ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زنت این جوری می خواد رفیق 10

خوب نشون دادی دوستم داری و عاشقمی -مگه چی شده .. رنگ و روش پریده بود . -بیا خودتو ناراحت نکن .. هنوز لذت سکس دیشب زیر کسمه ... زیر زبونمه .. موهای سرش خیس بود . نشون می داد که از حموم بر گشته .. با خشونت اونو انداختمش رو تخت .. -متوجه نمیشم -از هوس زیادیه . سعی کردم خودمو کنترل کنم پیر هنشو دادم بالا و اونو رو تخت خوابوندم .. -چقدر خواستنی میشی وقتی این جوری حریص میشی .. کف دستمو گذاشتم رو کسش و مدام اینو از این طرف به اون طرف  روی کس حرکت می دادم . خیلی سریع خیس و لغزنده شده بود .. می خواستم خودمو آروم کنم که اون داره از من لذت می بره . اگه از اون غریبه لذت می برد به این زودی نباید این قدر و در این حد غرق هوس می شد . با این حال خشم شدیدی رو نسبت به اون حس می کردم .. -من دارم میرم -کجاااااا اصلا کارات عجیب غریبه .. -می خواستم بهت بگم اضافه کاری گرفتم و بعد یه سری در آمد های دیگه هم دارم که می تونم تا ماهی  دویست شایدم بیشتر کمکت کنم ولی تو نخواستی . تو بهم تو هین کردی .. تو به من دروغ گفتی . دیدم که یکی ازاین در وارد شد و نیم ساعت بعد خارج شد .. -آهههه اشتباه نکن اون نقاش بود که اومده بود یه بر رسی بکنه ببینه چه جوری باید این جا رو نقاشی کنه و بعد از چه رنگ هایی استفاده کنه .. -اونم خونه اجاره ای  و تازه کا غذ دیواری شده رو ؟ داری بچه گول می زنی . حداقل یه دروغ دیگه ای می ساختی وقت نداشتی ؟ -نه من بهت دروغ نمیگم . دستمو آوردم بالا تا بذارم زیر گوشش ولی پشیمون شدم .. -اگه دلت خنک میشه بزن .. -منو باش که امروز همش غصه تو رو می خوردم . شوهره زندان افتاده ما باید غصه زنشو بخوریم . -نرو .. نرو بمون .. با من باش . مگه نمی بینی تو رو می خوام . بدنم تو رو می خواد .. -خفه شو .. بذار حرمت تو رو حفظ کنم .. از هرچی زن بد کاره هست متنفرم .. .. گذاشتم اومدم .. پاک اعصابم ریخته بود به هم .. می دونستم که زیر قولش نمی زنه . می تونستم برم ملاقات حامد . حداقل می تونستم این خبر خوشو به اون بدم که زنش ازش جدا نمیشه . .. با تلفن با هم حرف می زدیم . دوست داشتم که  این دیوار شیشه ای بین ما بر داشته شه .. وقتی این خبر رو به حامد دادم از خوشحالی نمی دونست چیکار کنه .. -رفیق تو خیلی مردی -باور کن خودمو کشتم تا تونستم راضیش کنم که از تو جدا نشه . ولی به این آسونی ها هم نبود . -داداش بیام بیرون جبران می کنم . فقط نذار زن و بچه ام سختی بکشن . تا اونجایی که می تونی هواشو داشته باش . می دونم اون زن نجیبیه . فقط تحملش کمه و عجوله . پدر و مادرا کمکش می کنن . تو هم  اگه دستت می رسه هواشو داشته باش . نذار دستش پیش این و اون کج شه  تا این 22 ماهی بیاد و بره .. .. همچین می گفت که انگار در یه چشم به هم زدنی باشه .. -آخه اون چرا نمیاد ملاقاتم .. -زنت این جوری می خواد دیگه . اون خیلی داغونه . آبروش همه جا رفته . اگرم یه وقتی اومد اینجا خیلی خشک بر خورد کرد ناراحت نباش . همون قدر که هنوز اسم تو رو سرشه کلی ارزش داره . زنت این جوری می خواد . -رفیق خیلی مردی . همون قدر که دل زندونی رو شاد کردی یه دنیا ثواب کردی . مگه کار خیر به چی میگن ؟ توی دلم گفتم مال مردم خوری چی ؟ .. خلاصه دم چندنفر رو دیدیم و ما رو تفتیش کردن تا تونستیم همدیگه رو بغل بزنیم . زار زار گریه می کرد . گریه های حامد هم منو به گریه وا داشته بود . هم واسه خوشحالی اون گریه می کردم هم واسه پستی خودم . اون منو فرشته نجات خودش فرض می کرد در حالی که من زنشو گاییده بودم و تازه از این ناراحت بودم چرا به من خیانت کرده . بذار دلش خوش باشه . چیکارمی تونستم و می تونم بکنم ..... احساس آرامشی بهم دست داده بود که نمی دونستم اونو به چی تشبیه کنم . دلم می خواست که هما بره ملاقات حامد ..  هما همین جور داشت واسم زنگ می زد و پیام می داد . به غلط کردن افتاده بود ولی تحویلش نمی گرفتم .. آخر به یکی از این تماسهای اون جواب دادم . -باشه هر چی تو بگی .. قول میدم از زندگی توقع زیادی نداشته باشم .. اگرم  کمکم کردی دستت درد نکنه اگرم نه مهم نیست . ولی باهام باش .. من تو رو می خوام . دیگه چه جوری حالیت کنم . منو ببخش . خواهش می کنم . هر کاری بگی انجام میدم . تنهام نذارهوشنگ  .. تنهام نذار .. دوستت دارم .. دوستت دارم .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی