ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مادر زن چش چرون

بعد از این که فوق لیسانسمو در رشته حسابداری گرفتم خودمو کشتم تا تونستم یه جایی کارمند شم اونم کلی پارتی دیدم . شانس آوردم . ولی حقوق کار مندی همیشه از تورم  و گرونی عقبه . چیکار می شد کرد . باید می سوخت و می ساخت . دختر همسایه مون هم که تک فرزند خونواده بود وبیست و سه چهار سالی سنش می شد لیسانس بیکار بود و از اونجایی که باباش هم سر مایه دار بود و یه هتل رستوران هم داشت دیگه گفتم با همین اگه از دواج کنم شرطو بردم . شنیده بودم که هر کی با این دختر از دواج کنه باید دوماد سر خونه شه . خونه شون دو طبقه با سرویس کامل بود و من وعروس خانوم  می تونستیم بریم طیقه پایین . گذشت اون زمانی که می گفتن که دوماد سر خونه نشو تو سری می خوری و از این حرفا .. الان باید گفت فکر نان کن که خربزه آب است . نمی دونستم باید چیکار می کردم . مگه به من زن میدن ؟ میگن تا حالا چند تا دکتر مهندسو رد کرده بودن . ولی بهترین راه این بود که از راه خود دختره وارد می شدم . مخشو کار گرفتم اولش خیلی سرد و سخت بود ولی از بس از عشق واسش خوندم و از لیلی و مجنون گفتم و از این که من به پول بابات نیاز ندارم و ما عاشقا باید با دار و ندار هم بسازیم که اونو یکدل نه صد دل شیفته خود کردم . خلاصه پدرش اول نق نق می زد ولی مگه می تونست در برابر دخترش نفس کش باشه ؟ مادرش هم یه خورده ای سخت بود ولی شب بله برون یه نگاه عجیب و معنی داری بهم انداخت و خیلی سریع تر از اونی که فکرشو می کردم بله رو گفت . طوری بله رو گفت که انگاری من اومدم خواستگاری اون . مادر زنم سارا خانوم چهل و دو سالش می شد و این پدر زن ما عباس  آقا پنجاه سالش بود . هرچی این مادر زنه پر شر و شور و اهل بگو بخند و بشاش بود پدر زنه مثل اسمش عبوس و کوفته و بی حال بود . آخه از صبح تا حدود ده شب بود رستوران و بعدشم که میومد دیگه  نایی نداشت با سارا جونش بشینه و گپ بزنه و درددل کنه . روز عروسی که دیگه از خجالت داشتم آب می شدم . متلک گویی های مادرم منو کشته بود . سارا یه جین استرچ چسبون تنش کرده بود با یه بلوزی که از نظر دوخت فقط یه تیکه قسمت جلوش بسته  بود.  کمر که کاملا برهنه بود و فقط یه نخ نازک که از دو طرف بلوز به دور کمر پیچیده شده بود نگه دار بلوزش بود . وقتی می رقصید و پشتشو به من می کرد  تصور می کردم لحظه ای رو که اون تو رختخواب کاملا لخت خوابیده و داره به شوهره حال میده .. مامان می گفت پسر اینا دیگه کین -مادر جون اینجا عروسی تنها دخترشه .. ولی راستش خودمم حس می کردم آبروم رفته .. کمر تمام لخت .. کون گنده استرچی .. جنده ها هم این جوری نمی پوشن .. خلاصه رفتیم سر خونه زندگیمون و  عیالمونو از دختر بودن به مرحله زنانگی رسوندیم .. ولی این مادر زنه روز به روز بیشتر می رفت تو کوک ما . به بهانه این که سمانه تنها بچه شه همه مدل صحبت باهام می کرد . در مورد پریودش .. قرص خوردناش .. اون شب اول ازدواج فقط اسم کیر رو نبرده بود ولی از کلفت بودن اون و این که حواسم باشه دخترشو خون آلود نکنم یه چیزایی گفته بود که من دیگه مات مونده بودم نمی دونستم چی بگم .مثلاقبا از رفتن به حجله گاه مثلا از رو دلسوزی برای سمانه  در مورد اندازه کیرم حرف می زد ولی با منطق و کلاس گذاشتن .  بااین که  با هدف مالی با سمانه ازدواج کرده بودم ولی سعی می کردم یه جورایی از زندگیم لذت ببرم . حقوق من که همون هفته اول تموم می شد . بقیه رو مهمون رستوران و خونواده عیال بودیم ..اما در عشقبازی تا اونجایی که می تونستم حریص بودن خودمو بیشتر نشون می دادم و با این کیر بیست سانتی خودم طوری به سمانه حال می دادم و انواع و اقسام کارا رو در سکس براش انجام می دادم که اون هر شب برای رفتن به رختخواب و زیر کیر من قرار گرفتن دقیقه شماری می کرد .. یه شب که خوب سر حالش کرده بودم دیدم رفت تو فکر و نزدیک بود اشکش در آد -چیه عزیزم حرف بدی زدم ؟ کار بدی کردم ؟ -نه .. دلم واسه مامانم می سوزه .. من این قدر از زندگیم و از سکسم لذت می برم که نهایت نداره ولی بابا خیلی بی حاله . ماهی یک بار اونم خیلی هول هولکی میا د کنار مامان و میره -بیچاره خسته هست .. -خسته هست چیه . زنش احتیاج داره . نمی تونه  که بره کار خلاف کنه . حالا مامان زن نجیبیه چیزی نمیگه و کاری نمی کنه ...... امان از دست این زنا ............. اتاق خواب ما جایی قرار داشت که پنجره بزرگ پشتش به یه حیاط خلوتی باز می شد که از داخل حیاط اصلی  و حتی راه پله و مسیر طیقه دوم راحت می شد اومد اونجا .. چند شبی بود که حس می کردم یکی داره من و سمانه رو موقع سکس می پاد . جز سارا کی می تونست باشه ؟. حتی  دوبار هم بوی عطرشو احساس کردم . راستش برای اولین باری که متوجه شدم اون داره چش چرونی می کنه سختم بود که ادامه بدم .ولی از اونجایی که سارا جون هیکل توپی داشت و منم که دیگه خیلی خوش تیپ و خوش اندام بودم و نقطه  ضعفی که نداشته پونزده سال هم از سارا جوون تر بودم سعی کردم که از این پس در سکس بیشتر سنگ تموم بذارم . سر و صدا زیاد می کردم . خودمو به جایی می کشوندم که بیشتر مشخص باشم  که اون حالات کیر منو ببینه و حالت خودم و سمانه رو طوری می کردم که اون با اطمینان  بیشتری وایسه ما رو دید بزنه .. بعد از این جریان که اونو می دیدم دگرگون تر از قبل شده بود . دیگه دکلته هایی می پوشید که اندام اونو فانتزی تر و تو دل برو تر نشون بده . داشتم دیوونه می شدم واسه باسنش . می خواستم زیر دکلته شو بزنم بالا و اونو حسابی دید بزنم . کونشو گاز بگیرم و سارا جونو بکنم . می دونم کیرمو می خواست . نگاش داشت داد می زد که دوای دردش پیش منه . یه شب سمانه بهم گفت عزیزم  مریم بهترین دوستم زایمان کرده نه مادر داره نه خواهر .. از زن داداشاش هم خوشش نمیاد . ازم خواهش کرده که شبو برم پیشش .. -عزیزم صبح زود تر بر می گردم . کیرم واسه کردنش لحظه شماری می کرد .. فکری به ذهنم رسید .. که هیجان زده شدم .و قلبم درجا شروع کرد به تند تپیدن . -عزیزم به مامانت نگی ها دلواپس میشه -اتفاقا سامان جون منم می خواستم بگم تو بهش نگی .. خلاصه اون رفت و ساعتم شد حدود دوازده شب . من موندم و یک پدر زن خوابیده و یک مادر زنی که دوازده به بعد میومد پشت  پنجره حیاط خلوت تا مراسم گاییده شدن دخترشو ببینه .. اول خودمو لخت لخت کردم  و رفتم روی تخت .  کیرمو به یاد مادر زن تو دستم گرفته و با سمانه خیالی حرف می زدم . -عزیزم من لخت لختم . تو هم لخت بیا این قدر لفتش نده کیرم داغ شده .. می دونستم سارا اون پشته . چون هروقت می خواست بیاد صدای پاشو هر چند آروم می شنیدم حالا اون زیاد دقت نمی کرد .. آروم از تخت پا شدم . بدون این که اون بفهمه ساختمون  طبقه اول رو دور زدم و ازلبه دیوار سرمو گرفتم  طرف حیاط خلوت . با سارا که پشت کرده و از حاشیه پنجره به اتاق نگاه می کرد ده متری رو فاصله داشتم . یه دکلته سبز خوشرنگ چین دار تنش بود  . از انتهای کون به پایین لخت بود . دامنه لباسشو داد بالا و دو تا  کف دستاشو از پشت و جلو به لاپاش مالید . اون که هنوز هیچی ندیده داشت این جوری می کرد . اگه قرار بود ما رو ببینه چیکار می کرد . خیلی آروم خودمو رسوندم بهش تا منو دید رفت جیغ بزنه دستمو گذاشتم جلو دهنش .. -مامان من خودم برات  می مالمش .. دست و پا می زد و می خواست خودشو نجات بده .. نمی دونم  از ترس بود یا خجالت که نمی خواست راه بیاد .. دستمو گذاشتم لاپاش .. -نترس دخترت امشب خونه نیست رفت بیمارستان پیش یکی از دوستای جراحی شده اش . فکر نکن من نمی دونم که تو شبا میای اینجا و مراسم هم بستری من و دخترت رو زیارت می کنی . منم اومدم مشکلت رو حل کنم . دستمو از رو دهنش برداشتم . داشت گریه می کرد .. -من از اون زنایی که فکر می کنی نیستم . باور کن فکر نکن خیال بدی تو سرم بوده -من که همچه حرفی نزدم . لذت بردن از تن و بدنت که خیال بد نیست .- میذاری من برم ؟ -میگی امشبه رو زن نداشته باشم ؟ -آخه سمانه دخترمه -من که نمی خوام چیزی بهش بگم . اگه بدونی چقدر غصه تو رو می خورد . نمی دونی وقتی که ببینه تو شادی چقدر روحیه اش شاد میشه . -جدی میگی ؟ -آره مامان شوخیم کجا بود . چند وقت پیش می گفت که بابا در حقش یعنی درحق تو خیلی کم لطفی می کنه و اگه مامان بخواد یه کاری بکنه که خودشو ارضا کنه مثلا دوست پسر بگیره من بهش حق میدم . -نهههههه اون خودش می دونه من همچین کاری نمی کنم . سرشو انداخته بود پایین تا به کیر آویزون شده من نگاه نکنه . -خب مامان منو ببخش که اذیتت کردم . یه وقتی فکر نکنی که نسبت به تو نظر بد داشتم یا قصد جسارت . .................هدفم این بود که سمانه جونو که دلواپس تو بوده از نگرانی در بیارم . -فدای تو عزیزم که خیلی با مرامی . یه حسی به من می گفت که اون امشب خودشو به قصد جر دادن میندازه زیر کیر من . اونو فرستادم که بره منم رفتم رو تختم دراز کشیدم و با کیرم بازی می کردم .. هنوز پنج دقیقه نشده بود که دیدم این بار از طرف جلو در می زنن .من منتظر بودم که از سمت پنجره بیاد . .. یه شورت پام کردم و درو باز کردم . معلوم بود که ساراست . با همون لباس ولی میکاپی قشنگ تر اومده بود . دیگه دوزاریم افتاد .  اومد داخل -ببینم شام خوردی ؟ اگه چیزی احتیاج داری من در خد متم . -راستش احتیاج که دارم ولی بعضی چیزاست که چی بگم . -سامان جون راستشو بگو . سمانه خودش بهت گفت که دلش برای من می سوزه و از دست باباش دلخوره .. من واسه خوشحالی دخترم هر کاری می کنم -مامان منم برای شما ناراحتم . برای خوشحالی من کاری نمی کنی..  ؟ نگاهشو به شورت من و ورم داخل شلوارم دوخت .. دستشو گذاشت روش . دستش ظریف بود ولی وقتی می خواست کیرمو به چنگش بگیره طوری پهن شده بود که آلت و بیضه هام همه رفت توی دستش .. -سامان حواست هست که سر دخترم بلا نیاری ؟ این وقتی بزرگ میشه چند سانت میشه .. -بیست سانت -من فکر نکنم .. بیشتر از این میشه -باور کن مامان من اندازه گرفتم همون شب اول که میگن هیجانش فوق العاده زیاده ,  شده بود بیست .... -این که مردونگی تو بیسته شکی درش نیست ولی از نظر درازی بیستو رد کرده .. -برو متر رو بیار . من باید اندازه اش بگیرم .. -مامان از رو شورت اندازه می گیری ؟ -شوخیت گرفته ؟ رفتم واسش یه خط کش آوردم . ولی برگشتنی شورت دیگه پام نبود . -مامان حدسی نمی تونی بگی که این چند سانته ؟ یعنی در تماس با یه چیزی قرارش بدم ؟ مثلا چی .. -یه بار دیگه بگو ؟ تا این بار دهنشو باز کرد کیرمو سریع فرستادم طرف دهنش . اولش دستپاچه شد و لباشو بست ولی دوباره بازشون کرد و این آغاز حرکت برای یک سکس داغ بین من و مادر زن جان در مرحله فینال بود کیرمو با فشار تا ته دهن و سر حلقش فرو کردم . چشاش گرد شده بود و به سرفه افتاد . دسjشو هم خیلی آروم گذاشت رو بیضه هام .. کیرمو از دهنش در آورده بغلش کردم  با همه سنگینی مثل یه پر کاه اونو گذاشتم رو تخت . می خواستم نشون بدم که اینجا قدرت با منه و حرف اولو من می زنم -وووووویییییی سامان .. سامان .. منو ببخش .. من دیگه چاره ای نداشتم .. خجالت می کشم .. می تونی درکم کنی ؟ بهم نمیگی زن بدی هستم ؟ فقط تورو می خوام . از تو می خوام .. بیا .. بیا منتظرم نذار .. هر کاری دوست داری باهام بکن . بیا اول بکن توی کونم .می دونم سمانه بهت سخت کون میده .. -مامان تو اینا رو از کجا می دونی .. عجب کس خلی شده بودم . اون همه اینا رو با دوربین چشاش فیلمبرداری می کنه . عجب کون درشتی داشت این مادر زن ما .. واااااااایییییی معرکه بود . دو تا قاچ کونشو که باز کردم اون سوراخش بهم چشمک می زد .  سوراخ کون اولش تنگ نشون می داد . ولی پنج تا انگشتشو کرد توش و یه لحظه دیدم کون جا باز کرد پنج تا انگشت مشخص نبودند چند بار این کارو کرد .. -سامان من دستمو که کشیدم بیرون تو در جا کیرتو بکن توی کونم . فکر نکن که من خیلی گشاد هستم . الان چند ساله که پدر زنت با کونم کاری نداره . کسمو هم که ماهی یک بار اونم نصف و نیمه می کنه . -من جات باشم همون یک بار رو دیگه بهش نمیدم .. من دیگه هستم اون کاره ای نیست .. دستشو که در آورد یه لحظه دیدم سوراخ عجب گشادی شده فوری فرو کردم تو کونش -آخخخخخخخخ آخخخخخخخخخ -جااااااااان این که گشاد شده بود . -سامان موقتی بود ..  کیرم احساس می کرد که رفته به جای تنگ و زندانی شده ولی خیلی حال می کردم . کون کردن هم خیلی مزه داره .. کون مادر زنو محکم می زدم .. لرزشهای با حالی داشت .. دو تا برش کون اون شده بود اسباب بازی من و امونش نمی دادم .. -سامان محکم تر بزن . حالشو ببر . بزن . کارمو تمومش کن .. جووووووووون .. فدات شم . .. کف دستمو گذاشته بودم روکسش و انگشتامو می کردم توی کس و با خیسی اون دور و برشو می مالوندم .. -آهههههههه سامان .. سامان عزیزم داماد خوشگلم بی حسم کردی .....................مادر زن بی حیا رو که دیدم منم شجاع تر شدم . چقدر دلم می خواست ساعتها کون مادر زنو می گاییدم . دخترش واسه ما ناز داشت ولی مامان واسه این که مشتری دائمی اون شم هوای منو داشت .. -زود باش آب بده خیسم کن کونمو خیسش کن .. .. -آخخخخخخخ مامان جون . .سارا جون داره میاد آب کیرم داره خالی میشه .. پس از چند بار حرکت رفت و بر گشتی کیر توی کون , کیرمن اون داخل قفل کرده بود .. -اووووووففففف خالیش کن . خالیش کن .. چه خوب داری آبش میدی -سارا جون کونت چه کون مشت و گنده ایه .. هرچی آب داشتم کشید . میگما این کست مگه هوس نداره .. یه خورده واسه اونم بذار -تا صبح خیلی راهه .-ببینم یکی دو ساعت آخرشو باید کنار عباس آقا دراز بکشی که اون شک نکنه . اون که ساعت شش بیدار میشه بره رستوران .. نمی دونم چی بگم بهش .. آخه پدرزن جان  ول کن مرد! تو باید به شاگردات و پشت دخلی ها اعتماد کنی . -بهتر,  بذار زود بره .. تا سمانه بر گرده دوباره با هم حال می کنیم . -تو دیگه کی هستی مامان . کیره رو که کشیدم آب کیرم فوران کرد که قسمتی رو با دستش جمع کرد و نوشش کرد . کونشو باز کردم و یه نگاهی به سوراخ و اون تاریکی مقعدش انداختم . واقعا چی داره که ما مردا عاشق اون هستیم و دوست داریم که بکنیمش . حالا طاقباز کرده بود و پاهاشو به دو طرف باز کرد که اونو از روبرو بکنم . -سارا جون میشه سینه هاتو خورد ؟-همش مال خودت . مال خودت . کبودش کن تا اون بی عرضه بفهمه که اگه نخوره می خورن اگه نزنه می زنن اگه نکنه می کنن . -میگم اصلا چطوره صداش کنی بیاد پایین همین حالا ما رو از نزدیک ببینه -داری دست میندازی ؟ داشتم همین جوری یه حرفی می زدم . -ولی حرفای قشنگی می زدی .. خیلی حال می داد . کیره رو فرو کردم تا ته کسش . -چقدر شل شده . -بیست شده پونزده .. الان دوباره شق میشه .. همین طورم شد . این پنج سانت کاهش یواش یواش ردیف شد و کیرم پس از ده دقیقه شد همون کیر قبلی .. سفت و سخت . کس خانومی معجزه می کرد . -آخخخخخخخ سینه هامو گازش بگیر و.. بخورش کسسسسسسسمو آتیششششش بزن .. واااااایییییی زود باش .. از اونجایی که سارا فقط کون داده بود و اون جوری که باید با کسش حال نکرده بودم هنوز ار گاسم نشده بود . وعطش و هوس خیلی زیادی داشت .  واقعا که مادر زن آبداری بود . نمی شد گفت که مکمل دخترشه . باید گفت که دخترش مکمل اونه . دستاشو محکم  روی تشک و دو طرف پهلو هاش می زد ولی مگه من رضایت بده بودم ؟ -یه لحظه بکش بیرون .. زو دباش داره میاد می خوام ببینم .. کیرمو کشیدم بیرون و یه چیزی از کسش فواره زد -آخخخخخ آخخخخخخخخخ اگه بدونی چقدر ساکتم می کنه .. واسه این که خودمم حال می کردم و اونم بیشتر هوامو داشته باشه کس خیسشو لیس زدم . بیشتر آتیش گرفت . کیرو گذاشتم وسط دو تا سینه اش . -سامان جون می خوام امشب توی کسم بریزی .. بازم کیرمو کردم توی کسش . جووووووووون چقدر خیس بود .. ده دقیقه تمام داشتم اونو می کردم . دوباره داغش کرده به هوس آورده بودمش .. -اووووووفففففف حالا نه حالا نه بازم منو بکن .. چقدر این زن حشری و طالب کیر بود . راست می گفت سمانه .. بیچاره مامانش .. دل منم واسش سوخته بود . واقعا کار خیر انجام داده بودم . کار خیر فقط نون و حلوا تقسیم کردن که نیست . کیر بیست سانتی رو تا ته کس مادر زن جونم سارا خوشگله می کوبوندم و بازم جا داشت . یک بار دیگه اونو ارضاش کردم  .. اومد رو کیر من نشست میله تختو گرفت توی دستش خودشو بالا می کشید و تند تند کونشو رو سر کیرم حرکت می داد . -سارا جون دراز بکش .. دیگه کیرم سست شده .. نمی خوام سر بالایی خالی شه و حروم شه .می خوام از روبرو بره توی کست و بشه شیره جونت . این دفعه دیگه معطل نکردم . با یه انرژی و هوس خاصی ریختم توی کسش .. -جوووووووون فدات شم . فدات شم .. بریز بریز .. هرچی خالی کنی کممه .. کیرمو کشیدم بیرون آب از کسش زد بیرون .. منم کیر بیرون کشیده امو گذاشتم توی دهنش ... بازم با ساک زدن  بدنمو سستش کرد . از هوس به خود لرزیدم . سارا خوشگله مو بغلش زدم ازش خواستم که درمهمونی ها دیگه تیپشو زیادی سکسی نکنه -اگه تو بخوای با مانتو مقنعه میرم مهمونی ها .. معلوم نبود کی تو بغل هم خوابیدیم .. سارا بلند شو برو پیش شوهرت دراز بکش .. اون رفت .. سمانه زنگ زد موقع ظهر بر می گرده . ساعت شش عباس آقا رفت سر کار و این بار من رفتم مهمونی خونه مادر زنم . -مامان من اومدم . هر دیدی یه باز دیدی داره ولی 11 تعطیلش می کنیم . می ترسم سمانه جون سر برسه .. این بار تمام تنشو غرق بوسه کردم . رفته بود حموم و خودشو خوشبو کرده بود . زبونو در آوردم  و همراه با بوسه به کیرم اجازه دادم  هر کاری دوست داره با این خانوم خانوما انجام بده . ...... قبل از برگشتن زنم من و مادرش دیگه کارمونو تموم کردیم .. دو شب بعد در رختخواب : حالا دیگه حدس می زدم که مادر زنه دیگه پشت در های بسته نیاد .دیشبش که نیومده بود .  چون خودم درشو باز می کنم و کلیدمو می فرستم تا قفلشو باز کنم . -سامان خیلی خوشحالم -واسه دوستت که زایمان کرده ؟ -نه واسه مامان . آخه حس می کنم مامان شده همون مامان زمان بچگی من . مهربون .. متین .. اما شاد و با روحیه . انگار معجره ای شده چون هنوز بابا تحویلش نمی گیره . -تو از کجا می دونی -حس می کنم که یک نور و یک تقوای خاصی دروجودش تابیدن گرفته . . . دهن سمانه یواش یواش از شکمم رفت پایین تر و گفت من اونو خوب می شناسم .  مامان من نجیب ترین و پاک ترین مامان دنیاست .. پایان .. نویسنده ... ایرانی 

6 نظرات:

ناشناس گفت...

Spot on with this write-up, I absolutely think this site needs far more attention.

I'll probably be returning to read through more, thanks for the
information!

Also visit my web site - massage minneapolis

ناشناس گفت...

0day mp3 Private FTP Accounts [url=http://0daymusic.org/premium.php ]free download username passwords accouts[/url] ...
Deep-house, House, Disco-House [url=http://www.0daymusic.eu ]Archive 199x-2014 Music[/url] 3 Months FTP
VISA, MasterCard, cashU, Banks, Paypal [url=http://www.0dayvinyls.org ]VISA, VISA Electron MasterCard[/url] Private FTP packages contain
.:: 0day mp3s download music ::. [url=http://filestube.eu ]Warez Music[/url] All Tracks 320 HQ!

Asia Girls Xxx webcam x [url=http://0daywebcam.com]0daywebcam.com[/url]
pornstar babes in Full HD Sex Videos webcams pussy [url=http://0daywebcam.eu]Young Teen Sex Photos[/url]

ناشناس گفت...

skipping doses levitra 2.5
[url=http://genericlevitra-usa.com]levitra online
[/url] levitra, levitra, genuine generic
- buy levitra online

ناشناس گفت...

با سلام.این داستانم مثل بقیه داستانها خیلی جذاب و قشنگ بود.کلا من از داستانهای تک قسمتی بیشتر خوشم میاد امیدوارم هروقت که تونستی یک داستان سکس پدرشوهر با عروس برام بنویسی که نسبت به این موضوع خبلی کم پرداخته شده.ممنون

ناشناس گفت...

با سلام.این داستانم مثل بقیه داستانها خیلی جذاب و قشنگ بود.کلا من از داستانهای تک قسمتی بیشتر خوشم میاد امیدوارم هروقت که تونستی یک داستان سکس پدرشوهر با عروس برام بنویسی که نسبت به این موضوع خبلی کم پرداخته شده.ممنون

ایرانی گفت...

با درود و تشکر از آشنای نازنین .. چشم در آینده حتما از پدرشوهر و عروس می نویسم . البته قبلا چند موردی نوشتم و اتفاقا بیشترش هم تک قسمتی بوده اسمش حالا یادم نمیاد ولی در یکی شون پسره مشکل عصبی و روحی داشت پدره به جاش فعالیت می کرد . با سپاس مجدد : ایرانی