ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نادر و نازنین 82

اوایل ژانویه 2016 و اصلا کلا در خود ژانویه این دختر هزاربار پشت و رو شد نمی دونستم حرف حسابش چیه ؟ این گیج بازیهاش به خاطر چیه ؟ جای این که خودشو محکوم کنه منو محکوم می کرد . دق دلی هاشو سر من خالی می کرد .. انگار لج و حرصی رو که نسبت به دنیا داشت رو من خالی می کرد .. انگارمی خواست بهم بگه نادر تو چرا باید دوستم داشته باشی ؟ تو چرا باید پای بند من بشی ؟ یکی دوبار هم گفته بود نادر کاش زود تر پیدات می شد ..کاش چند وقت زود تر میومدی .. می تونم حدس بزنم چی شده ؟ شاید عشق ما از همون اولش یک گناه بوده که من نمی دونستم .. شایدم اگه نازنین بهم می گفت منم حاضر می بودم دینمو بذارم زیر پا و غرق اون گناه بشم هیچی معلوم نبود اما نازنین هیچی بهم نگفت ..گذاشت که من در جهل و ابهام خودم بمونم و فقط زار بزنم . چون من با عشق آشنا بودم .. از همون نخستین سالهای جوونی ام در حال عذاب کشیدن بودم . دوسه روز آخر دسامبر 2015 که اون بر نامه ها رو درست کرد و آخرشم متوجه نشدم پایه و اساسی داشته یا نه ... فقط جالب این جاست نازنینی که ادعا می کرد از باباش حساب می بره اون شب که مثلا بابا موضوع ما رو از مامان شنید و مثلا به من پیام داد گوشی نازنین رو در جیب کتش قایم کرد ... نازنین شجاعانه هر چند دقیقه در میون می رفت توی اتاق گوشی رو از جیب باباش کش می رفت برام اس می داد که نگران نباشم غصه نخورم ..ای نازنین تاکی می خواستی سر نادر شیره بمالی نمی دونم این داستان با عقل جور در نمیاد .. شاید اونم یه عاشق بود اما اسیر کشمکش های درونی و درماندگی های خاصی که نمی تونست اون روزا به من تکیه کنه . درسته همسرم خودش می خواست واسم پیشقدم شه ولی من طاقتشو نداشتم آخرین ضرباتو بهش بزنم .. این داستانها مربوط میشه به سه ماه و نیم قبل از مرگ زنم . سوم ژانویه همدیگه رو دیدیم و این چت مربوط به دوم ژانویه هست ..چهارم ژانویه با هم خوب بودیم .. یهو پنجم ژانویه بازم پنچرمیشه ...حتی اگه مشکلاتش طوری بوده داغونش کرده می تونسته رفتار بهتری با من داشته باشه ..می تونسته همون اول بهم بگه من شوهر دارم نه این که بهم بگه نادر من حلقه ازدواج می ذارم توی دستم و به دروغ به ملت میگم شوهر دارم که دست از سرم بردارن و اگه گفتن چرا بچه نداری بهشون میگم خدا نخواسته ...اگه حقیقت غیر این بود می تونست همون اول بگه .. پس در هر صورت دوستم داشت چت های روز قبل از آخرین دیدارمون نخستین ساعات 2016فکر کنم دوازدهم دی ماه نود و چهار بود .. روز شنبه
نازنین : جووووونم
نادر : اومدی ؟
دختر ثانیه ها
عشق من
انگار وقتی اون سه نقطه رو دیدم
بر ق همه جامو گرفت
برق عشق و هوس و خاطره و در آغوش کشیدنت
دستامو دور تنت حلقه کنم  و تو رو به خودم فشار بدم و بهت بگم دوستت دارم و آروم آروم همه جاتو غرق بوسه کنم
دونه دونه انگشتاتو میکش بزنم
اگه خوابت میاد کاریت ندارم .. تو هم بخواب که سبک شی عشقم
سوزشت چطوره ؟
نیومده کجا رفتی ؟
غیبت زد ؟
من نمی خوام بخوابم
حالا خودت خواب داری این یه حرفی
عزیزم ..کسی اومد ؟
دلت برای غرغرای نادر غرغرو تنگ شده ؟
دیوونتم
نازنین : ناااادر عشقتم تو رو میخواد
نااادر
ناااادر
دلم میخواد
نه نادر خوابم نمیبره الان
اما پیامهام نمیرسه فکر کنم
نادر : جاااااااااااااان جووووووووون دلم
چرا این چند تای فعلی اومد
بیا بغلم بیا ... تا تو رو با حرفام آروم آروم ... کنم
بهت بگم دیوونه وار دوستت دارم
بهت بگم عشق منی .. همسر منی و ازت سیر نمیشم
بهت بگم تا کجا با هات بیام و تا کجا بهت بگم که دوستت دارم و عاشقتم که باورو با ورم کنی
جااااااااااان عمرم نفسم عزیز دلم عشقم .. گلم خوبم
نیستی ؟
نازنین : صبر کن
نمیاد پیامهام
عجیبه !!!!
وی پی ان قطع شده بود
اااخخخ نادر
نگووو
نادر قطع میشم
دوستت دارم
کی میشه بازم بغلم بزنی
نادر : الان اومد
نازنین : یهویی میرسه
نادر : عیبی نداره خودت رو اذیت نکن
پیامهای من میاد ؟
که از هوس و عشق و نیازم میگه ؟
یه یک وجبی و یه نیم وجبی فرستادم ؟
نازنین : دوباره بفرستشون
نادر : شایدم خونده باشی
ولی می فرستم
نازنین : بفرست عشقم
نادر : ایمیل فرستادم
نازنین : ایمیلت رسید
نادر : حالا چیز خاصی نداشت جز همون یه تیکه ای که از نیازم می گفت
که بازم می تونم بگم
چون خواسته همیشگی منه
نیاز همیشگی منه
تو رو داشتن
تو رو بوسیدن
بغل کردنت
تو رو نازت کردن
نازنین : نادر ، نازنینت هم دلش عشقشو میخواد
نادر : لمس......
بوسیدن لبات
لمس......
بوسیدنت
بوییدنت

ادامه دارد ..نویسنده : ایرانی

0 نظرات: