ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زنت این جوری می خواد رفیق 12

فکری مثل برق از سرم گذشت . بهترین موقعیتی بود که می تونستم خودمو بهش نزدیک کنم و تر تیبشو بدم . اخلاقشو می دونستم . اون کلیه هاش خیلی فعال بود و می خواست بره دستشویی صحرایی . باید تکلیف خودمو باهاش روشن می کردم .  اگه من نبودم اون امروز در این موقعیت قرار نداشت . من به خاطر اون دور خلافی ها رو قلم کشیده بودم . اون و همسرم تنها زنایی بودند که بهشون توجه می کردم .. با یه فاصله ای منطقه رو دورش زدم . نمی دونستم اون دقیقا کجا میره ولی می خواستم از جلوش در آم .  چقدر برگهای خشک پاییزی به روی زمین ریخته حالمو می گرفت . نمی خواستم هما متوجه خش خش برگها شه . خودمو یه گوشه ای پنهون کردم . حالا من در فاصله بیست متری اون و تقریبا جلوش قرار داشتم خیلی آروم یه دوری زدم و اون رفته بود یه گوشه ای در یه شیبی که فقط چند متری اطراف اون دید داشت .. کارکوچیکش  تموم شده  بود .  اون کون لختش و فوران کسش منو از این رو به اون رو کرده بود . زنی که تقریبا دو سال جز من با مرد دیگه ای نبود حالا باید این قدر برام هیجان داشته باشه !.بهش نزدیک شده بودم .  یه لحظه روشو بر گردوند تا رفت جیغ بزنه دستمو گذاشتم جلو دهنش .. دیگه نذاشته بودم شلوارشو بکشه بالا .. -ساکت باش هما .. اینجا جنگله .. صدا احتما لا تا یه مسافتی طولانی  اون طرف تر می رسه .. کف دستم روی کسش قرار گرفت .. اون می ترسید .. -دستمو از جلو دهنت می گیرم آروم حرف بزن .. -هوشنگ تو اصلا موقعیت شناس نیستی .. -بخواب بینم . تو رو باید یه جور دیگه ای حالیت کرد . من موقعیت شناس هستم ولی اینی که الان می خواد بره توی سوراخت موقعیت نمی شناسه .. به اون سوراخت بگو حالیش کنه .. فکر نمی کردم این جوری باشی که با آبروی من بازی کنی . -اتفاقا این من بودم که آبروی تو رو خریدم .اونو صاف رو زمین خوابوندم . دیگه وقت کس لیسی و کیر فرو کردن توی دهنش نبود . ریسک بزرگی کرده بودم . می دونستم کسی حال و حوصله شو نداره تا اینجا ها بیاد,  حداقل از خودمون . غریبه هم ما رو ببینه شاید فکرشو نکنه که نا محرم باشیم ولی گندش در میومد .. -این همون کس قدیمه .. تا دست می خوره آبش راه میفته ..  با یه التماس خاصی نگام می کرد نمی دونم یا کیر می خواست یا دوست داشت به خاطر آبروش ولش کنم .. -وقتی ازش پرسیدم کدومو می خوای کیرمو می خوای یا این که ولت کنم .. گفت هر دو تاش .. منم یه جواب بهتری بهش دادم . گفتم اولا کیرمو بهت میدم بعد ولت می کنم .. -همون آدم سابقی .. پس زود باش .. زود باش . من بد تر از توام من طاقتشو ندارم .  حس کردم که این می تونه برام لذتی داشته باشه خیلی بیشتر از اون لذتی که بار اول از سکس با اون برده بودم . چون برای رسیدن به این لحظه خیلی تلاش کرده بودم .. کیرمو که گذاشتم سر کسش راهشو خوب بلد بود . خیلی آروم آروم رفت و رفت تا به ته کسش رسید . با صدایی آروم بهم می گفت که اونو محکم تر بکنمش .. -هوشنگ خیلی بد و بد جنسی . فکر کردی من دیگه نمی خوام ؟ فکر کردی دیگه دوستت ندارم ؟ فکر کردی فراموشت کردم . شما مردایین که بی وفایین و به فکر خودتون هستین . من اصلا از زندگی زناشویی ام راضی نیستم . اصلا از همخوابگی با شوهرم لذت نمی برم . فکر کردی من خواب تو رو نمی بینم ؟ این که هستیم تو خونه آزاد شهر و تو میای سراغم . -آره اون روزا رو یادت هست هما ؟ چقدر نازمو می کشیدی تا با تو باشم ؟ من بالاخره تسلیم می شدم ولی حالا من ناز خانومو می کشم اون عین خیالش نیست . -نهههههه این طور نیست ... چرا درکم نمی کنی .. یک زن آبروش بیشتر در معرض خطره .. یک زن گذشتش بیشتره .. فکر کردی من لحظه های زندگیمو به یاد تو نیستم ؟ . شاید باور نکنی حتی این شده بزرگترین آرزوم که به عنوان همسر دوم تو کنار زینب باشم .. هر چند می دونم امکانش نیست . .. پشت هما رو برگهای خشک پاییزی و رو زمین قرار داشت .. -هما می دونم خیلی تنت درد گرفته -نه هوشنگ به خاطر تو تحمل می کنم .. فقط از این ناراحتم که چرا باید این جور بهم سر کوفت بزنی .. انگاری وقتی حامد زندان بود بیشتر مراقب کار ها بودی .. .. بکن منو .. همش داریم از این و اون حرف می زنیم .. چقدر هوس دارم .. -معلومه که همش داری ازم فرار می کنی .. من امروز می خواستم بهت نشون بدم و بهت یاد آوری کنم اون روز هایی رو که با هم داشتیم .. -چه خوب نشونم دادی ! چه خوب یاد آوری کردی ! .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی