ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نادر و نازنین 44

نازنین : منظورت از شریک شدن چیه؟
نادر : این جا رو گیر کردم ... اصلا همین حا لا رو مثال می زنم .. یعنی تو ممکنه بازم در آن واحد عاشق یکی دیگه شی ؟ البته عشق معمولا با بیش از یک نفر معنا پیدا نمی کنه ..ممکنه سلام علیک معمولی داشته باشی با افراد ی ....نمی دونم منظورمو متوجه شدی ؟
راحت بگم ..جدای از مسئله شریک ... به من که خیانت نمی کنی ؟
منظور از شریک یعنی شوهر شریک زندگی
من نادر الان عاشق نازنینم
بهش وفادارم
به عشق اون نه عشق اینترنتی می خوام
دنبال بیرونی هم نیستم
نازنین : اولا که حتی اگه نا مرز مردن هم برات پیش برم هیچوقت به ازدواج با نادر فکر نمیکنم به هزار دلیل
اولا که آدم بد دلی ام
نادر : چون ازدواج عشقو می خوره ؟
نازنین : دقیقا, من اگه میخواستم ازدواج کنم
تا الان ازدواج کرده بودم
نادر : الان من منطقی تر میشم
تمام گفته هات قبول ..و این خیلی هم خوبه ...
نازنین : اما در مورد ارتباط الانم با نادر و خیانت
نادر : فرض می کنیم شب عروسی تو باشه ..مهمونی هم گرفتی
اون احساس شدی
نازنین : نادر نباید یادش رفته باشه که چقدر سرو کله زده با من و صبوری کرده که الان اینجام
نادر : بخند ها و بگو ها .. عکس گرفتن ها .. این جا عاطفه چه نقشی داره ؟!
چطور می تونی در مورد منی که فاصله مکانی دارم با هات عاطفی باشی
اما اونی رو که از نزدیک می بینی و شاید خیلی کارا برات بکنه این حسو نمی تونی داشته باشی
نازنین : آیا اون مرد, اونیه که من میخواستم یا ب دلایلی باهاش ازدواج کردم اونم در شرایطی که اصلا ازدواج رو قبول ندارم
نادر : آیا فکرت رو قلبت رو احساست رو رو زانه با احساس من تنظیم می کنی ؟
که بتونی با شرایط دیگه ات کنار بیای ؟
نازنین : چون نادر با توجه به بعد فاصله عاشق من شده, حتی با تصور هیچوقت لمس نکردن من
اما این مردی که روبروی منه تو همون لحظه هم روح منو حس نمکنه و فقط فکر جسممه تا زمانی که از بند هوسش در بیاد و یادش بیاد روحی هم وجود داره
نادر : آیا این امکانش هست که حتی بخوای و بپذیری که روزی از نزدیک هم منو ببینی ؟
نازنین : اگه بگم نه دروغ گفتم اما بی شک تموم تلاشمو میکنم که این رابطه رو خراب نکنم
نادر : من با رابطه با کی رو خراب نکتی با منو ؟
البته ما به اون جاش نرسیدیم ..من در داستان جنگل هم گفتم رابطه ام با از اون کارا کردن با تو خراب نمیشه بلکه عشقم زیاد تر میشه
حالا به اون جاش نرسیدیم ..ولی کاش تویی که فلسفه ات اینه تا اون جایی که می تونستی تحمل می کردی مقاومت می کردی و نمی پذیرفتی
نازنین : اول تعهد واقعی تو رو حتی بدون رابطه و دوم اینکه با حس دروغ بودن لمس روحم فقط برای بودن با خودم
نادر : بعضی وقتا یه چیزایی پیش میاد که معادلات زندگی رو بر هم می زنه و البته اگه رابطه عاشقانه ما طولانی و طولانی تر بشه هیچی نمی تونه اونو بر هم بزنه .
نازنین : نادر صبر کن
تو خیلی راحت میتونستی تو همون داستان جنگل نه قسمت اول, قسمت دهم نه بیستم نازنین رو ببوسی
اما این اتفتق نیفتاد, چرا؟
اتفاق
چون میخواستی مخ نازنین رو بزنی؟
نه, چون تو تموم پیامهایی که به فرزاد دادی تونستم این رو درک کنم که نادر منو برا نیازش نمی خواد وگرنه منو راحت به فرزاد نمی بخشید.
نادر : نه ....دوست داشتم ببوسمش ...دوست داشتم و دارم با تمام وجودم در آغوشش بگیرم . اسمشو نذار مخ زنی .. نمی خواستم حس کنه که من هوسبازم ...یا این که اون زمانی بود که تو خارج از داستان هنوز حس عاطفی خودت رو خیلی قوی نکرده بودی ..من حتی بعد از بوسه اول در بوسه دوم هم سختم بود بنویسمش
من تو رو برای نیازم و احساسم می خوام
من تو را به فر هاد نبخشیدم
یعنی چه جوری بگم من کاره ای نبودم که تو رو به فر هاد ببخشم
قدرتی در دست من نبود
ابزاری نداشتم
وقتی باور کردم شما دو تا با همین عاشق همین ..من چه کاری ازم بر میومد
نازنین : صبر کن, ی سوال
نادر : نیاز های خودمو قایم کردم اشعار غم آلود ساختم
نازنین : من تو رو برای نیازپو احساسم میخوام رو برام معنی کن لطفا
نادر : نادر منو برا نیازش نمیخواد وگرنه منو راحت به فرزاد نمی بخشید.
نادر منو برا نیازش نمی خواد وگرنه منو راحت به فرزاد نمی بخشید...تو این عبارت رو آوردی ..من نیاز احساسی و عاطفی داشتم عاشقت شدم .. در این که شکی نیست ... تو مال من نبودی که من تو رو ببخشم ..من خودمو کشیدم کنار ... تو غیبت زده بود .. وقتی نبودی یقین کردم که با هاش دوستی و دو تایی تون می خواین از شر من خلاص شین
و من حس کردم خوشبختی تو راحتی تو در اینه که به خاطر تو هر کاری بکنم
فکر کردم دلت برام سوخته .... نخواستم آزارت بدم
داشتم می مردم .. ولی یک مرد پیش یک مرد دیگه زار نمی زنه
من دوست داشتم پیش فر زاد بگم چقدر دوستت دارم
چقدر می خوامت
چقدر عاشقتم .. دیوونتم
ولی تو این جا با درون مردا آشنا نیستی
من یک مرد شکست خورده زمین خورده شدم
مردی که سرش پیش فر زاد پایین بود
خجالت زده بودم .. عرق شرم رو پیشونیم بود حس می کردم یه دلقک شدم ..یه ملیجک ... بهش می گفتم عاشق زنی هستم که باهاش رابطه داری ؟ یک هفته غیبش زده پیام منو جواب نمیده ؟ تازه پیام منو هم داشت .. بیشتر خودمو سکه یه پول می کردم ... یه مرد وقتی توی سرش می خوره وقتی همه چیزشو از دست رفته می بینه ...... ای خدا اگه بدونی چقدر خجالت می کشیدم احساس حقارت می کردم وقتی با هاش حرف می زدم ولی به عشق تو تحمل می کردم
من چیزی نداشتم حتی همین حالاشم که اون نیست چیزی ندارم که ببخشم
نازنین : عجیبه! نمیفهمم
نادر : چی رو
که خیلی دوستت دارم
به دنبال قضیه ریاضی نباش
وقتی دو تا عاشقو .. فر زاد و نازنینو کنار هم دیدم انتظار داشتی چیکار کنم
به فر زاد بگم دست از نازنین بکش .. به نازنین بگم عشق فر زاد رو از قلبت بیرون کن عاشق من شو ؟ من سوختم ..اما عاشق تو بودم .. بودم ..ولی تو یکی رو می خواستی البته به تصور غلط و فیلم بازی کردن هایی که بعدا دستش رو شد ... من هیچوقت عشق به تو رو فراموش نکردم در قلب من بود .. ناراحت بودم که کاش از اول می گفتی اما بازم عشقو داشتم ولی این قدر امید وار نمی شدم که تو هم دوستم داشته باشی
درسته عشق یک طرفه ارزش داره زیباست .. اما وقتی تو هم دوستم داشته باشی قلبت واسه من بتپه یه حس عجیبیه .. همون حسی که وقتی دو شب پیش بهم گفتی تمومش کنیم من گیج شدم . باورم نشد نازنین رویایی من اون حرفو زده باشه ..همین باعث شد که مقاومت کنم چون دلم به نازنین مهربون و عاشق خوش بود
باور کن هر روز همین قدر اس می دادم ..هر روز فریاد می زدم ..هر روز ... چون دیده بودم حس تو رو
چون می دونستم نازنین من نمی تونه در یک دقیقه از این رو به اون رو بشه ..آخه من گناهی نکرده بودم
من خیلی عذاب کشیدم این دو ماه و ده روزی ...اما آخر این عذاب ها به لحظه هایی رسیدم مثل حالاکه ناراحت نیستم چرا عذاب کشیدم
این حکمتی بوده ... که بدونم چقدر دوستت ددارم
و این که تو هم بازم بهم بگی دوستم داری ..بهم بگی پیشم می مونی ..تنهام نمی ذاری
من هر هر حرفی رو که زدی قبول کردم ..
ولی اگه می خوای در این تزی که داری موفق باشی
باید بیشتر جا ها مثل هنر پیشه عمل کنی
مثل یک هنر پیشه حس بگیری
اما اون جایی که تمام وجود و روحتو در اختیار یکی می ذاری دیگه هنر پیشگی معنایی نداره
اون جایی که به ظن خودت عاشقمی اونو که دیگه نمی تونی فیلم بیای .. این جوریه که می تونی زندگی رو پیش ببری
نازنین : اومدم , ببخشید
نمیفهمم, هنرپیشگی یعنی چی؟
نادر : بازم یه حس عاشقانه .. اما خیلی سخته تحملش.. ولی این مزیت رو داره که خبر عشقمو دارم ... نمی دونم ولی خیلی دلم می خواد که ازدواج نشه اومدیم شد ولی دلم می خواد در اون شرایط شگفت انگیز من نخودی و یک فرد سیاهی لشگر زندگیت نباشم . واست ارزش داشته باشم ..سر بار و مزاحم نباشم که همش فکر کنم از دستم می خوای در بری . البته شرایط رو درک می کنم ... می دونم معذوریت های تو رو .. ولی نمی خوام در قلب و روح و فکرت سر بار باشم ... .. خواهش می کنم . امید وارم مطالبو بخونی .. یعنی جا نذاشته باشی ..
نازنین ک نه همه رو خوندم
نادر : یعنی تو مثلا منو دوست داری و عاشقمی درسته ؟ یه حس عاطفی در فاز عشق داری .. فرض می کنیم بگی آره
نازنین ک اما هنوز نمیتونم بفهمم کسی که به فکر نیاز و احساسشه چرا تو مجازی عاشق میشه؟
نادر : در اون صورت تو تمام وجود و احساس و عاطفه ات رو نمی تونی به یکی دیگه بدی فقط زندگی روز مره در حد خوردن و خوابیدن و سر کار رفتن و گذران امور میشه اینا که هشتاد در صد کارای ماست
چرا در مجازی ؟ الان خیلی ها به من گفتن کاری انجام بدم ولی نمیدم ....
نازنین : خب, پس چرا دنبال نازنین بودین؟ با تموم حرفهایی که بهتون زد,با تموم کلنجارهایی که باهاش رفتید! آیا فکر میکردین نازنین رو میتونید راحت تو واقعی داشته باشید؟
نادر : شرایط زندگی منو که می دونی .. اما من دارم می بینم خداوند یک زیبایی سلامتی و طراوت بنده ای رو ازش گرفته .. افسردگی داشته .. لوپوس ..سیستم ایمنی شو داغون کرده .. روماتیسم گرفته .. دیابت گرفته .. نوگ چند تا انگشتاش سیاه شده رینود گرفته بدنش پشتش همه سنگ در اورده .. با همه این قاطی کردنها .. الان اگه در همین شهر خودم بخوام کاری کنم شاید با همه پذیرش اون ....ممکنه یک لحظه به یاد روزای اوج بیفته .. و البته کار غیر شرعی نیست ولی انسان ضعیف میشه زشت میشه بیمار میشه همه اینا تحمل کردنیه ولی تحقیر شدن دردش زیاده ... از طرفی من ازت خوشم اومد .. در دنیای مجازی .. و از طرفی درسته این مجازیه .. ولی اگه روزی رویای من به واقعیت هم تبدیل شه و مثلا ببینمت .. حتی با هم روابط خاص هم داشته باشیم هر گز عقم به تو کم رنگ نمیشه هیچ که بیشتر هم میشه .
نازنین ک حرفاتون الان مثه ویروس کامپیوتری عمل میکنه! باعث هنگ میشه
نادر : منم برای خودم تزی دارم .. اگه نازنین جسمشو در اختیارم بذاره .. یا روحشو ..در هر دو حالت یه ارزشی برم قائل شده ..من قدر اون ارزش رو می دونم . و به اون پشت نمی کنم . اگه این جور بود باید همش دنبال الواطی بودم .. الان بچه ام اون طرفه .. جسارتا زبونم لال می تونستم کار خلاف کنم زنی رو بیارم این جا .. یا برم جای دیگه . کسی نیست تعقیبم کنه ... این جوری هم نیست که فکر کنی خواجه آغا محمد خان قاجار هستم .
نازنین : پس شما هم برای خودتون این آوانس رو قایل شدین, حالا میخواید بگید چون مرد هستم برام آزاده اما من تفاوت زن و مرد رو در این زمینه قبول ندارم پس منه زن هم برای خودم همین آوانس رو قایل میشم
نادر : بعضی هنگها عاشقانه و عاطفیه .. بعضی ها نه ... حالا هنگ تو از کدومشه .. عاشقونه ؟ یا فکر می کنی بازم ضد و نقیضم
من برای خودم قائل نشدم ..اگه می شدم که انجامش می دادم
نازنین : پس من الان اینجا چیکار میکنم؟ وقتی باعث التهاب نادر به گفته ی خودش میشم چی؟
نادر : البته همون که آدم حس معذوریت نکنه یعنی این حقو برای خودش قائل شده ولی بازم این مسئله بر می گرده به بحث واقهیت و حقیقت
نازنین : جسارتا ی چیزی بگم این وسط؟
نادر ک بگو من گوش میدم
جواب میدم حتی اگه خاص خاص خاص باشه
نازنین : با نهایت شرمندگی اینو میگم
نادر : خواهش می کنم بین من و تو هیچ فاصله ای نیست
نازنین : که در حال حاضر من تکلیفم با خودم برای تموم باورهام مشخصه اما شما نه. چون من باورهام رو عریان عریان کردم, دیدم و پذیرفتم اما شما مطابق حجب و حیای همیشگیتون به این مساله نگاه کردین
نادر : کدوم حجب و حیا ؟
من دوستت دارم من در مورد همین مسائل داستانهای زیادی نوشتم
از و در زوایای مختلف
تمام این احساسات رو درک می کنم
من حتی بهت گفتم در شرایط خاصی که برام سخته که بتونی کاملا عملش کنی حتی مایل و مشتاق به لمست هم هستم و این تاثیری منفی در عشق من نداره
و البته دید گاه تو رو هم درک می کنم . مثلا اگه یه دوست دختری می داشتم برای سر گرمی احساس عشقی نبود وداع با اون برام مهم نبود ... نیازی نبود با هاش دوست باشم .. اما عشق من به نازنین یه حس دیگه ایه .. حتی این عشق می تونه همراه با هوس هم باشه این می تونه زیبا ترش کنه ... چون در حقیقت آدم راحت تر می تونه جسم خودشو در اختیار کسی بذاره که روح خودشو در اختیارش گذاشته اما نکته خیلی خیلی خیلی مهم این جاست
نازنین : پس با توجه به همین حرف، چرا اون اعتقاد من براتون عجیبه؟ مگه کاری که الان دارید میکنید، و یا مجوزی که برای روزی دیدن من میذارید جدا از حرف منه؟
نادر : تو به واقعیت کار داری اما حقیقت رو فراموش نکن
سوالت رو بعد از ادامه حرفام جواب میدم البته کوتاهه
نازنین : من با واقعیت، حقیقت رو میسازم
نادر : زمانی دقیق تر معلوم میشه که نادر مثل مردای دیگه نیست عاشقته که ده سال دیکه دو سال دیگه .. یا هر وقت دیگه با هات ار تباط جسمی داشته باشه اما عشقشو فراموش نکنه
نازنین : حالا الان اگه من به شما بگم اصلا نمیخوام روزی همو ببینیم ، واکنشتون چیه ؟
نادر : اگه نادر بخواد پس از سکس با نازنین فراموشش کنه که نمی کنه پس عشقی بهش نداشته .. اتفاقا از حقیقت باید به واقعیت رسید ... ممکنه یک واقعیت در اشکال گوناگون وجود داشته باشه .نمیشه گفت همه درسته
اتفاقا من در مورد مجوزی که برای دیدن هر روزت برای خودم گذاشتم یه جایی در همین چت حرفشو زدم بهش اشاره کردم .. اما با توجه به همون واقعیتی که بهش اشاره می کنی و واقعیت جامعه و واقعیت قرار داد از دواج این عجیب نشون میده شدتش بیشتره .. البته می تونی به حرف من ایراد هم بگیری که من در این جا زاویه از دواج خودمو فراموش کردم که حق با توست
حالا الان اگه من به شما بگم اصلا نمیخوام روزی همو ببینیم ، واکنشتون چیه ؟.....اگه بدونم این حس درونته .. همون چیزیه که می خوای .. و سر سوزنی امکان پشیمونی تو وجود نداره می پذیرم ....و اگه دو شب پیش قبول نکردم به خاطر این بود که می دونستم در شرایط روحی و تصمیم گیری مناسب و مساعدی نبودی ..اگه منو نخوای .. اگه دوستم نداشته باشی چه کاری ازم بر میاد ؟

ادامه دارد ..نویسنده : ایــــــــرانی


 

0 نظرات: