بشم مانی خوشگله من . دیگه زن داداش بهتر از این کجا می خواست به گیرم بیفته ..
مینا که داشت به حرکات دو تا کیر توی کونش فکر می کرد اسم زن داداشو که شنید گفت منم یه زن داداش خیلی خوبم ولی خواهر شوهرم اصلا منو دوست نداره . به نظر تو من چیکار کنم میثم جون .. . با توام میثم زیر کس ویدا خوابت برده ؟ من که این دو تا کیر مست مستم کرده .
میثم : خواهرم که خیلی خوبه و تا می تونسته بهت محبت کرده ..
 مینا : می دونم می خواستم تو هم یه حرفی زده باشی .. آخه عزیزم چرا کشتی هات غرقه مینا فدای  اون کیر هوسبازت بشه .. اوووووففففف باز خوبه که قبل از من شروع کردی حال دادن و حال کردنو .
 میثم : خیلی حرف می زنی مینا ..
مینا : پسر خاله ! ولی جون ! دختر خاله مینا فدات .. خوش به حال اون دختری که زنت میشه . جووووووووون ..
  ولی : عجب آب و روغنی پس میدی دختر خاله ..
 مینا : از کیرت بپرس .. که هر چی اون داخل گیر کرده رو می کشه بیرون .
  مینا رو روی زمین خوابونده و ولی و متین اونو وسط  خودشون گرفتن . اون طرف ویدا حس کرد که با کیر میثم داره  ارضا میشه .. ویدا به ماندانا اشاره زد که بیاد کمکش ... و ماندانا هم که قلق خواهر شوهرشو داشت همراه با شدت ضربه های وارده کیر میثم بر کس ویدا , سینه هاشو گذاشت توی دهنش و با سرعت و فشار میکشون می زد ..
ویدا : آخخخخخخخ مانی مانی ... کسسسسم کسسسسسم .. انگشت بکن توی کونم ... اووووووهههههه ...
 ماندانا هم با لذت انگشتشو فرو کرد توی کون ویدا . ..
ماندانا : خیلی کیف داره ویدا ؟
ویدا : خیلی ...  پس یه کمی میثمو کمکش کن که بعدش خودت باید بیای جای من . اون دو تا , تا یکی دیگه رو دیدن دیگه پاک یادشون رفته ما رو ..
ماندانا : نو که اومد به بازار کهنه شده  دل آزار .. درسته میثم جون . تو هم که تا ما رو دیدی زنتو فراموش کردی .. اصلا مرام تمام مردای دنیا همینه ..
 میثم  با تعجب به حرفای اون دو تا زن گوش می کرد و از این که مردا رو بی مرام دونسته  مثلا خودشونو خیلی با معرفت می دونستن خنده اش گرفته بود .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی