ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نادر و نازنین 17

زیبا گفتی و رویایی .. زیبا گفتی و واقعی .. یعنی میشه به نیمه پر احساس فکر کرد ؟ میشه کاری کرد که نقطه ضعفهای یک پیوند خودشو نشون نده و نقاط مثبت و سازنده اش به آدم شور و حال زندگی کردن بده ؟ برای مثبت فکر کردن .. به آینده نگاه کردن .. لحظه های شیرینی ساختن ... من راستش چهره ام معمولیه یک نمره 10 از 20 ... شاید این جا رو باخته باشم . ولی برای من مهم نیست تو چه شکل و قیافه ای داشته باشی . برای من درونت مهمه ..نه به این خاطر چون خودم ظاهری معمولی دارم ... فعلا بحث این چیزا نیست .. نمی تونی اسم اینو بذاری گناه ... اگه این گناه باشه .. درد ناشی از جدایی هم گناهه .. اون وقت روز ها و ماهها و سالها باید عذابشو به دوش کشید و در سینه جای داد ..اگه این اعترافات رو نمی کردی من آروم آروم اونو لا به لای داستانم می آوردم هر چند حالا هم با اطمینان بیشتری میارم . اقرار خیلی سخته ..مخصوصا برای دختری نجیب و پاکی که شاید زندگی رو اون جوری که خیلی ها می دیدن نمی دیده ... این اقرار هم مثل اعتماد .. امانتی می مونه که در قلبم می شینه .. امانتی که برای حفظ اون تاپای جانم تلاش می کنم .. و این از هر ارزشی برام با ارزش تره . گفته بودم که تو اگه بگی برو میرم .. تو اگه بگی بمون می مونم ... یکیش با غمه و یکیش با شادی .. ولی هر دو تاش باور عشق منه ... اصلا اگه عشقو باور نداری بیا همدیگه رو باور داشته باشیم .. با احساس زیبایی که اسمشو هر چی دوست داریم بذاریم ...این قسمتی از مسئله ایه که حتما در قسمتهای بعدی داستانم بهش اشاره می کنم . من نمی خوام احساس کنی که کارنامه سیاهی در زندگیت وجود داره .. این از نظر الهی تحت شرایطی گناه نیست ..اما عرف جامعه شاید اونو به این صورت نپسنده ... حالا که در کنار همیم ..  حالا که دلها برای هم می تپه میشه مثل دو تا پرنده زیر آسمون دریا پرواز کرد .. رو درختای جنگل ... در امتداد خورشید . پرنده های عشق فقط میرن .. میرن و میرن ... اونا بیش از اونی که مقصد رو درک کنن مقصودو حسش می کنن . همونی که در کنار اوناست و همسفرشونه . زندگی من سبکش فرق می کنه .این روزا نمیشه و نباید به آدما گفت که چیکار کنن و چیکار نکنن . پسرم مثل من نیست . اون تا به حال ده بار عاشق شده ..چند تا مجازی و چند تا واقعی ..حرفای من اثری نکرده .منم زور نگفتم ..اولین دوست دخترش با هام تلفنی حرف می زد بدون این  که منو ببینه . درددل می کردیم .. بچه ام نمی دونست .. فقط می دونست که یک بار سلام علیک کردیم .. همه بسیج شدن واسم زن بگیرن نمی خوام .. اون دفعه هم که یه بیان کلی داشتم از شرایطم .. حالا بگذریم ..من می خوام فضا فضای من و تو باشه .. این شاید برای تو سخت باشه ..ولی برای من خود خواهی نیست . اگه خود خواهی بود می تونستم برم دنبال فساد ولی دوساله که ......اگه خود خواهی بود می تونستم خیلی کارای دیگه انجام بدم . اما حالا دلم در سر زمین محبت تو نشسته . گفتی اقرار سخته ...برام با ارزشه اقرار تو .. اینم سخته که من نکات مثبتی رو از نوشته هات واسه خودم پیدا کنم از نوشته هات و حرکاتت اما به روت نیارم و فقط به همونی که از باور هات می گفتی یا میگی اکتفا کنم به خاطر این که تو و غرورت رو دوست دارم ..خیلی جا ها بود که حس می کردم شاید که یه حس کمی هم که شده بهم داشته باشی .. ولی فقط به همون حس منفی تو یا خنثای تو اکتفا می کردم ... دعوام نکن ولی یکی دوبار برای چند ثایه به جون عزیزو مقدست فقط چند ثانیه به خودم گفتم نکنه احساس زن بودن نداشته باشی .. آخیش این جوری گفتم بهتر شد .. ولی وقتی به یاد نوشته هات افتادم فهمیدم اشتباه فکر می کنم . وقتی می دیدم چه جوری می خوای و دوست داری خودت رو غرق تزت کنی با تو همراه می شدم . حالا صحیح یا غلطش راستش زیاد واسم مهم نبود . مهم خود تو بوی .. خود تو ... که چی می خوای . چی دوست داری ... هنوزم تا این لحظه به خودم اجازه نمیدم که بگم نازنین من .. منتظرم یک بار دیگه بهم بگی پیشم می مونی ..کنار من ... هر وقت غمی داشتی منو شریکت بدونی و شریک شادیهات و شریک احساست .. من به اندازه کافی و سالهاست که دارم ریاضت می کشم .. بنده ای نیستم که عبادتی درست و در مون داشته باشم . اما خبلی ها بهم گفتند وقتی خدا رو صداش می کنی و در تماس با اون قرار می گیری حلقه اتصالت به خدا بازه .. بستگی به این داره چه جوری ازش بخوای .. تعجب کردم .. گفتند  این از رحمت خداست .. من برای آدما خوبی می خوام و برای تو .. خواستم که تو رو ازم دور نکنه .. نمی دونم چه جوری بعضی چیزا رو توضیح بدم . نمی خوام حساسیت تو رو زیاد کنم . نمی خوام عذابت بدم . حرفات شیرینه ..منطق تو .. احساس تو ... وقتی که در روزهایی که به احساست اعتراف نکرده بودی و شاید حس تو خیلی کم رنگ تر بود و در کنارم موندی دونستم که نازنین خیلی مهربونه ..می تونه بمونه ....این گناه نیست نازنین ... این از قشنگی ها ی دوست داشتنه که تو می تونی احساستو به هزاران شکل بیان کنی و هر بار تازگی خودشو داره ... .. ......جدایی یه روز میاد سراغ آدما .. اما بذار تا زنده هستیم منطق زندگی رو در کنار هم اون جوری که هست حسش کنیم . دوستت دارم نازنین .. من همون نادر دیروزم . همونی که واسش یه بت سخت به دست آوردنی بودی ..همونی که می دونه برای نگه داشتن  تو باید هر روز و هر لحظه بهت نشون بده که چقدر براش ارزش داری . دوستت دارم به خاطر شجاعتت .. به خاطر شکیبایی ات .. به خاطر متانتت ... به خاطر این که با همه خستگی و گاه عصبی بودن و سردرد داشتن حتی یک بار هم یه حرف بد بهم  نزدی ..تحملم کردی .. من گاه تقصیری هم نداشتم .. شاید از خود خواهی من بود که می خواستم سریع ازت بله بگیرم ...گاه عجولانه قضاوت می کردم ... ازت عصبانی می شدم دلخور می شدم و تو به خاطر اون حس نهفته ات می خواستی که از دلم در بیاری .. و دیروز هم یکی از اون روزا بود .. و خیلی چیزای دیگه و خیلی حرفای دیگه ... لحظه های قشنگ در آغاز یه دوستی یا پیوند با شکوه خیلی قشنگن .. اما چگونه میشه که به این لحظه ها تداوم بخشید .گونه میشه عشقی رو سرد نکرد .. چگونه میشه همیشه حرفای قشنگ زد . احساس قشنگ داشت .. درک آدما از هم .. توجه به آزادی های هم .... و این که برای به دست آوردن آن چه که داریم خیلی سختی کشیدیم ..من اینو می بندم . تا حوصله ات سر نیاد.... ادامه دارد ...نویسنده ..... ایــــــــــرانی

0 نظرات: