ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لبخند سیاه 12

انگار یه چیزی می خواست به من بگه ولی  تردید داشت . -راستش مهسا و داداشش اینجا بودن .. -داداشش ؟/؟ مگه اون برادر هم داره . نزدیک بود از زبونم بپره که پس اونی که من دیدم داداش مهسا بوده ؟ که فوری جلو دهنمو گرفتم . پس مهسا برادر هم داره . حالا وضع کمی پیچیده تر شده بود . اونی که فکر می کردم دوست پسر مهساست داداشش بوده . یه برادر و خواهر که اگه مثل داستانهای سکسی بخوان با هم رابطه داشته باشن که جا کم نمیارن .. این افکار الکی روابط جنسی خواهر و برادر رو باید بندازم دور .. اون دو تا این جا بودند .. -عزیزم اونا رو نگه می داشتی حداقل کنارت بودن و از تنهایی درت می آوردند .. حالت صورتش  یه جوری نشون می داد که انگاری ترسیده -نمی دونم چرا به اونا علاقه مند شدی ؟/؟ تو که تازگی ها حس می کردی مهسا رو من اثر بد داره.. -خب من نبودم و دلم نمیومد که تو حوصله ات سر بره . -اتفاقا اونا اومدن و یکی دو ساعت هم نبودن و رفتن .. به حالت  نگاه و صورتش دقت کردم .. خیلی دشوار بود که متوجه شم که اون راست میگه با نه . با این که سالها بود که با هاش زندگی می کردم ولی اون شناختی که ازش داشتم اون جوری که حس می کردم اونو می شناسم مربوط به قبل از این جریانات بود  . حالا نمی شد به درستی اونو شناخت ولی با توجه به روحیات اون و کاراش در گذشته حس کردم داره یه چیزی رو از من مخفی می کنه . چون حرفاشو پخته بر زبون نمی آورد و خیلی سریع هم از کنار مطلبش می گذشت و موضوع رو عوض می کرد . -بریم فربد رو بیاریم ؟ -نه فتانه .. من خودم اونو فر دا میارم . تو که می دونی اگه اونا نوه شونو برای همیشه هم نگه داشته باشن از خدا شونه . -چیه چرا این قدر خشن نشون میدی امشب .. -ببینم شامتو خوردی -آره -منم خوردم .. اونو بغلش کردم و گذاشتم رو دستام -چیکار داری می کنی -می خوام بکنمت .. کیرمو فرو کنم تو جفت سوراخات .. این حرفا رو با نوعی خشم و فشردن دندونام رو هم بر زبون می آوردم . ترسیده بود .. -من که حرفی ندارم . یه وقتی حالا ما رو نکشی ؟/؟ .. یعنی برادر مهسا و اون با هم  رابطه جنسی دارن ؟/؟ نه .. اون چه ربطی به این موضوع داره . حتما کاری داشته اومدن رفتن .. لعنت بر من . کاش ترک پست نمی کردم .کاش نا امید نمی شدم و یک روز دیگه هم  کشیک وای می ایستادم . شاید یکی دیگه میومد و وارد خونه مون می شد .  انداختمش رو تخت .. دیگه توجهی به حرفاش نداشتم . دونه دونه هر چی رو که تنش بود در آوردم . حتی خودش باهام همکاری می کرد .. خودمو هم با سه سوت برهنه کردم . عجله داشتم برای این که ببینم میشه یه نقطه ضعفی در یه قسمت از بدنش پیدا کرد که به جایی رسید یا نه . من تا کی باید صبر می کردم تا شرایط خونه مساعد می شد و می تونستم فیلمو ببینم . اول یه نگاه اجمالی به قسمت جلو بدنش انداختم . سینه ها وبالای سینه هاشو خوب نگاه کردم زیر گلو و شکم و پهلو هاشو .. در نگاه اول چیزی به نظرم نرسید . حالا نوبت پشتش بود اونو به دمر روی تخت درازش کردم . . چی می شد اگه مث گذشته ها بازم می تونستم باهاش عشقبازی کنم . انگاری کونش خوشگل تر و خوش پوست تر از قبل شده بود .. واااااااییییییی نهههههههه .. دستمو گذاشتم رو قلبم . ضرباتش شدید و زیاد شده بود .. یه لک تقریبا واضح و بزرگ روی بر جستگی کون و قسمت برش سمت چپش می دیدم .. نباید حشره گزیدگی باشه . خون مردگی اون یه حالتی داشته که نشون میده سخت مکیده شده . اونم رو پوست سفید و حساس بدن فتانه . حتما حالیشون نبوده دارن چیکار می کنن . غرق هوس بودن .. -فرهاد داری چیکار می کنی ماتت برده .. خودمو به زحمت کنترل کردم .. -نه عزیزم دارم از نگاه کردن به کونت لذت می برم . دستامو گذاشتم رو دو تا قاچش .. اونا رو تا یه حدی بازش کردم که بتونم خوب نگاش کنم و سوراخارو از بیرون یه دیدی بهش بندازم شاید یه چیزی پیدا کردم که مکمل کشف  و خون مردگی روی کونش باشه . چین دور کونش یه حالت خاصی داشت . انگار اون قسمت بیرون سوراخش یه زدگی داشت و یه حالتی که کناره هاش به طرف فضای بیرون یه بر جستگی و انحنای خاصی پیدا کرده . اون سوراخ و قسمت ابتدای مقعد  از اون رنگ و حالت فابریک خودش خارج شده نشون می داد . انگاری که ملتهب شده باشه .. این کار من نبوده .  دیگه از این واضح تر نمیشه   .. حالا می تونم با فرو کردن انگشت توی کونش بیشتر متوجه جریان شم . ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی