ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نادر و نازنین 88

من و نازنین به تلفن زدن هامون ادامه می دادیم و به چت کردن هامون و واسه هم بیدارشدن ها و خوابیدن هامون .. شاید زیادی با هم بودیم .. شاید باید به هم فرصت استراحت می دادیم اون یا خیلی خوب خوب می شد یا بد بد .. خودشم می گفت . من کنارش بودم هنوزم هستم البته اون خودش نیست . تا یه روز بعد از برگشتن از تهران با هم خوب بودیم و چت های داغی هم کردیم ولی روز دوم یعنی دوروز بعدش نازنین نازم بازم از این پهلو به اون پهلو شد .. شده بو واسم مثلث برمودا .. کاراش عجیب بود .. گاه کشف می شد گاه می رفت زیر خرواری ازآوارابهام .. من در این جا 5 قسمت پشت هم از چت های چهارم و پنجم ژانویه 2016 رو میارم بعدش هشت قسمت  رو اختصاص میدم به داستانهای گردش خیالی خودم و نازنین در شمال و اونو دیگه تمومش می کنم و بعد از اون چهار قسمت رو اختصاص میدم به پیامهای تلفنی یا همون اس ام اس نازنین که آخرینش مربوط میشه چهارم بهمن 94 .. البته صد و خوردی از پیامهای تلفنی شو که مربوط به بعد از اون تاریخ میشه گذاشتمش که به فراخور و تناسب داستان بعد ازقسمت 105 بیارمش ..

نازنین : از دیروز موقع رفتن که باز هوس کردم تا الان ی لحظه از سرم نیفتاده
نادر : می دونی از نوشتن اینا خسته نمیشم
تکرار نیست برام
چون حسش
نیازش
برام همیشه حس تازگی داره
نازنین : میدونم عشقم، برا منم تکراری نیست چون حس هر لحظه مونه
نادر : منم می خوام نازنین
منم می خوام ..
حتی در اولین فرصت
در اولین روزی که بتونی خونه ات خالی بشه
پر می کشم و میام سمتت
نازنین : اوهوم
نادر : اومدن یه نیمه شبه
نازنین : حتما عشقم
نادر : بعدش که با توام
هر چند بر گشتش دلتنگی داره
نازنین : خیلی هم بده نادر ، بخدا
نادر : ولی این آرامشو دارم که روز  دیگه ای با تو بودم و تنور عشقمونو گرم نگه داشتیم
نازنین : الان اگه بدونی چقدر دلم تنگته
نادر : هر بار هم بغلت می زنم دو تا حس دارم
نازنین : چه حس هایی؟؟
نادر : حس می کنم که از روزی که خودمو شناختم با این نفس آشنام
و هم این حسو دارم که برام تازه تازه و پر هیجانه
یعنی هم حس تازگی و تنوع و نشاط هم حس آشنایی و نشاط
نازنین : میفهمم عشقم، دوستت دارم
نادر : عاشقتم و عاشق اون لبات که حس عاشقونه تو رو بهم می رسونه
نازنین : دلم میخواست الان رو تختم بودی، خم میشدم روت
لبامو رو لبات میذاشتم
لمست میکردم
نادر : و انگشتامو فرو می بردم لای موهات
نازنین : اوووخخخخ ناادر میخوااام
نادر :  و منم در اوج نیازم
وقتی طعم شیرین با تو بودنو بازم حسش کردم
نازنین : عشقت بازم .... شده....، مثه اون وقتی که دستت ... بودو ....
نادر : وقتی اون لحظات رو با هیچی توی دنیا عوضش نمی کنم جز با با تو بودن و تکرار همون لحظات
آخخخخخخخخخ من فدای اون .... شم
نازنین : چقدر پر لذت بوم برام اون وقتیکه تو بغلت با .... تو ..... شدم
نادر: کاش می ذاشتی .......
چقدر بهم آرامش داد لمس اون تن نازت
هر جا تو که ........و تو هم یه جای خاصی رو بهش اشاره می کردی من می رفتم به اون سمت
نازنین : نادر محکم فشارت دادم وقتی.......شدم کبود نشد کتفت راستی؟ بازوت چی؟ نگاه کردی اصلا؟؟
نادر :...........
نه .. اصلا نگاش نکردم
نازنین : خاک بر سرم، نگاه کن تابلو نباشه ی وقت
نادر : فقط به تو و اون چشای خمار و قشنگ و پر هوست نگاه می کردم
نه .. من که کاری ندارم با کس دیگه ای که بر هنه شم
نازنین : سیر نمیشدم از ....... نادر
نادر : و تا بستون هم نیست اگه بخوام آستین کوتاه بپوشم
نازنین می خوام .. می خوام ... نمی تونم دوام بیارم ..
ولی با همه اینا عشق تو رو بر هر چیزی تر جیح میدم
نازنین : اووخخخ  نادر خیس میشه وقتی خواستنتو خس میکنم
نادر : واسه همینه که وقتی باشی بازم به خودم میگم نادر نازنینت رو تو منگنه نذار
یادم میاد تو ریسکو به جون خریدی
وقتی بهت می گفتم نازنین خطر نداره موندن بیشتر من ..بیا بریم
با آرامش بهم می گفتی نگران نباش
خیلی خوشم میومد و یه اعتماد به نفسی به من می دادی
نازنین : چون نمیخواستم استرس بگیری عشقم
نادر : ولی خودت چی ؟ عزیز دلم
نازنین : جوووونم
نادر : می دونم دلت می خواست لحظات بیشتری رو با هم باشیم
نازنین : خیلی نادر
نادر : پا هاتو خوب تخوردم
نازنین : دلم میخواست تا شب تا فردا تا همیشه باشی پیشم
نادر : رون پا تو
پشت پا و نوک انگشتا رو
و من ذره ذره تنتو .. وجودت رو با لبام  میکش می زدم
نازنین من ازت سیر نمیشم
هر چی می خورمت اشتهام بیشتر میشه
نازنین : نادر دوست داشتم ققط بهت لذت بدم
نادر : بیشتر بهت علاقه مند میشم
لذت دادی
اون تن نازت بهم لذت داد
و این حسو بازم در من تقویت کرد که نازنین مال خودمه
نازنین : اون لحظه که حس کردم دلم میخواد یکی بشیم به هیچی جز برای تو بودن فکر نمیکردم نادر
نادر : و من و تو یکی شدیم و تو خودت رو به من سپردی همه چی رو .. عشق و هوس و گوهر و .. اعتماد رو .. و من باید نشون بدم که اگه از آسمون تیر و سنگ و تفنگ بباره
هیچی نمی تونه رو عشق ما اثر منفی بذاره و نابودش کنه
من ازت عشق می خوام
یه حس موند گار
من توی وجودتم و تو توی وجود من
نازنین : نادر من صد سال هم کنار کسی دیگه زندگی کنم، مال تو میدونم خودمو
نادر : ما یکی هستیم .. دو تا و یکی
نازنین : تو باور نکردی نادر که تو.....عشقتو بردی
این یعنی مال خودت کردن
نادر : نادر من صد سال هم کنار کسی دیگه زندگی کنم،.(نقل قول ).... منظو زندگی کردن بدون تماس بدنی هست دیگه
نازنین : الان وقتی میسوزه هم درد حس میکنم هم عشق
نادر : آره .. من باور کردم اون معجزه ای رو که دیروز اتفاق افتاد
اون ....تازه و روشنی رو که تعجب کردم چرا این قدر روشنه
نازنین : خودم فکر میکردم.......
نادر : ..........
نازنین : اما وقتی.....رو دیدم ..... روشن
دقیقا نادر
خودمم تعجب کردم
......... لخته است عشقم
اما این......روشن بود
نادر : اصلا بار اول که ............روشن بود چند جا ..
نازنین : اووخخ نادر دلم بازم خواست
نادر : من تعجب کردم فرم خروج ....... هم نباید این جوری باشه
نازنین منم با تمام حسم می خوامش
منو ببخش اگه همیشه ازت سوال می کنم نازنین مال نادرشه فقط ؟
من دلم می خواد بشنوم و لذت ببرم و حسش کنم
آخه باور دارم ولی خب دوست دارم و دوستت دارم
ولی خب دیگه خود خواه و نازنین خواهم دیگه
همچین فکری نکن عزیزم ...
دل نادر خیلی نازکه ...اگه نشکنه ..یه جور خاصی چین می خوره
با یه نوازش با یه محبت تو
نازنین : نادر طاق باز خوابیدم الان دلم لباتو میخواد

ادامه دارد ... نویسنده :ایرانی


0 نظرات: