ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

هوس اینترنتی 84

اون چقدر سریع لباساشو در آورده بود . به لحظه ای رسیده بود که میگن مردا دیوونه میشن و می زنه به سرشون . انگاری من نباید زیاد مقاومت نشون می دادم . من که دلم می خواست . ولی یه کمی چاشنی کارو زیاد می کردم هیجانش زیاد می شد . کمرمو گرفته بود . کیرشو به کونم چسبونده بود .. -نکن نکن .. تا حالا بدن هیچ  نامحرمی غیر شوهرم لمسم نکرده -دروغ نگو طناز .. -چرا -همین چند دقیقه پیش بود که خودم بوسیدمت . دوستت دارم . عزیزم . مثل ونوس .. الهه ناز .. -مردا چقدر به وقت هوس و شهوت رانی خوش زبون میشن . همین که کارشون تموم شد همه چی از یادشون میره .. -با ور کن اگه همین الان از شوهرت جدا شی می گیرمت . با هات از دواج می کنم . -ببینم اون وقت راضی میشی که من با مردای دیگه باشم ؟/؟ -نمی دونم نمی دونم . به اونش فکر نکردم . فقط همینو می دونم که باید همین حالا رو داشت . زندگی یعنی حال و حالا و ما برای رسیدن به حاله که داریم می جنگیم . اگه نگاه کنی حتی خدا هم وعده حالو به ما میده .. نه آینده رو .. زمانی که درش هستیم و اون هستی که به انتها نمی رسه .. -آقای فیلسوف دست از سر ما برمی داری که به کار و زندگی خودمون برسیم ؟/؟ -من که دستم رو سرت نیست .. کیرم رو سر کونته .  نگاه کن چه عاشقونه و پر التهاب به هم چسبیدن ؟/؟ دلت میاد اونا رو از هم جداش کنی  .. -خیلی مار مولکی . -ولی نه به اندازه خوشگل ترین و خواستنی ترین زن دنیا .. -آخخخخخخ نههههههههه ....این جوری نگو .. می دونست با این حرفاش داره دلمو می بره .. می دونست که این حرفا لذت منو زیاد می کنه . حشرمو می بره بالا .. چیزی نگفتم . گذاشتم هر چی دوست داره بگه و هر کاری می خواد بکنه ..  حرکاتش نشون می داد که دوست داره مثل دیوونه ها رفتار کنه ولی رضایت منو که دیده حالا می خواد کمی خونسردباشه و با حاشیه بیاد سراغ تن و بدن من . آروم منو می بوسید . نوک انگشتاشو رو پوست تنم می کشید .. یواش یواش منو برد انداخت رو تخت ..  دیگه مدتها بود که به این فکر نمی کردم که اگه کاری انجام بدم شوهر بی وجدانم چه احساسی داره ولی با همه این بی غیرت بازیهاش حس می کردم که هنوزم اونو دوست دارم و هر گز نمی خوام که یه روزی ازش جدا شم . شاید همون جوری که یک مرد می تونه چند تا زنو در آن واحد دوست داشته باشه یک زن هم در مورد یک مرد همین حسو داشته باشه . بازم اسیر نیاز شده بودم . نیاز به این که بتونم دقایقی رو لذت ببرم . اما با اونی که حس می کردم شایسته اینه که با من باشه نه با دخترای دیگه .  اگه اون می خواست با دیگران باشه این حسادتو می تونستم داشته باشم  از این نظر که زیبا تر از اونام و خوش اندام تر .. نه این که به این حسادت کنم که اونا عشق منو از چنگم به در آوردن .. البته یه احساس خاصی هم نسبت به اون پیدا کرده بودم ولی می دونستم  آتش تمام این احساسات با یک عشقبازی آتشین فرو کش می کنه . منو طاقباز انداخته بود روی تخت . چشای خوشگلشو باز کرده به اندامم نگاه می کرد . -به چه فکر می کنی ؟/؟ به این که بالاخره تسخیرم کردی ؟/؟ تسلیمم کردی ؟/؟ -یک زن تا خودش نخواد هیچوقت تسلیم و تسخیر نمیشه . در واقع منم تسلیم تو شدم . این من بودم که به هر دری زدم تا تو رو به چنگت بیارم .. -حالا میشه همراه با حرف زدن مشغول کارای دیگه هم باشی ؟/؟ -مثلا چه کارایی ! -همون کارایی که براش جنگیدی .. -راستش طناز نمی دونم از کجا شروع کنم . به هر نقطه از تنت که نگاه می کنم .. -اووووووفففففففف دیوونه ام کردی دیوونه .دیگه داری حوصله مو سر می بری  . دستامو گذاشتم دور سرش و با یه حرکت اونو انداختم رو خودم . لباش درست رو لبام قرار گرفته بود . تنش به تنم چسبید .  . نمی دونستم کیرش در کدوم قسمت قرار گرفته . ولی تن من تن داغ   اونو در کنار و در آغوش خود داشت . سینه های بر دیا رو رو سینه هام حس می کردم . ولی حالا لباش بود که لبای منو داغ می مکید و منو در انتظار لحظه ای گذاشته بود که کیرش همین کارو با کس من انجام بده .. -طناز عاشقتم .. عاشقتم .. می خوامت .. این دروغاش هم حتی عشق و حال دیگه ای  داشت . شاید م حس می کرد که درست میگه ولی برای من یک دروغ بود .. حتی گاهی که خودم فکر می کردم یه حس خاصی به یکی دارم می دونستم که  لحظاتی بعد دیگه به اینش فکر نمی کنم ..... ادامه دارد ..... نویسنده ..... ایرانی