ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

شیطون بلا 31

-اگه بدونی چقدر دردم میاد عباس جون .. -بگو بکشمش بیرون می کشمش .. -نه .. خوشم میاد که تو خوشت میاد . خیلی دوستت دارم . اگه زن نداشتی ازت می خواستم که با من از دواج کنی . این کارو می کردی ؟/؟ اون وقت نمی گفتی که من دختر بدی هستم ؟/؟ -نه  .. تو که با هر کی از راه رسیدکه نمی پلکی .. خیلی هم جون کندم تا تونستم اعتماد تو رو جلب کنم ..  دو تا کف دستامو رو کونم قرار داده بودم و اونا رو به دو سمت بازشو ن می کردم و گاهی هم به طرف وسط جمعشون کرده تا کیر عباس رو بیشتر لمسش کنم .. -شراره شیطون از هر دو حالتش خوشم میاد  . بازش که می کنی یه هیجان دیگه ای داره و وقتی هم که می بندیش حس می کنم کونت کیرمو با تمام وجودم قورتش داده .. -ببینم عباس جون یعنی من این قدر گشادم ..؟/؟ -عزیزم حس می کنم که در وجود تو خلاصه شدم . -می دونم خوشگل من داشتم اذیتت می کردم . عباس مرد جذابی بود . اینو چهره اش به خوبی نشون می داد . خستگی فشار کاری اونو داغونش کرده بود . برای این که به این پست برسه خیلی تلاش کرده بود . کیرشو وقتی که می کشید عقب و از نو به طرف جلو حرکتش می داد تا مغز سرم تیر می کشید .. شقیقه ها و پیشونی ام در حال تر کیدن بود ولی دندون رو لب و جیگرم می ذاشتم تا آروم شم و به لذت عباس فکر می کردم و تا به حدی هم خودم خوشم میومد از این که این سوراخ و این قسمت از بدن من داره بهش حال میده و اون داره خودشو واسش می کشه .. چه خوب تونسته بود منو ارضام کنه ..  در حال گاییدن کونم بود و من با احساس سبکی خاصی خودمو در اختیارش قرار داده بودم . به درد فکر نمی کردم تا درد کمتری رو به خاطر کون دادن احساس کنم. -دوستت دارم . دوستت دارم .. شراره کاش مال من بودی .. داشت التماس می کرد . -عباس فراموش نکن که تو زن داری و منم دارم میرم کیش .. هر وقت هم که خواستی و دوست داشتی می تونیم با هم باشیم . -ولی ..ولی .......ادامه نداد .  ادامه حرفاش می تونست خیلی چیزا باشه .. ولی بیشترین حدسی که می زدم این بود که می خواست بگه ولی من دوست د ارم که تو فقط  مال من باشی و دست مرد دیگه ای بهت نرسه .اون این التهاب و هوسو در من دیده بود . شور و حال و شهوتو در من دیده بود و می دونست که شاید برای تنهایی خودم یه فکری بکنم .  اون نمی تونست تصور اینو داشته باشه که زیر کیر یه نفر دیگه برم و توسط اون ار ضا شم . .. شایدم این از اون حرفا بود که یه مرد موقع سکس و عشقبازی وقتی که به اوج می رسه بر زبون میاره . می خواستم کاری کنم که اونو از این فضا در بیارم تا دیگه به این  فکر نکنه که با از دواج با من می تونه منو داشته باشه و این بهترین راهه . البته اون اینو به طور جدی مطرح نکرده بود ولی با شناختی که از اون داشتم می دونستم که زیاد هم بی ربط نمیگه . ولی من هیچ وقت راضی نمی شدم به این که زندگی یه زن دیگه رو خراب کنم . اونم نباید به این مسئله فکر می کرد . من تازه پا به زندگیش گذاشته بودم . اونم چون حس کردم بیش از اندازه به اون مدیونم پذیرفته بودم که حداقل یک بار رو با هاش سکس داشته باشم و خودمم نیاز داشتم . نمی تونم به خودم دروغ بگم . کیر عباس همچنان توی کونم وول می خورد .. گذاشتم تا حسابی سیر سیر شه .. -شراره خیلی دیگه داغ شدم . اجازه هست توی کونت هم خالی کنم ؟/؟ -اجازه ما دست شماست عزیزم . تو که می دونی من رو حرف عباس آقای خودم حرف نمیارم . خودت رو ببین .. اگه ضعیف نمیشی .. این کارو بکن .. -شری جون فکر می کنی ما  تا اون حد پیر شدیم که با دو بار خیس کردن وا میریم ؟/؟ -من غلط کرده باشم به خاطر  خودم این حرفو زده باشم .. عباس کمرمو با دو تا دستاش نگه داشت و به حرکت ورود و خروج کیرش ادامه داد.. - چقدر خوشم میاد و لذت می برم .. -تا دلت می خواد حال کن عباس جون .. خیلی نرم با یه آب روان و گرم کون منو داغش کرد .. داغ تر از هر حس هوسی .. وقتی کیرشو کشید بیرون ازش خواستم که بغلم بزنه منو ببوسه .. در آغوش هم با لالایی نفسهای هم برای دقایقی چشامونو بستیم . هر دو تا مون خوابمون برده بود . به نظرم اومده بود که با هم چشامونو باز کرده باشیم ولی اون بهم گفت که چند دقیقه ایه بیداره و به من نگاه می کنه .. با لذت بهم نگاه می کنه . -خیلی ناز خوابیده بودی شری جون .. سرمو خم کرده و دهنمو به کیرش رسوندم تا دوباره شقش کنم ..... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی