ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نگاه عشق و هوس 27

سعید همچنان به سارا نگاه می کرد . نمی خواست باور های اونو خراب کنه .  نمی خواست بهش بگه که فانتزی های سکسی هم همراه با افکار عاشقانه داشته .
سارا : من و تو در آسمون آروم و طوفانی عشق با همیم . زندگی رو با هم حس می کنیم . دنیای عشق من و تو روشنه . مگه غیر اینه . تو اینو این جوری نمی بینی ؟ اگه عشقو باور کنی اگه خودت رو باور کنی منو هم باور می کنی .. باور می کنی که چقدر دوستت دارم . چراشو نپرس ... هرچی بگم خودمم متوجه نمیشم اون وقت چطور می خوام متوجهت کنم که دوستت دارم . حتی اگه من ازت بپرسم که چرا ؟ شاید تو هم نتونی به درستی جواب منو بدی . اما حالا که اومده .. حالا که عشق در خونه من و تو رو زده هر دومون حس می کنیم که اون صاحب خونه دل ماست .. چشات بهم دروغ نمیگه .. من اون نگاهی رو دوست دارم که به من حقیقتو بگه . به من راز های موندگاری عشقو بگه . نگاه صادقانه تو رو . می تونم نگاه تو رو بخونم . می دونم الان چی می خوای با نگاهت چی داری بهم میگی ..
 سعید در حالی که صورتش سرخ شده بود و می خواست یه جورایی خودشو با اون فضا هماهنگ کنه گفت
-تو از کجا می دونی که من چه حسی دارم . چی می خوام بگم ..
-عشقم ! شاید من نگاه خودمو چشای خودمو نتونم ببینم . اما یه عاشق می تونه احساس نگاه خودشو ببینه . همون جوری که نگاه عشقشو می بینه . می تونه بفهمه که اون تا چه حد داره صادقانه باهاش حرف می زنه .. شاید این حرفاش در نهایت سکوت باشه .. اما درونش پر از نیازه .. پر از فریاده .. من می خوام صدای فریاد تو باشم صدای سکوت تو . اگه شرم قشنگت نمی ذاره که از مرز عشق و هوس رد شی من می خوام کمکت کنم . مگه غیر اینه که من و تو در کنار همیم .؟ مگه غیر اینه که افق روشن آینده رو با هم می بینیم ؟ انگار همه چی رو فراموش کردیم . فقط خودم و خودت . زندگی قشنگه . همه چی قشنگه و تو سعید من قشنگی . اون چیزی که چهره و ظاهرت رو واسم زیبا ترین کرده اینه که قلب مهربونی داری . نخواستی خودت رو آدم دیگه ای نشون بدی .  دوست دارم با فریاد تو اوج بگیرم.
 سعید : و من دوست دارم با ناز تو به نیازم برسم ..
 سارا : من که برات نازی نکردم ..
سعید : نه اون نازی که به معنای فخر و کرشمه باشه .. اون نازی که به معنای شکوه و ابهت باشه .. همونی که میگی عشقو فریاد می زنه . همه چی رو فراموش کرده .. انگار که داره  با من زندگی می کنه ..
سارا : حس می کنم که تو هم مث منی .. حالا می تونم احساس تو رو بخونم . حرفامون , نیاز هامون , ابراز عشق کردنامون , حتی واژه هایی که ار دلمون در میاد و به دلمون می شینه همه شبیه همن . انگار من و تو داریم یه حرفو می زنیم .. حرف عشقو .. حرف یک پیوند با شکوهو . حرف یک نیازو ..
سارا : نیازی نیست که من نیاز تنت رو از تنت حس کنم .. اونو از نگاهت می خونم ..
 سعید : سارا من یک پسر هوسباز نیستم ..
سارا : و منم یک زن عاشقم .  تو تا حالا دیدی که عاشق ترین عاشقای دنیا , اونایی که در رمانها و کتابها و خاطرات عشق به یاد ماندنی و مقدس تا ابد ازشون یاد میشه گفته باشن که ما هوسبازیم ؟ نه .. هیچوقت هیشکی نمیگه که من هوسبازم . هیچوقت هیشکی به آدمایی که عاشق و مهربونن و به عشقشون وفادار , نمیگه هوسباز . زندگی قشنگه . تو تا حالا نگاه پرنده ای به مادرشو دیدی ؟ وقتی دهنشو باز می کنه تا مادر توی دهنش دون بندازه ؟  عشق زیباییه .. مثل هر عشق دیگه ای .. و اون عشق,  میوه عشق دیگه ایه .. تو نمی تونی بگی اون فقط میوه هوسه  . هرچی بوده دو جفت عاشق با نیاز و هوسشون یه عشق دیگه ای رو به وجود آوردند . و عشق به خدا .. همون خدایی که عشق زمینی رو در دلهای ما کاشته .. تا خواسته بهمون نشون بده دنیا رو بر چه اساسی بنا کرده .. سارا همه اینا رو داشت می گفت تا سعید اونو محکم در آغوشش بگیره .. می دونست که اون مثل یک مرد همه کاراشو پیش می بره .
 سعید حس کرد که سارا خیلی دوست داشتنی تر از اونیه که فکرشو می کرده . خیلی مهربون تر .. اون متوجه خیلی از حرفای سارا شده بود ..
سعید : کاش یه روزی می شد که آدما می تونستن بگن که چرا عاشق یکی دیگه شدن .. خیلی ها دلایل زیادی میارن ولی نمیشه  با دلیل بگی که چرا قلبت می لرزه ..و  سکوتی دیگه بین سعید و سارا حکمفر ما شد .. این بار دیگه سعید حس کرد که خیلی آروم تر شده .  حالا اون می تونست از نگاه مظلومانه سارا همه چی رو بخونه . سارایی که می دونست عشقش تا ثانیه هایی دیگه  از مرزهایی دیگه عبور می کنه تا بیشتر باور کنه که اونا متعلق به همن . این دفعه  بوسه آتشین اونا رنگ و طعم اضافه ای داشت .. هردوشون حس می کردند و می دونستن که این بار در سفر عاشقانه عشق لحظاتی را در کارونسرای هوس و در کنار هم خواهند بود ..... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی