ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نادر و نازنین 56

نازنین من رفت به جایی بین شمال و غرب تهران و منم رفتم به سمت شرقش .. تازه حس کردم که خواب آلودم .. سوار ماشین خطی شدم . ولی اون پشت و وسط.. بد ترین جاش نصیبم شد با این حال می دونستم که آخر این راه هم به یه خوشی می رسه ..ولی شب و چت و صحبت با عشقم نازنینو چیکار می کردم . اون روزا به گفته های نازنینم دلخوش بودم این که از از دواج فراریه و زندگی به همین سبکو دوست داره . منم همسر داشتم هرچندد پزشکان پیش من طوری حرف می زدند که انگار یک معجزه شده که اون هنوز زنده هست .. و من براین باور بودم که باز هم می تونه معجزه روی بده . ولی مرگ واقعیتی از واقعیات زندگیه . همه ما دیر یا زود میریم .. ولی یه حسی از زندگی خودمون و طول اونو داریم . دوست نداریم قبل از پیری غزل خداحافظی رو بخونیم مگر این که جونمون به لبمون رسیده باشه . هوا بسیار مطبوع و معتدل به نظر می رسید .. نشانی از آخرین روز های پاییز و سرمای خاصو نداشت .. حس می کردم که دل منم مثل این هوا روشنه . بالاخره به مقصد رسیدم ...در این جا چندد پیام چتی رو که باید در سه قسمت قبل می آوردمش رو میارم و در قسمت بعد قسمتی از چت های همون شب برگشت از تهران و فرداشو میارم که بیشترش مربوط میشه به همون شب با سانسور بسیار ..
نازنین : اما نادر تو رو خدا حواست به هواشناسی باشه
نادر : دوستت دارم .. عاشقتم ..
هواشناسی تهران چند تا سایت دیدم ..همه شون فردا و پس فردا رو خوب دونستن
از پس فردا همین موقع ها هوا خراب میشه
البته تهرانو میگم
و روز دوشنبه خراب تر میشه اما زیاد ناجور نیست ابری و بارندگی دوشنبه
فقط فکر من مشغول اینه که فر داشب سریع ماشین گیر بیاد
در شرایط عادی باید بشینی مسافر گیر بیاد
نادر : نادر با اینحال که وحشتناااک دلم میخواد ببینمت اما بیشتر از یکساعت معطل ماشین نشو خواهش می کنم
نادر : من حتی شده در شرایط حاد تک سر نشین یا دو سر نشین بیام .. ولی احتمالا مشکلی نیست ... اون روز ار بعین دیگه ضایعه بود همه ماشینا رفته بودند
نازنین : اگه شد بیا اگه نه بذار تو ی فرصت بهتر, تو تا بیای و برگردی من جون به لب میشم بخدا
نادر : نه ..من سریع میام ... هر جوری هست خودمو می رسونم حتی اگه با تاکسی تلفنی باشه و صد تومن اضافه بدم
برگشتن که مشکلی نیست
نازنین : ای خداااا, نادرم عشقم زندگیم نفسم من که فرار نمیکنم , نگرانی میکشتم بخدا
نادر : ماشین فراوونه شرایط عادی شده .. فرداشب تتمه و ته تغاری مسافرا ممکنه یه کمی یه نموره مشکل ساز شن که قابل حله
نازنین : چرا برگشتن مشکلی نیست؟ دوباره انتظار. با چی بر میگردی؟
نادر : برگشتن میرم تهران پارس ترمینال شرق .. با ماشین خطی بر می گردم .. ماشین ریخته .. تازه ایران پیما هم فراوونه ولی حسش نیست ..الان به خاطر بر گشت مسافران تعطیلات من کمی  نگرانم که فکر نکنم چیزی باشه
تو که میری دنبال مسی ..منم تاکسی می گیرم میرم سمت شرق ..
نازنین : خب پس ی کاری کن,رسیدی ترمینال برا ظهر بلیط برگشت بگیر
نادر : اصلا پدر مسافرو در میارن بهش می چسبن
اینم میشه
نازنین : نگران موقعیت توام نادر
نادر : چون 3 تا 4 برابر.. خطی گرون تره
و شاید فقط نیم ساعت  دیر تر برسه اتوبوس
نازنین : خب , پس همینکارو بکن نفس من
نادر : تو ساعت چند از من جدا میشی ؟
نازنین : همینکه رسبدی انشاا... برو برا برگشتت بلیط بگیر
نادر : که من بر آورد کنم
نازنین : من تا 12,12:30 میتونیم با هم باشیم
نادر : من برای 1 و نیم بلیط بگیرم خوبه
نازنین : با احتساب رسیدنت از انقلاب تا تهرانپارس و در نظر گرفتن ترافیک فکر کنم خوب باشه
نادر : یه وقتی برو این بچه بیچاره منتظر نمونه زیاد ... انقلاب بهترین منطقه بر گشتمه منتها باید به مسیر تو بخونه
که منو اون جا پیاده کنی
نازنین : من تو رو انقلاب سوار میکنم و همون حا هم پیاده میکنم زندگیم
نادر : راضی به زحمت و دور شدن مسیرت نیستم
نازنین : ناااادر این چه حرفیه میزنی, من شرمند ی تو میشم


ادامه دارد ... نویسنده : ایرانی


0 نظرات: