ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نادر و نازنین 66

این  پیام رو نازنین در 25 دسامبر 2015 برام ایمیل کرد یعنی یک هفته قبل از سال نو میلادی و ده روزقبل از آخرین دیدارمون یا همون دیدار سوم ...نمی دونستم اینا رو به حساب بهونه هاش بذارم یا مشکلات روحی اون ... اصلا معلوم نبود چی داره میگه .. خب وقتی اون این جور از عشق و دوستی و محبت می گفت ... عاشقانه عشق می ورزید .. با اوج هوسش سمت من میومد منم باید باهاش احساس صمیمیت می کردم خواسته هامو باهاش در میون می ذاشتم اما اون همه اینا رو یک تحمیل و باری بر دوش خودش می دونست واقعا گیج شده بودم چی داره میگه . حتی اگه دچار یک بیماری روحی می بود من باز کنارش بودم . تنهاش نمی ذاشتم چون عاشقش بودم و دوستش داشتم و هرچی که بشه بازم دوستش دارم ..البته متوجه یکی دو قسمت پیامش نشدم یه جاهایی خیلی عصبی نشون می داد انگار با خودش قهر بود یه جاهایی رو هم درست می گفت ولی نه این که این جوری بخواد سر و صدا کنه ..... و حالا متن 25 دسامبر 2015 نازنین
.انقدر حالم بده که ترجیح دادم برات بنویسم تا بخوایم صحبت کنیم. از خودم تعجب میکنم که چرا با علم به اینکه دوست داشتن حس مالکیت میاره و به دنبالش تحکم ،چرا قبول کردم که ی رابطه رو شروع کنم با دونستن اخلاق خودم ! البته من دلیلش رو خوب میدونم اما میگم تا تو هم بدونی. تو داری تموم حرفایی که رو بهم زدی رو نقض میکنی به بهونهٔ دوست داشتن.مثلا اینکه برا آزاد بودنم ارزش قائلی و هیچوقت مانعش نمیشی اما داری تموم احساس آزادیم رو میگیری. اینکه همیشه باید باشم با من جور نیست نادر و این چیز تازه ای نیست قبل از رابطمون هم تو لوتی تجربه اش کردی پس نمیتونی بگی تغییر کردم چون این مدلی بودم. چیزی که خیلی آزارم میده تازگی ها قضیه ی داشتن رابطه است.تو علیرغم اینکه میگی خودم برات مهمم داری چیز دیگه ای نشون میدی، به نوعی حتی داری تو فشار میذاری منو. چه فشاری ؟ اینکه هی کی ببینمت؟، میشه هفته ی دیگه؟، اگه نشه چی؟ فلانی نیاد؟ ، اون یکی بیاد چی؟،یکاری میکنی که بشه دیگه؟، اگه الان موقعیتت جور بود میگفتی بیام دیگه؟ و خیلی چیزای دیگه که فشارِ نادر. اینکه من بارها تاکید کردم در مورد خونهٔ همکارت چیزی بهش نگو و تو بی توجه به حرف من رفتی گفتی این یعنی فشار،یعنی باید ،یعنی نازنین محبوره و ...، در صورتیکه بارها بهت گفتم این هفته عمل بابا مشخص بشه تو هر وضعی باشه خونه بهت میگم، به غیر از این بوده؟ اما تو گوش نمیدی. چیز دیگه ای که ناراحتم کرد مقابله به مثلت بود! ازت اصلا انتظار نداشتم.اصلااا نادر. من روز دندونپزشکی نگران بودم اما تو روز چهارشنبه جای نگرانی نبود، من اومدم خونه مامان اینا نرفته بودن ، گفتم رفتن خبر میدم تماس بگیری.اما وقتی خبر ندادم جای نگرانی نبود چون تو میتوتستی فکر چتی که مامان اینا هنوز نرفتن.اما بعد که بیدار شدم با حال خراب و زنگ زدی دقیقا مقابله به مثل کردی و باز هم ،یجورایی حس بدی بهم داد. چیزی که خیلی ناراحتم کرد بعدش و فکر نمیکنم هیچوقت از ذهنم بره تایید حرف ....... بود! من کجا با تو بازی کردم که بعد از دادن عکسو، شماره و جیک و پوکم بخوام باهات بازی کنم. تازه بعد از دیدنت و اتفاقاتی که بینمون افتاد بخوام بازی کنم باهات.تو من رو که خودمو در اختیارت گذاشتم متاسفانه به حرف ی احمق عوضی فروختی و هیچوقت قابل حبران نیست، حرف مثه آبه وقتی زدی دیگه نمیشه جمعش کرد.اما تو نه ی بار بلکه به اون یکی سیم کارتم هم فرستادیش پس یعنی باورش کردی.حالا که باورش کردی دارم بازیت میدم پس بازی رو همینجا تموم میکنم. دیگه اینکه فکر میکردم تجربه ی سنت مانع خیلی بچه بازیها بشه اما فهمیدم نه اینا بچه بازی نیست خاصبت عشق انگار ، خاصیت دوست داشتن زیاده از حد که چشمتو رو واقعیت زندگی طرفت ببندی و بگی همونجوری که من میخوام باید باشه. من حالم بد، نگران بابا و چی میشه چی نمیشه، غر زدنهای مامان، اسباب کشی، درس و مشق این بچه و ... تو هم ی سره کی ببینمت، خونه جور میشه، رابطه ی اونجوری ... عین مته مغزمو سوراخ میکنه که نادر اگه منو برا خودم میخواد تو این شرایط نباید انقدر گیر خونه خالی باشه. نمیدونم شاید من زبادی به تو اعتماد دارم که وقتی میگی دوستت دارم ، دیگه صدبار ازت نمیپرسم،یا خیلی چیزای دیگه اما این عدم اعتماد تو رو میرسونه که ی خط در میون ازم میپرسی ما هم دیگه رو میبینیم دیگه، رابطه ی اونجوری خواهیم داشت دیگه، تو مال نادر خواهی بود دیگه... مگه جواب جواب ی سوال رو چند بار میدن ؟ فکر میکردم با شناختی که ازم داری ادامه میدی این رابطه رو اما گویا اشتباه میکردم نادر تو هم مثل بقیه به فکر خودتی . میدونم از خوندن همه ی اینا ناراحت میشی اما مجبورم بهت بگم.تو اون نادری که بودی و گفتی نیستی. نادر آرومو منطقی که میشناختم نیستی.چی شد یهو اینطوری شدی؟ خودخواه و انحصار طلب! نادر انتظار داشتم انقدر خوددارو با اعتماد باشی که اگه تا یکماه دیگه هم طول میکشید خونه موقعیتش جور بشه به خودت اجازه ی تاکیدو تحکم ندی، اما تو حتی به موقعیت آرامش من، فکر هم نمیکنی و یکسره همه حرفی رو ختم به با هم بودنمون میکنی. نمونه اش دیروز،حال خراب، تب شدید با مدرسه دعوام شده، بلند شدم رفتم مدرسه پیام داده جرا نگفتی زنگ بزنم؟ من با سرعتی که دارم میرم زودتر برسم مدرسه با اعصاب داغون واقعا وقت این پیام بود؟ حالا ظهر گفتم بهش بگم، زنگ زده من دارم از صحبت کردن حرف میزنم نادر میپره سر رابطهٔ اونجوری داشتن ،آخه ربطش به چی بود؟ حالا میگم ولش کن دوباره میگه به همکارم گفتم پر مورد خونه؟ مگه من چند بار بهت نگفتم پی اش رو نگیر؟ این نشون میده تو فقط فکر ی چیزی و بس! این برام سنگینه! من اگه میخواستم به این چیزا فکر کنم تو هزارمین دوست پسرم میشدی، اما چرا تو رو انتخاب کردم به هزار دلیل که تو با رفتارات داری خلافشو ثابت میکنی بهم. من همه جوره به تو اطمینان دادم و ثابت کردم اما چرا تو داری اینکارا رو میکنی نمیفهمم. اینم پیام آخرته: عزیزم تو خودت استراحت بکن کاری به کار دوست مادرت نداشته باش... الان بگم عقل خودِ به ظاهر ۳۳ سالهٔ ۱۳۳ ساله به واقع ، نمیرسه یعنی؟ که نادر به من بگه. اینه که بهش میگم تحکم! چرا اوایل اینطوری نبود ؟جالبه من همون اول بهت گفتم و خیلی خیلی متطقی باهاش برخورد کردی اما الان نه ! داری باهاش روحمو سوهان میکشی. واقعا چی میخواستمو چی شد...ادامه دارد ... نویسنده : ایرانی


0 نظرات: