ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

هرکی به هر کی 233

-عفت تو با این بر نامه ای که از این اشرف چهار چش تعریف کردی پاک ما رو ترسوندی . -عزیزم آریا اعتماد به نفس داشته باش . با این کیری که تو داری هر کاری می تونی بکنی -ببینم این اشرف کی میاد این جا -معلوم نیست شایدم نیومد . اگه نیاد یه فاکسی می زنه اینجا ..  وقتی مردای بسیجی اسم اونو می شنون خایه هاشون جفت میشه .. فقط آریا جون من اگه جات بودم یه روزی رو به این کیرم استراحت می دادم تا قبراق و سر حال باشه و اگرم یه قر صی از این آت و آشغالایی که کیر آدمو سفت سفت می کنه بخوری بد نیست -کیر من به اندازه کافی سفت میشه و من ده تا اشرفو حریفم . شمشیر اسلام را در سرزمین دین و تقوای اشرف بسیجی فرود خواهیم آورد . جمعیتی که اونجا بودیم مشتامونو گره کردیم و گفتیم کفکیر ..کفکیر .. ولی راست می گفت عفت , باید قدرت خودمو نشون می دادم . یک شب به پنجاه تا اسرائیلی داده و اون وقت شعار مرگ بر اسرائبل سر میده  تازه میگه داشته از اسلام دفاع می کرده . خاک بر سر کونش ..بی خیال شدم . آنیتا : چیه داداش کم آوردی ؟ گفتم این قدر خودت رو خسته و در گیر این کارا نکن . من اگه جات بودم از شغل کارشناسی استعفا می دادم و این وظیفه خطیر رو به یکی دیگه می سپردم . -آنی من احساس مسئولیت می کنم . در قبال مردا مسئولم .  تازه چه کسی جای من می خواد ممتحن شه و بیاد از اینا امتحان بگیره . من هیکلم کیرم درشته چند سال بیشتر از سنم نشون میدم . تازه نفسم . قدرتمندم .-آریا دلم می خواد فقط برای من باشی . ببین داره شب میشه . چقدر چراغای اینجا روشن و قشنگه .. -آنی تا تکلیف این اشرف مشخص نشه من نمی خوام سکس کنم . -داداش تو چرا بر داشت غلط داری . می تونی سکس کنی و آبتو خالی نکنی . این جوری هیجانت بیشتر میشه -قول میدی که بیشتر از این نخوای . هر وقت ارضات کردم نگی که آبتو خالی کن ؟ -باشه داداش بی رحم من .. -واااااااییییییی آنیتا . من که از اول سفر تا حالا بیشتر از هرکسی به تو توجه داشتم . اصلا نمی دونم آهو و آرمیلا و مامان کجان . خاله آذر هم یه التماس دعایی داشت و ازم می خواست در این فرصت چند روزه اونو فراموش نکنم . می دونی آذر جون چی می گفت؟ می گفت همه به من میگن  خوش به حالت خاله آریا هستی و هر وقت بخوای می تونی با هاش حال کنی .... ولی دیگه مردم از داخل که خبر ندارن .حق با خاله آدر بود . اون جوری که باید تا حالا بهش توجه نشون نداده بودم ولی دیگه باید این کارو می کردم . اون شب آنی هر طوری که دوست داشت باهام حال کرد و خودشو به ار گاسم رسوند  .منم خیلی حشری شده بودم .. ولی دیگه جلو خودمو گرفتم که توی کس آبجی آنی خالی نکنم . ..  نتونستیم زیاد لخت بخوابیم . نیمه های شب هوا خیلی خنک شده بود و رفتیم زیر پتو . من و آنیتا بودیم تویه اتاق و این جا علاوه بر اتاق و سوئیتهایی که داشت یه فضای بازی هم به عنوان پذیرایی و تالار مانند داشت که به دستور عفت کفه اونجا رو قالی کاری کرده بودند تا اگه بر نامه گروهی داریم اونجا راحت باشیم .. معمولا اونایی که می خواستند چند تایی با هم باشن در سوئیت مستقر شده بودند ولی آنیتا ازم خواسته بود که من و اون بریم به یه اتاق دربست دو نفره . امان از دست این زنای حسود مخصوصا خواهرای حسود . ولی  چه هوای  لذت بخشی بود ! آرومم می کرد من و خواهرم زیر پتو کاملا بر هنه بودیم . سرشو گذاشته بود رو سینه ام و نوازشش می کردم . با موهای قشنگش بازی می کردم . کیرم تشنه  خالی کردن آبش بود . نفهمیدم کی خوابم برد . چشامو که باز کردم هنوز آفتاب سر نزده بود ولی هوا روشن بود .. فکر کردم دارم خواب می بینم . یه زن تپل مپل و خوش اندام با پوستی تقریبا سفید موهایی مشکی و بلند و سینه هایی سفت و درشت .. باسنی بر جسته و پاهایی کشیده و شکمی تو رفته و فانتزی ... یه چیز کار درست بیست همونی که من می خواستم جلوم ظاهر شده بود .. هرچی فکر می کردم قبلا دیدمش یا نه چیزی یادم نمیومد . در محفل اول به چهره خیلی ها دقت نکرده بودم که در محفل دوم دیدمشون ولی در محافل بعدی همه رو می شناختم .. پتو رو تنمون بود .. -شما ؟ -ببخشید خانوم شما اینجا تشریف آوردید من باید از شما بپرسم شما .. - به من میگن اشرف چهارچش .. دنبال یه جوون می گردم به اسم آریا .. مثلا از من پروفسور می خواد امتحان بگیره ...... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی 

1 نظرات:

ناشناس گفت...

Heya are using Wordpress for your site platform?
I'm new to the blog world but I'm trying to get started and create
my own. Do you require any coding knowledge to make your own blog?

Any help would be really appreciated!

Review my page: looking for a job