ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

از یک تا سیزده

نوروز امسال هم گذشت . روز هایی نو می آیند و می روند . چه بسیار کهنه هایی که از نو هم نو تر نشان دهند و چه بسیار تازه هایی که باطنی فرسوده دارند . سال نو یعنی روز هایی که می توان به آشتی ها دل بست . به لبخند ها به امیدی  نو برای روز هایی که ما را به آن چه که می خواهیم به تحقق آرزو هایمان نزدیک سازد .. نخستین روز های بهار امسال هم گذشت .  بازهم سال را در کنار تلویزیون ایران حمید شب خیز تحویل کردم . هر چند امسال کانال حمید یک دقیقه ای سال نو رو دیر اعلام کرد ولی شمارش معکوس خیلی با حالی داشتیم .. اینم یه نوع دیوونگیه که از این حرکات حمید خوشم میاد . شیو نرفتم جایی و دید و بازدید ها از فرداش شروع شد . وقتی همه دوست دارن خوش باشن بهتره آدم شریک احساسات اونا باشه . بهتره که از غصه هاش چیزی نگه چه تاثیری برای خودش و طرف داره . بازم مثل هر سال پدر و مادر و خواهر عزیزم نخستین کسانی بودند که بهشون سر زدم . بهشون عیدی دادم و ازشون عیدی گرفتم . چقدر از بوی تن پدر و مادر پیرم خوشم میاد . بوی تن خودمه .. بوی زندگی .. بوی بچگی .. روز اول عید روز پیوند هاست روز یه که نباید به جدایی ها فکر کرد .  برای همه دعا کردم .. برای شریک زندگیم .. برای این که خداوند سلامتی شو بهش بر گردونه . خیلی بده آدم قدر عزیزانشو ندونه و یه روزی مجبور شه در هر کوی و برزنی به دنبال بو و صدای نفسهاش باشه .....هوا ی عالی بهار دیگه چهره شهرو شلوغ کرده بود . مثل هر سال عیدو در شهر خودمون موندیم . اصلا از مسافرت در عید خوشم نمیاد . آخرین سفر عیدم بر می گرده به ماه عسلم که دیگه توبه کار شدم . اول فروردین روزیه که زندگی زیر یک سقف من و عیالم شروع شد . دوم فروردین روزیه که من و اون عقد کردیم و به طور رسمی زن و شوهر شدیم پس از ده سال دوست پسری دختری دوم فروردین شد سالگرد ازدواجمون , یک سال دیگه هم صبر کردیم تا که اول فروردین سال بعد رفتیم خونه خودمون ..هفتم فروردین هم که روز تولد آره داداش دوست داشتنیه .. .. . در این مدت پیامهای تبریک زیادی بین من و دوستام در سایت لوتی ردو بدل شد . دوستانی که وجودشون یک نعمتیه .. فراتر از داستانهاست . دوستانی که گاهی  مشکلات خودشونو فراموش می کنند و سنگ صبور یارانشون میشن تا به اونا آرامش بدن .. تا چند ساعت دیگه سیزده به در میاد . روزی که دلم می خواد برم به کوه و دشت و جنگل .. کنار رود خونه ها .. به آسمون آبی نگاه کنم . به اونجایی که نوک کوه دل آسمون آبی رو می شکافه .. دلم می خواد بازی بچه ها و خوشحالی آدما رو ببینم . بوی کبابو بشنوم . ببینم که هزاران نفر  از شهر های مختلف کنار هم جمعند و میگن و می خندن . سیزده به در روزیه که هم از هیاهوش لذت می برم هم از سکوتش . ببینم مردمی رو که  می خوان از زندگی و طبیعت لذت ببرن . دخترایی که سبزه گره می زنن و حتی پسرا هم این کارو می کنن . دلم می خواد ببینم زندگی مثل یک رود تازه ای که از برفهای بهاری پر آب میشه جریان داره .. دلم می خواد زیر سایه هر درختی عاشقانی رو ببینم که با عشقی پاک با هم از آرزو ها شون میگن . دلم می خواد اگه دردی تو سینه امه از لذت بردن دیگران لذت ببرم . با این که در یا و ساحل دریا رو خیلی دوست دارم ولی نمی دونم چرا حس می کنم سیزده روز دریا و ساحل دریا نیست . شاید به خاطر اینه  به جای سبزه و چمن شنهای ساحل جلو چشای آدم سبز میشه . سیزده داره از راه می رسه .با همه قشنگی هاش .. با همه تازگی و لطافتش .. کی میگه سیزده به در نحسه ؟/؟ عاشق این روزم .  خود طبیعت .. کوه و جنگل و دشت و رود و دریا و آسمون و خورشید و ماه و ستاره و.. این روز رو بیشتر از هر روز دیگه ای دوست دارن .. آخه می تونن بیشتر آدما رو از نزدیک ببینن . بیشتر آدما دیگه نمیرن زیر سقف ها قایم نمیشن . خودشونو دلهاشونو میدن به دست طبیعت خدا .. دشت و صحرا .. کوه و دریا  جونی دوباره می گیرن .. انگار خون تازه ای در رگهای طبیعت دمیده میشه . بوی تولد از همه جا به مشام می رسه . ..و باز هم سیزده . سیزده ای دیگر . از همه جا بوی آشنایی به مشام می رسد . طراوت زندگی .. عشق و امید ... دراین روز سکوت زندگی می شکند . درختها ایستاده می رقصند . آن گونه که برگها بر شاخسارها می جنبند . نمی دانم که آدمیان به میهمانی گلها می روند یا که گلها به میهمانی آدمیان می آیند . و نقاش طبیعت بر خود درود می فرستد و لب به تحسین خود می گشاید . اوست که همتایی ندارد . پس چرا من بر او درود نفرستم ؟. پس چرا ما تحسینش نکنیم . ؟ راستی فردا چه خواهد شد . عروسکان به کجا می روند . ؟ زمزمه جویبار ها در آغوش کدامین تخته سنگ آرام می گیرد. امروز مرغان سحر یکسره می خوانند تا به مقصد و معبدی که مقصود و معبودشان وعده داده برسند . کاش همبستگی دلها , صدای خنده ها, امید سبزه ها در کنار خود چشمه جاودانگی ظلمات را می دید .. بزرگی ها را به کودک درون می سپاریم ..و آن روز در سیزدهی دیگر بار دیگر به زمین و آسمان خدا می نگرم وآن نادبدنی را که بیش و نورانی تر از همگان می توان دیدش سپاس می گویم که بازهم مرا از دام عنکبوتی تکرارواژگان رهانبده است . بازهم چشمانم را به سیزدهی دیگر گشوده است . باز هم فرصت سپاس و بازگشت به خویشتن خویش را داده است . بار خدایا ! هرآن چه آفریده ای زیباست .. چون تو در کنار هر آن چه آفریده ای هستی . این ما هستیم که با ناسپاسی های خود به زیبایی ها جلوه زشتی می دهیم . وقتی که تو هستی وقتی که با تو هستیم برای ابد در هستی  و بی نهایتی که نهایتش را تو می دانی هست خواهیم شد . روز خدا , روز طبیعت , روز همبستگی انسان با انسان و همبستگی انسان با طبیعت , بر خداوند متعال و تمام آفریدگان جهان مبارک باد ... پایان .. نویسنده .... ایرانی 

2 نظرات:

jemco گفت...

مرسی ایرانی عزیز
همیشه زنده باشی
سال نو مبارک
باید زودتر سال نو رو تبریک میگفتم
ولی شرمنده دسترسی به نت نداشتم
امیدوترم سالی پراز شادی داشته باشی
دوستدار همیشگیت...

ایرانی گفت...

سلام بر جمکوی عزیز .. من هم به نوبه خود سال خوشی را برای تو و عزیزانت آرو مندم . سالی همراه با خوشی و تندرستی . وخوشحالم ا زاین که فراموشمان نکرده ای و همچنان همراه من و این مجموعه ای . با درود مجدد و نهایت احترام . : ایرانی