ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

گناه عشق 72

نیما هنوز هم به نوشین علاقه مند بود ولی از اونجایی که ازدواج کرده و از همسرش هم خوشش میومد دیگه مجبور بود نوشینو بسپره به خاطره ها . ولی هر وقت متانت و زیبایی نوشینو می دید این حسرت به دلش می نشست که ای کاش زود تر دست به کار می شد . با هر کی که در مورد گذشته و این جور اگر ها و مگر ها حرف می زد بهترین و یا تنها جوابی که می تونست بشنوه این بود که قسمت نبود . قسمت قسمت .. آخه تا کی آدم می خواد خودشو اسیر این بازیها کنه . قسمت و سر نوشت ما دست خودمونه . حالا خدا می دونه که ما چیکار می کنیم ولی اراده انجامش دست خودمونه . حس کرد که نوشین از یه چیزی رنج می بره . ولی سر در نمی آورد جریان چیه .. از نلی هم پرسید ولی جواب درستی هم از همسرش نشنید . هر چند نلی حدس می زد به خاطر اون و ناصر باشه . چون تازگیها ناصر بابت این مسئله که نوشین شک کرده بار ها و بار ها به اون تذکر داده بود . .. ..... -نادر من می خوام نوشین و ناصرو گیر بندازم . به کمک تو احتیاج دارم . هر چند تمام کار ها رو خودم انجام میدم ولی اون زمان که می خوام به آخر کار برسم ازت می خوام کنارم باشی . شاید از نظر روحی بهت نیاز داشته باشم . نمی خوام احساس تنهایی کنم . واسه دوسه روزی رو کلاس نداشتند . نوشین مثلا از ناصر اجازه گرفت که با یکی از همکلاسی های اصفهانیش بره این چند روز تعطیلی  رو اونجا بگذرونه .. اگه به خاطر نلی نبود ناصر همچین اجازه ای رو به زنش نمی داد ولی خیلی دوست داشت که با معشوقه اش در خونه خودش هم سکس کنه . نوشین همچین بار و بندیلاشو جمع کرده بود که ناصر فکر کرد برای یک هفته ای نوشینو نمی بینه -عزیزم خیلی خسته شدی اگه بیشتر از سه روز هم می خوای بمونی من حرفی ندارما . -ممنونم عزیزم . از این که هوای زنتو داری و می خوای که اون اعصابش راحت باشه نمی دونم چه جوری و با چه زبونی ازت تشکر کنم . نوشین  وسیله ها رو گذاشت تو ماشینش و رفت .. ماشینو برد در پارکینگ آپار تمان نادر پارک کرد و با تاکسی تلفنی به حوالی خونه برگشت .  اون نمی خواست کاری انجام بده که مولای درزش بره وگرنه می تونست ماشینو چند تا کوچه این طرف و اون طرف پارکش کنه .. اما از سایه سیاه شوهرش می ترسید حس می کردکه خیلی راحت می تونه دستشو بخونه . نادر همون حوالی بود .این بار ماشینشو نیاورده بود ولی خیلی راحت خودشو لابه لای درختان اطراف پنهون کرده بود . .. -الو نوشین زود تر خودت رو برسون .. کجا قایم شدی -این دور و برام -ناصر همین حالا از خونه رفته بیرون ... تا بر نگشته زود برو داخل .. -نادر تو که جایی نمیری .. -تا قیامت هم همین جا وای می ایستم تا از تو دستور بگیرم . حتی اگه زیر پام علف سبز شه از جام تکون نمی خورم . ولی راستش الان زیر پام پر از علفه .. اگه بدونی چقدر از کارای هیجانی خوشم میاد -تو دیگه کی هستی . من دل تو دلم نیست اون وقت تو از کارای هیجانی اونم با ذوق و شوق حرف می زنی ؟ -ما اینیم دیگه .. نادر لذت می برد از این که خودی پیش عشقش نشون بده .. گاهی وقتا حس می کرد که دیوونگی رو زیادی از حد گذرونده .. اون مدتها بود که عمه شو عمه گل صدا می زد .عمه گلش متوجه حالاتش شده بود و بهش می گفت نادر تو عاشق شدی ؟ -نه چی شده عمه گل -آخه هیچوقت سابقه نداشت تو خودت باشی . گوشی موبایل و این لپ تابو یه لحظه از خودت دور نمی کردی .. حداقل واسم روزی از یه دختر حرف می زدی و بهونه می آوردی که این همکلاسته با اون داری جزوه رد و بدل می کنی .. ناقلا اونی رو که باید ازش حرف بزنی خوب ازش حرف بزن دیگه -عمه گل عاشقی دیوونگیه .. مگه مرض دارم به کسی دل ببندم .. ای ..اون دیگه نمی دونست که به یکی دل بسته که نمی دونه عاقبتش چی میشه . از یک طرف دوست داشت نوشین ازهمسرش جدا شه و از یک طرف هم دوست  نداشت رنج عشقشو ببینه و اگه شوهرش آدم می شد حتی راضی به این بود که به خاطر آرامش نوشین خوشحال باشه . چون اونو با تمام وجودش دوست داشت . پس از خروج ناصر از خونه نوشین وارد شد  .. چند تا موبایل و گوشه کنارا یه دور بینای دستی کوچیکی رو هم آماده کرده بود که اگه احتمالا اونا میان اینجا ازشون فیلم بگیره .. -الو نادر اگه یه وقتی ناصر داره میاد واسم زنگ بزن .. گوشی رو که قطع کرد خود ناصر واسه نوشین زنگ زد .. -عزیزم چیکار می کنی -فدات تو راهم .. راستی خونه رو تنها نذاری ها . درسته اون سمتش مامان اینا هستن ولی از این در ممکنه دزد راحت وارد شه .. سیستم ایمنی رو از کار انداختن هم واسش کاری نداره -خاطرت تخت .. من زود تر میام خونه ..... ادامه دارد ... نویسنده ..... ایرانی