ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

بابا بخش بر چهار 60

کیرم تیز شده بود .. تیز تیز . آماده انجام کار های خطیر شده بود .  وقتی اون تیز می شد انگاری که فکر آدم از کار می افتاد . الناز برهنه غرق در هوس چشاشو بسته بود ..  من داغ داغ بودم .. نمی دونستم دیگه چیکار کنم . به بهونه گرما و این که نباید عرق بزنم تمام لباسامو جز شورت در آورده بودم . اگه اون سرشو بر می گردوند می تونست کیر تیز شده منو که عین دیرک چادر زده بود بالا ببینه -عزیزم در چه حالی ..هر وقت خسته شدی بگو من ولت کنم .. حرفی نزد . نشون می داد که خیلی خوشش میاد و بیش از حد داره لذت می بره . منم گذاشتم که طفلک حالشو بکنه . چون این جوری خودمم راضی تر بودم از این که می دیدم اونم راضیه .  با این که لاغر نشون می داد ولی اندام مانکنی اون با کونی خوش دست و شکیل داشت کار دستم می داد . کف دستمو گذاشتم وسط کونش طوری که قسمتی از دو  طرفو یک زمان در احتیار داشته باشم . یواش یواش انگشتا رو در ناحیه پایین تری قرار دادم و چهار تا انگشتو گذاشتم رو کسش و با انگشت شستم  با سوراخ کونش بازی می کردم .. -نههههههه ..آخخخخخخخخ ...اییییییییییی ایییییییییییی ..دستاشو در همون حالت خوابیده روی سینه هاش می غلتوند و با نوک اون بازی می کرد . خودمو روش که دمر افتاده بود خم کرده و گونه شو بوسیدم -عزیزم زحمت نکش من خودم برات ردیفش می کنم خودم سینه هاتو می مالونم . همه جا تو برات ردیف می کنم . صدای منم نالان شده بود .  رفته بودم به یه عالم بی حسی و خماری . می دونم که اونم فهمیده بود که دیگه از خودم اراده ای ندارم . کسش خیلی کوچولو تر و نقلی تر از کس خواهراش بود . انگشتامو باید چند دور می گردوندم و و به زحمت می تونستم شکاف وسط کسشو باز کنم و لبه های خیسشو لمس کنم ولی هر بار که موفق به این کار می شدم جفت لبه های چسبیده اش خیلی راحت بین دو انگشتم قرار می گرفت . اون هنوز یک کس بچه گونه داشت .. .. حس کردم که یه صدای آرومی بهم میگه درش بیار .. انگاری این صدا رو قبلا هم در جایی شنیده بودم . انگاری یکی از خواهراش این حرفو بهم زده بود .. شایدم خودش بهم گفته بود . فکرم دیگه کار نمی کرد . دستپاچه شده بودم . دو تا دستامو رو کمرش می گردوندم . نازش می کردم -بابا بهت میگم درش بیار راحت تر باشی . سابقه نداشت تا این حد با حرص حرف بزنه . -النازم دختر نازم من که تمام لباساتو در آوردم .. -بابا مثل این که کجه ها .. من دیگه چه جوری بگم .. تو فقط فکر  اونایی فقط اونا رو دوست داری به اونا اهمیت میدی .. متوجه منظورش شده بودم  که میگه من فقط به خواهرام دارم اهمیت میدم و ارزشی برای اون قائل نیستم . -مال خودت رو درش بیار .. وووووووویییییی چی داشت می گفت این دختره . چرا تا این حد گستاخ شده . کارای من باعث شده ؟/؟ -منظورت شورتمه ؟/؟ -چه فرقی می کنه بابا .. چرا این قدر خجالتم میدی . چرا این قدر داری زجر کشم می کنی . گناه من چیه که یک دختر هستم . من دوستت دارم بابا . منم مثل اونام . هیچ فرقی با هاشون ندارم . تازه بیشتر سختی کشیده ام . من دارم میگم تو هم خودت رو مثل من آزاد کن . بدنت بوی تند عرقو نگیره سختت نباشه .. دخترم معلوم نبود چی داره میگه . دید که من حرکتی از خودم نشون ندادم اونم این جوری داشت  از فشار حرفاش کم می کرد . -عزیزم این طرفو نگاه نکن .. اینم از اون حرفایی بود که در طبله هیچ عطاری وجود نداشت . من می خواستم شورتمو در آرم و خودمو برهنه کنم اون وقت بهش می گفتم مثلا نگاه نکن . مگه می شد ؟ خود به خود کیرم لو می رفت . دستامو گذاشتم رو کمر و بعد هم شونه ها شو مالیدم . صورتش بدنش داغ بود . چشاشو مدام باز و بسته می کرد . دستمو از پشت با دستای خودش گرفت و اونو گذاشت رو کونش . دلش می خواست بیشتر با همون ناحیه ور برم . بازم با قاچای کونش ور رفتم و اونا رو به هم می چسبوندم و بازشون می کردم . به هر سازش می رقصیدم . این بار بدون این که نگام کنه مچ دست و انگشتای یه دستمو گرفت و در حالی که لاپاشو باز کرده بود انگشتا ی منو به سمت چاک کسش کشوند و خواست که با اونا ور برم . دیگه یواش یواش داشتم تکلیف خودمو می دونستم . باید که  اونو هم می ساختم . ولی اون یه دختر بود و من باید به همون سبکی که میشه با یه دختر عشقبازی کرد با هاش حال می کردم . چون خودش خواسته بود کف دستمو با فشار روی کس قرار داده و از بالا به پایین و با سرعت زیادی می گردوندم .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی