ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نادر و نازنین 83

پیامهای تلفنی نازنین (اس ام اس )... این پیامها مربوط میشه به چند روز آخر دسامیر 2015 قبل از آخرین دیدار .. دیدار داغ و فوق العاده مون در سیزده دیماه فکر کنم سوم ژانویه
1271-گوشی ندارم
1272-کمک چیه همه  علیه منن توجیب باباست دزدکی بر داشتم
1273-بابا میخواست باهات حرف بزنه التماس کردم
1274-حرفشم نزن
1275-نه
1276-سوییچو گرفت بابا
1277-گرفت بابا
1278-من خونم تو خیابون چیکارمی کنی
1279-حالم خوب نیست نادر نمیتونم حرف بزنم
1280-نادر چرا بچه بازی در میاری ؟ با راه رفتن تو مشکلی پیش میاد . نمیتونم خیلی اس بدم و گوشی دستم باشه
1281-مشکلی حل میشه بود منظورم
1282-بهش فکر نکن نادر من دارم روانی میشم بسه فردا 10صبح عمل داره از 6 باید بیمارستان باشه
1283-دوست ندارم دقیقا بهش فکر کنم اما گاهی حس میکنم این طفلک بختش شومه
1284-اگه به دل منه خیلی چیزا دلم میخواست ومیخواد اما دیگه از دل من گذشته بابا هم یه چیزیو بیراه نمیگه میگه این همه جنگیدی نتیجه نداد جنگ با قسمت نتیجه نداره
1285-راحت تسلیم نمیشدم اگه قضیه اس ها نبود بابا تااللی نشده بود چیزیو تحمیل کنه وقتی خواست با هات بحرفه و نذاشتم فکر کرد سر کاریه و دارم به زندگیم گند می زنم به زندگیم خیلی اصرار کرد چیزی برا گفتن نبود آخه وقتی اس ها رو خوند زد تو گوشم که این نتیجه اعتمادم بود تا گفتم آخه گفت
1286-آخه هاتو شنیدم حق با مادرت بود
1287-توبگی حالت بده منم بگم بده ؟ تو بر خودتی و خودت چیزی عوض نشده اما من چی . انقدر گریه کردم چشمم باز نمیشه
1288-س الن جایی بتر نیست بابا حالش اصلا خوب نیست حال خودم بد تره نتیجه کار بی منطق رو میبینی من طاقت ناراحتی بابا رو ندارم چیزی نگو دیگه
1289-به خاطر یه خود خواهی منو تا کجا پایین آوردی من اینو میخواستم که تو این وضعیت بابا نگام هم نکنه ؟
1290-ننویس هیچی ننویس دیگه خود خواهی تو این بلا رو سرم آورد بعد این همه سال رسواییش چیزی برام موند ؟ که من بهترین روزا رو بهش فکر می کردم و انتظار جدا از همه داشتم ازش
1291-سلام بابا گوشیامو داد
1292-بذار برم حموم تا بیام چت
1293-تو فکر میکنی من دلم به این ازدواج زوری رضاست ؟ اگه بود خودمو مسخره کردم با تو ی رابطه شروع کنم یا تنم برا بد و بیراه شنیدن تنگ شده که بگم نه و هزار سر کوفت بشنوم ؟
1294-اصلا فرض رو میذارم ته تهش که نادر نامرد و منو تنها گیر بیاره تجاوزکنه بهم چی از دست میدم ؟ مهمه دیگه برام ؟ بعد از 33 سال که به هیچ جنس مخالفی واکنش نداشتم شدم دختری که شرافتش لکه داره و ننگ آورده برا خونواده اش دیگه چی مهمه نادر برام ؟
1295-نتم مشکل داره پیامهام نمی رسه بهت دلت خوشه به خدا گاهی بهت شک می کنم
1296-تو چی از من میدونی هیچی !ی شناخت ناقص نادر فقط همین منی که شک و تردید تو براگرفتن دستمو لمس بدنت رو دقیقا حس کردم برام دم از دست نزدن بهم میزنی ؟ به جرات میگم تو یکصدم شناختی که من از تو دارم از من نداری
1297-نادر الان حالم خوب نیست چطوری باید بهت بگم ؟ حال درست حسابی ندارم رو حوصله و فرم نیستم چرا راضی به اذیت بودنمی ؟
1298-فردا بابا عمل داره دل تو دلم نیست که چی میشه . با هام سر سنگینه مامان با بغض و غضب خاله فاتحانه نگاه میکنه خواستگارم  جسور شده و خواهرش  هم که گفتن نداره حال خوش از کجا بیارم برا دیدنت ؟
1299-مطمئن باش بازم بخوای با هم باشیم برام فرقی نمیکنه . قبلا در موردش حرف زدیم نادر تو رو خدا اصرار نکن کو آرامشی که ازت میخواستم ؟ تو که الان خودت بد تر داری سلب آرامش میکنی
1300-دوباره ببینمت از سفره رو گودی بگی ؟ از خدا و پیغمبر و بالوالدین احسانا بگی ؟ از امید های الکی و پوچ بگی ؟ نه نادر تو ی بار برا خاطر منو خدا منطقی بشنو و فکر کن
1301-حوصله ندارم دیگه جواب نمیدم نادر با تو حرف زدن فقط انرژی نداشته مو میگیره چون باید فقط با هات سر و کله بزنم عین ی پسر بچه 17 16 ساله
1302-نادرچند بار ی پیامتو میفرستی آخه ؟ من در مورد تعرض به عنوان مثال گفتم
1303-چشم میخونم
1304-بروچت رو بخون
1305-تو راه مدرسه ام زنگ زدن حتما باید بیای
1306-نه اصلا خوب نیستم
1307-نادر لوله های حالب چه می دونم چیه اونا هم درگیر شدن
1308-روی اون لوله ها هم از غده ها در اومده شیمی در مانی لازم هم هست
بد بخت شدم نادر
1309-نادر معذرت میخوام
1310-هیچی بابا که درد داشت منم خسته و خراب رسیدم خونه تازه
1311-نه بیمارستانم
1312-طاقت نیاوردم
1313-دارم میرم خونه
1314-نه اصلا نخوابیدم بابا هم درد داشت و همچنان سر سنگین
1315-الان رسیدم خونه کف پام به شدت درد میسوزه آنقدر کلاج گرفتم فقط خستگی حس می کنم الان نادر
1316-ناااادر چه حرفیه میزنی آخه
1317-سلام
1318-سلام الان رسیدم خونه گوشیمو نبرده بودم مامان زنگ زد گریان که بلند شو بیا فقط تونستم حاضر شم بدوانم .
1319-بابام حالش بهم خورده بود گفته بودن اگه دوباره بهم بخوره باید بره آی سی یو دوباره تب بالا دیگه حالم از بیمارستان بهم می خوره
1320-هیچی خدا رو شکر دیگه بالا نیاورده
1321-توخوبی ؟
1322-خسته میگی خسته میشنوی نمیدونی چطوری رو پام . دلم برا همه چیمون تنگ شده نادر همه چی
1323-کی میشه دوباره آرامش داشته باشم خسته ام
1324-حس میکنم دلم برات تنگ شده خیلییییی
1325-برام دیگه مهم نیست چی میخواد بشه . من باور هامو از دست نمیدم .حق هر چی رو ازم بگیرن حق دوست داشتنونمیتونن ازم بگیرن برام مهم نیست دیگه تو هم سعی کن باهاش کنار بیای تا آروم باشیم
1326-سلام ..مال هم هم نباشیم باید کنار بیاییم با هاش مگه این که نخوای
1327-خواب بودم نادر
1328-نادر بابا صد قرآن ازش فاصله صبحی که من رفتم مدرسه وصیت نوشته و از از دواج نوشته اینو میگم باید با هاش کنار بیاییم که این چند روز داغونم کرده دیگه بابا تیر آخر بود
1329-افتضاحه همون سندینگ مونده
1330-نادر ؟ واقعا اونطوری بهتر بود یعنی ؟
1321-البته چی ؟ متوجه نشدم
1322-نادر بگو که به اجبار تحملم نمیکنی ؟
1323-ولی صحبت مرد دیگه ای نباشه ...پس یعنی خارج از تحملتم متوجه شدم مرسی که راحت حرفتو زدی
1324-نادر دوستت دارم
1325-چی بهم گفتی ؟
1326-نه زیاد نادر اما تو خوب باش
1327-نادر ؟
1328-سلام الان بیدار شدم ابتدایی تعطیله تهران نادر
1329-نادر خوابیدی ؟ چشام هنوز سنگینه نادر بغلم بزن
1330-نادر چی شدی ؟
1331-اومدم بیداری نادر ؟
1332-آهاااا پس واسه نارنجه یعنی که منم اینطوری شدم ؟ همه نارنجها که هیچی از آب نارنج هم چهار انگشتش مونده فقط نادر
1333-سلام عشقم ساعت خواب بوووس
1334-سلام چرا روشنه گوشیم در به در مهمونم اگه بدونی چه پا دردی دارم آخخخخ پاشنه ام داره میترکه نادر بیام که تو گفتی میری بیرون و منم دیگه درگیر شامو اینا شدم
1335-برو بالاتر متن چتمون اونجایی که داشتی از سایت  می گفتی ببین چی نوشتم اما تو رد شدی ازش و من چیزی نگفتم بعد هی آسمون ریسمون به هم میبافی کلا حس آدمو میگیری بعد میگی تو حال نداری اون عکس رو هم تو همون لحظه گرفتم ب آنی تا بدونی چقدر اشتباه می کنی و با اطمینان از اشتباهت
1336-میزنی
1337-دیگه عادت کردم ب خود خواهی و خود بینی هات شب به خیر
1338-نادر خان سفره جمع کردم و دارم حاضر میشم برم بیمارستان
1339-خوبم نادر الان رسیدم بابا بد نبود خوبم نبود
1340-فکر می کنم می خوام ..... بشم ی سردردی دارم که نگو
1341-منم دوستت دارم
1342-تازه ناهار خوردم بیداری ؟
1343-نادر ؟
1344-گوشیمو الان روشن کردم اس هات رسید نمیدونم بیداری یا نه
1345-دیشب بستری شدم بیمارستان سرم زدن بهم از ظهر که میگرنم گرفت رفتیم بیمارستان عصری بوی غذای بیمارستان خورد بهم آوردم بالا و لرز شدید . اورژانس بستری شدمو سرم زدن فشارم 6 بود . تا 11: 30بیمارستان بودم و بعد پسرداییم بردم خونه .
1346-نادر ؟
1347-نادر بخدا به تموم مقدسات به جون بابا به جون خودم به والله قسم بستری شدم بخدا حالم بد بود نادر رفتم زیر سرم بخدا الان اتاق تاریکه وگرنه عکس جای سرم رو برات میذاشتم
1348-ای خدا همه چی ریخته بهم . از این اتفاق ها بد تر میریزتم بهم خسته ام . آرزوی مرگو می کنم فقط
1349-سلام بیدارت کردم ؟ ببخشید نادر
1350-ببخشید بخدا زیر سرم بودم حالم خوب نبود الانم نیست سردرد شدید دارم این میگرن لعنتی پدرمو در آورد از دیروز تا الان
1351-چه حال خوبی ؟ حال خوب میمونه برا ادم ؟
1352-هستم همین جام دارم به مسی مشق میدم
1353-نادر بخدا قاطی کردم از دستت . چه خاکی کنم تو سرم از دستت
1354-نادر بیخیالم شو تو رو خدا تو که خودت هنوز به درستی و نادرستی من شک داری چی بهت بگم ؟
1355-نادر تو توی روی من ی چیز میگی دو روز که موقعیتم جور نمیشه و نمیتونم باشم پشت سرم ی چیز دیگه مینویسی
1356-نادر الان حوصله ندارم دیگه بخدا به تو هم اعتماد هم ندارم گاهی حس میکنم تو هم فقط به خاطر خودت اصرار به بودن میکنی و وقتی حالت خوبه و هوس نداری یادت میفته نازنین ال و بل خسته شدم نادر بخدا نداشتم تا حالا کسی با هام بازی کنه اما در مورد تو چی فکر میکردم چی شد
1357-درست تو باید با هام بازی کنی از همین می ترسیدم که به سرم اومد
1358-منم نه دلیل تردیدت رو میفهمم نه اصرارت رو
1359-اما من تو هیچکدوم از پیامهام نگفتم تو دوستم نداری نگفتم بهت شک دارم تو حرفات دروغه از تموم پیامهام عاشق بودنو درک کردی اما من هر بار از تو تردید پشیمونی دودلی شک و ...حس کردم
1360-خودت الان کاملا واقعی به سفسطه کردن خوب میدونی داری خلاف واقعیت چیزایی که گفتی رو ظاهر سازی میکنی اما اینم خوب میدونی که نازنین عین کف دستش میشناستت
1361-دوستت دارم

ادامه دارد ... نویسنده : ایرانی

0 نظرات: