ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زن نامرئی 206

پوبا میگی با تو چیکار کنم . دلم می خواد تنبیهت کنم و حسابی حالت رو جا بیارم تا دیگه هستی این جور خود سرانه تصمیم نگیری . من خواهر زنت هستم . منو با خانومای سر خیابونی اشتباه گرفتی .. خودمو مثلا خیلی ناراحت نشون دادم . -.اسه چی آبروی منو پیش پسر مردم بردی .. -نادیا حالا چرا این جوری می کنی تو که لذت خودت رو بردی حالت رو کردی .. -این جوری که سر من و سر کس من شیره بمالی ؟ -خب اگه  میلاد می خواست ازت اجازه شرفیابی بگیره که بهش اجازه دخول رو نمی دادی . -خیلی پر رو هستی . آخه من با  تو یکی چیکار کنم . -من یه پیشنهاد دارم . چون میلاد اومد و کیرشو فرو کرد توی کست بدون این که از تو اجازه بگیره بهش میگم دراز بکشه طاقباز این بار تو بشینی سر کیرش .. چیزی که عوض داره گله نداره . -برو پویا تا تو رو از این خونه بیرون ننداختمت دیگه ادامه نده .. تا می تونستم پویا رو متلک بارونش کردم و اونم اون قدر پوست  کلفت بود که ککش هم نمی گزید . مهناز هم لحظاتی به به ما پیوست . نمی دونستم چرا ازش خوشم نمیومد .. ولی طوری به من محبت کرد و خونگرمی خودشو نشون داد که تونست منو به طرف خودش بکشونه . وقتی بهش گفتم بیا مردا رو دور بزنیم و بریم حموم با کمال میل پذیرفت .. اولش من کف حموم دراز کشیدم تا بتونه منو داغم کنه .. این زبون سکس هم عجب زبونیه . خیلی زود آدما رو به هم نزدیک می کنه ودیگه می دونن که از هم چی می خوان . من و مهناز هم می دونستیم که از هم چی می خوایم و نیازمون چیه . وقتی کفه حموم دراز کشیدم اول سرشو گذاشت روی کونم بعد یه لیف حسابی به پشتم مالید و بعدش هم طوری ماساژم داد که هوس کردم مهناز با کسم ور بره .. شیطون بلا کارشو خوب وارد بود . کون گوشتی منو خوب میون دو تا دستاش می گرفت و دو طرفشو به هم می چسبوند و ولشون می کرد . آخرش دستمو گذاشتم روی کس روزمین خوابیدم تا اون متوجه شد که باید به من حال بده .. -آخخخخخخخ مهناز خوشگله .. چقدر تو خوب و با محبتی . راستش اول تو رو دیدم دوست داشتم کله ات رو بکنم -حالا چی -حالا دوست دارم بغلت بزنم و ببوسمت و تا صبح کنار هم دراز بکشیم و بخوابیم .. هر وقت هم که بیدار شدیم با هم حال کنیم . راستش مهناز جون تو از دست این مردا خسته نشدی ؟ انگاری همه چیزای دنیا برای اونا آفریده شده . اگرم این طور نباشه اونا طوری رفتار می کنن که حتما همین طوره .. -اوووووووههههههه کی میگه نادیا جون .. دنیا حالا در آغوش من و توست . از پهلو همو بغل زدیم . حالا دستای ما دور کمر هم قرار داشت وراحت می تونستیم اونو روی باسن قرار بدیم و از پشت و مسیر شکاف کون طرف با هاش حال کنیم -مهناز فعلا دوست ندارم مرد ببینم . من فقط تو رو می خوتم -نادیا منم همین حس رو در مورد تو دارم .-فدای تو و حس قشنگت . الان اصلا حس کیر رو ندارم دلم می خواد که فقط با تو باشم . تقریبا در یه حالت قرینه قرار گرفته بودیم . انگشتامون رفته بود لای کس طرف ..  خیلی آروم با روی کس و یه خورده هم اون داخلش بازی می کردیم . انگاری که داشتیم ملودی یا پیانو می زدیم . خیلی کیف می داد . از بوسیدنش لذت می بردم . دلم می خواست کسمو رو کسش می گردوندم .. -نادیا الان شاید مردا بخوان بیان این جا که چهار تایی با هم باشیم -اووووووووههههههه نهههههههه نگو اصلا حس آقایون نیست . چرا همش باید به فکر اونا باشیم . نه من می خوام با تو باشم مهناز . الان دلم می خواد با یک زن حال کنم . مرد دیگه در این ساعت به من حال  نمیده . -ولی اونا که این حرفا حالیشون نیست . حق هم دارن وقتی که دو تا هلوی پوست کنده خوشمزه این جاست دیگه نمیشه که رفت و داخل رختخواب خوابید . -مثل این که تو هم بدت نمیاد مردا رو توی حموم راه بدیم ولی میگم یه ساعتی خودمون حال کنیم و حال اونا رو بگیریم . -حالا که نیومدن . پس بیا به هم برسیم . اونو رو زمین خوابوندم و خودم روش دراز شدم . حالا نوبت گردوندن کس روی کس بود . همچین جیغشو در آوردم که همش مامانشو صدا می زد .. ولی گاهی هم از من حاجت می خواست -اووووووخخخخخخخ نادیاااااا جوووووووون .. بمالون .. اوووووخخخخخخ راست گفتی .. راست گفتی الان این حالش بیشتره .. ولم نکن .. بکن بکن .. -منم خوشم میاد دختر .. نمی تونم ساکت بشینم .. ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی