ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نادر و نازنین 45

نازنین : این دو تا بحث متفاوتن
اینکه نخوام ببینمتون با اینکه بخوام ارتباطی نباشه فرق میکنه
نادر : من قبول می کنم ... در شرایطی که آروم باشی .. اختلافی با هم نداشته باشیم حس کنی که دیگه فکر و اندیشه من احساس من نیاز های درونتو تامین نمی کنه .. اشباع شدی . نه این که یه حس تازه بخوای . من چیکار می تونم بکنم . برای چیزی که مال من نمیشه .. از من فرار می کنه بجنگم ؟ اما اون احترام همیشگی به تو رو دارم . اینا واسه مخ زنی نیست . واقعیته .. اما زجر می کشم .. چون انتظارشو نداشتم ...باید درکت کنم ولی سخته ... آخه عاشق بودم و حس می کردم که تو هم عاشقمی . هر چند که بعضی وقتها دو عاشق در نهایت عشقشون از هم جدا میشن
نازنین : خدایاااا من خوابم میاد ، دارم جون میدم برا خواب... نادر خان همه چیو چپکی متوجه میشن
نادر : اگه نادر بخواد پس از سکس با نازنین فراموشش کنه که نمی کنه پس عشقی بهش نداشته .. اتفاقا از حقیقت باید به واقعیت رسید ... ممکنه یک واقعیت در اشکال گوناگون وجود داشته باشه .نمیشه گفت همه درسته......من خلاف این عقیده تو رو دارم ..نادری که روح و وجود نازنینو می خواد جسم اونم جدا از روحش نیست . در این جا هم میشه از حقیقت به واقعیت رسید هم از واقهیت به حقیقت ..
من سوال قبلی ات رو بد متوجه شدم ..فکر کردم از جدایی میگی
اگه بگی نمی خوای منو ببینی می پذیرم .. به دوعلت .. این که دوستت دارم برای افکارت ارزش قائلم
و این که چون حس می کنم شاید علاوه بر فلسفه خاصت به خاطر خراب نشدن زندگیت منو نخوای ببینی و بترسی با هات راه میام
ولی اگه فلسفه ایو داری که مثلا خیانت میشه به شریکت نباید این فکر رو کنی . چون صحبت کردن با من هم میشه همون .. اگه اون خیانته این هم خیانته
حالا با همه اینا فعلا که شرایط همینه دیگه
هنوزم میشه توی جنگل بود ؟
نازنین : انقدر شاخو برگ میدی به همه چیز کلا حرف اصلی فراموش میشه
نادر : خیلی مونده نادر همراهتو بشناسی
می تونی خیلی خلاصه دوباره در چند کلمه بپرسی ...منم جواب میدم بعد بخواب .. چند دقیقه .. اذیتت نمی کنم . نمی پیچونم
ولی خیلی سخته به حرفی که زدی عمل کنی ها ... به حرفت و تو اعتماد دارم ... ولی نمی دونم تا حالا شگفتی ها دیدم ..آیا باز هم خواهم دید ؟ یا نازنین .....؟
نازنین : من با همه زن بودنم که خیلی حرفها زیر سوال میبرتم ، مثل همون فلسفه که منجر شد به دید بد شما در مورد خیانت من بهتون ،اما درست در مورد فلسفم با ذکر گفتنِ حرف آخر در اول حرفمو میزنم
نادر : من حس می کنم در مورد عشق اگه به عشق برسی خیانت نکنی
من نازنین رو این جوری می بینم
نازنین : که بشناسید منو، حالا میگید مونده همراهتو بشناسی
نادر نادر ناااادر
کدوم عشق؟
تو توی این ازدواجی که بحثش هست عشقی میبینی؟
نادر : من منظورم عشق به خودم بود یعنی تو نسبت به خودم .
نازنین : من در وهله ی اول از ترس حال مامان صدام در نیاد، در وهله ی دوم به خاطر به گور نبردن آرزوشون و سوم و تنها چیزی که شاید بتونم خودمو آروم کنم در مقابل اجبارها نیاز اون بچه است
نادر : در هر حال از دواج تو برای من خوشایند نیست اما دلخوشیم به تو را در کنار خودم داشتنه .
ولی می دونی حس چی رو دارم ... اگه پیشم بمونی حس یه آدمی که پس از مرگش به زندگی بر می گرده
ولی خدا نکنه مثل مرده ای بشم که اوایل زیاد میان سر قبرش بعد فراموشش می کنن
نازنین : ای خدااااا، در مورد من و شما که جای حرفی نیست.ارتباط ما میتونه به همین شکل پیش بره ، عمیق تر بشه و مطابق فلسفه ی من هم ادامه پیدا کنه
نااادر تو کلا کله ات خراب کار میکنه
نادر : این سومیش همون چیزیه که باعث این میشه منو فراموش کنی
نازنین : چطوری میشه کسی که داری حسش میکنی رو فراموش کنی برای کسی که شرطتت براش فقط محرمیته
محرمیت صرف بدون هیچ حقی
نادر : نه .... من تمام چیزایی رو که گفتی می پذیرم ... اما خودت گفتی واقعیت هایی هستند که تا حالا خودشونو نشون دادند .. پس من حقیقت حرف تو رو قبول می کنم . حرف تو یک حقیقته
زمانی واقعیت میشه که واقعی بشه
امروز که مردی در زندگی تو نیست می تونی با دید بهتری منو ببینی واقعیت فردا همینو میگه ؟
من که از خدامه وقتی که می میرم .. وقتی که احساس پوچی می کنم در اثر تعلق تو به زندگی جدید ....لحظه هایی هم باشه که نه تنها زندگی رو تصور می کنم بلکه حسش کنم
الان داری میگی .. اما وقتی در واقعیت زندگی در کنارش قرار گرفتی یعنی در کنار شریک شاید یه سری عقایدت دستخوش تغییراتی بشه ... من به حرفات ایمان دارم .. یعنی می دونم امروز داری با تمام عقیده ات اینو میگی ...و علاوه بر این فلسفه ات شاید تا حدودی دلت واسه منم می سوزه ... نمی دونم چی بگم ؟
نازنین : نادر ، من بگم الان در صحت و سلامت و صلح از پشت میز ارتباطمون بلند بشیمو هرکدوم با تموم عذابش راه خودمونو بریم بهتر نیست ،تا لحظه هامونو با فلسفه ی آینده ی بی تعلق خاطر خراب کنیم که طعم شیرین عشقه به تلخی نزنه !
طوری حرف می زنی که انگار دو ماه دیگه نادر :
اون وقت من میگم نازنین دوست نداشته با من باشه
بنا براین می مونم و منتظر میشم تا یک شگفتی دیگه رو ببینم
منتظر میشم تا ببینم که اون به وعده اش عمل می کنه
نازنین : چقدر تغییر من در آینده رو میخوای بهم القا کنی، شاید چون تجربه ی تاهل رو داری، اما مم هیچوقت دلم به حال کسی نمیسوزه هیچوقت
نادر : منتظر میشم تا همچنان عشق رو در کنار نازنین احساس کنم
همون جوری که اون می خواد و من می خوام و هر دو مون می خوایم
نازنین نذار بازم خدا خدا کنم ... دوستت دارم و باورت دارم
نازنین : نادر داری روانیم میکنی، انقدر که گاها میگم‌نکنه از بردن اسمش به تنهایی بدون پسوند پیشوند ناراحت بشه
نادر : پس تنهام نذار همون جوری که قول دادی
آخه نادرت همه حرفاتو گوش داده
نه ... عزیزم اتفاقا با هام صمیمی هستی
نازنین : انقدر که حس جدا بودن، حس فاصله داشتن ، حس ی دیواذی بینمون بودن رو میدی بهم
نادر : ما که با هم تفاهم داریم .. دیگه دنبال فلسفه و منطق و کشف معادلات خیام نداره که
چه حسی می خوای تا بهت بدم . چه جوری !
بذار وقتی که مشب با هم خدا حافظی می کنم به شیرینی عشق تو چشامو رو هم بذارم
نازنین : نادراز دید من عین دانش آموزهای بازیگوشیه که صدبارم توضیح بدی باز میگه جریان چی بود
نادر : تو یه چیزی گفتی من قبول کردم
تموم شد رفت
دیگه پیچوندن نداره پیمان عشق که هست
دیگه دفتر خونه که نمی خوایم بریم
شرایط تو رو هم پذیرفتم .. خواسته قلبی منم هست . اعتقاد منم هست
و من خودم چندین داستان در این مورد نوشتم
اگه پیداش کنم اسمشو می برم
نازنین : اما نادر بهت ثابت میکنم ی روز که ، نازنین حرفش دوتا نمیشه.
نادر : الان می بینی این جا سیاه بازی میشه یه چیزی می نویسم حالا یه بر داشت دیگه ای می کنی
و من منتظر اون روز هستم و در کنارت می مونم
بهت اعتماد دارم می دونم نشون میدی .. اما لذت دیدنش یه چیز دیگه ایه
نازنین حرفش دو تا نمیشه .. اما مهم تر از اون اینه که عشقش .. عشق مقدس و پاکشو به نادر ساده و عاشق همچنان نگه داشته باشه .
نازنین : حالا بخوابیم نادر؟
نادر : و نادر همچنان می خواد از لبای نازنینش از دل نازنینش حرفای عاشقونه بشنوه
آره بخواب ... اگه دوستم داری یه دوستت دارم بگو البته اگه حسشو. داری اجباری نداری
نازنین : نادر تو بخدا ی چیزیت میشه امشب، پسر دیووونه الان چند ساعته دارم بهت میگم میخوام باشی پیشم، بمونی کنارم که یعنی چی؟ یعتی دوستت دارم که میخوام باشی
نادر : عیبی نداره ..من بهت میگم که دوستت دارم تو رو که نمی دونم از کدوم کره ای .. دوستت دارم عشق من .. ملکه سور پرایز ها
نازنین : چی عیبی نداره؟ اینکه دوستت دارم ؟
نادر : ممنونم که گفتی .. منم دوستت دارم .... نادر ساده ..دیوونه .. عاشق ...دیگه پیام نمیدم که بخوابی
نازنین : بعید میدونم بتونی
چی عیبی نداره؟ اینکه دوستت دارم نادر :
نازنین : چی اول اشتباهی شد، خدا مرگم بده
تو خواب و بیداری دیگه سیر میکنم

ادامه دارد ... نویسنده : ایرانی

0 نظرات: