ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پریان در غربت 26

عزیزم اگه این جور باشه باید بگم و بگی که آبروی منم پیش اون رفته چون منم از این کارا کردم . ولی این دوره زمونه این مسائل دیگه حل شده این قدر سختگیری نکن . -باورم نمیشه که تو داری بهم میگی من با شوهرت باشم .. یعنی من این طور بر داشت کردم . اگه اشتباه کردم . جسارتی کردم منو ببخش . معنای حرفت همینه -نه تو هیچ اشتباهی هم نکردی و کاملا درست حدس زدی . چرا ما که می تونیم نباید به درد هم برسیم . من وقتی کیر شی میلو توی کست می دیدم وقتی هیجان تو رو می دیدم حس کردم که نباید خودت رو فریب بدی باید با خودت راحت باشی . این درونته که داره تو رو فریاد می زنه و تو رو به سوی خودت می کشونه . یک حس رهایی .. رهایی از تعلق .. ضمیر نا خود آگاهت داره تو رو آگاه می کنه . بهت میگه تو آزادی .. آزادی پریسا .. پرواز کن پریسا .. تابو ها رو بشکن .. ..واقعا گیج شده بودم که این زن چرا داره این حرفا رو می زنه . نکنه منم مث اون قاطی کنم . نکنه کیر این شی میل ها یه چیزی داشته که اونو این جوری کرده ولی اونا که کاندوم داشتند ..نمی دونم .. یه کاسه ای باید زیر نیم کاسه باشه .یک آدم این قدر بی خود و بی جهت بذل و بخشش نمی کنه . اونم شوهر خوش اندام و خوش تیپ و جوونی مثل مهیار رو که تیپش شبیه هنر پیشه های کلاس بالا و خوش لباس دهه شصت و هفتاد هالیووده ..این یه چیزیش میشه .. من تابوی خودمو اگه نگم با شی میل شکستم با کیوان شکسته بودم نمی خواستم خودمو عادت بدم به این که یک زن بوالهوس هستم  که هر لحظه خودمو در اختیار یکی میذارم . نمی خواستم به این جور زندگی عادت کنم . تازه به مهدیس هم نمی خواستم بگم که با کیوان بودم . -خواهش می کنم . پریسا خواهش می کنم قبول کنی  از امروز بعد از ظهر یا از امشب با مهیار باشی . -اون وقت تو چیکار می کنی ؟ ما سکس سه نفره داریم ؟ یا میشینی نگاهمون می کنی . تازگی ها شنیدم یه سری هستند که لذت می برن از این که شوهرشون پیش یه زن دیگه و با اون سکس داشته باشه . نکنه تو هم یکی از اون زنایی که باید بری پیش یک روان پزشک -پریسا خواهش می کنم من به کمکت احتیاج دارم . قول میدم جبران کنم .. یه عکسی رو از کیفش در آورد و داد به دستم . نگاش کردم . یه مردی رو نشون می داد که یه پیرهن سفید یا یه شلوار پارچه ای مشکی خیلی شیک پاش بود .. شاید حدود چهل سالش می شد ... -ببینم این زیر نوشته جیمی . چشاش چقدر خوشگله . به رنگ دریا و آسمون آبیه . این باید از هنر پیشه های انگلیسی یا شایدم امریکایی باشه . خب من چیکارش کنم . این عکسو از کجا پیداش کردی .. نزدیک بود دستامو ببوسه .. -پریسا دستم به دامنت .. این جیمی یه انگلیسی میلیاردره .. اینجا کلی ویلا داره و بیشترش اطراف پاتایاست .. یه ویلای چند هزار متری در یه فاصله ای از اونجا با کلی امکانات داره -ببینم نکنه تو رو امشب می خواد ببره ویلا -نههههههه .. همین جا تو بانکوک هم خونه داره .مهیار تا ندونه من با کی هستم خیالش نیست .. الان دو ساله با این جیمی دوستیم ولی حالا یه حسی نسبت به من پیدا کرده .. سال گذشته هم باهاش گرم گرفته بودیم . خیلی راحت از مهیار خواسته که اجازه بده من امشب باهاش برم بیرون . از این نظر که بخواد از اون نظر با من باشه چیزی به شوهرم نگفته ولی مهیار خودش زرنگ تر از این حرفاست و منم همینو حسش کردم . کاش جیمی بهش نمی گفت .. ولی مهیار شرط گذاشته .. گفته به یک شرط حاضرم با جیمی باشی و تا صبح هم بر نگردی که پریسا رو برای من ردیفش کنی .. -و تو چی گفتی -هیچی همین کاری رو که الان دارم می کنم -ببینم تو داری از کیسه خلیفه می بخشی ؟ تو مگه اختیار دار من هستی ؟ اصلا ببینم اون چه جوری راضی شده که زنشو بده به دست یک مرد خارجی .. و اونم انگلیسی . من شنیدم که مردای ایرانی کلا رو ایرونی ها تعصب دارن . از این که یک زن ایرانی توسط یک بیگانه گاییده شه حرصشون در میاد .. میگن این باعث سر افکندگی ماست .. -نه اتفاقا یه بار دیدم مهیار کلا داره همچین حرفی هم می زنه .. اون وقتی بود که به حرکات جیمی مشکوک شده بود . من بهش گفتم عزیزم من اینا رو نمیگم که فکر کنی به دوست انگلیسی تو نظر خاصی دارم ولی این که زن ایرانی نباید زیر کیر یک مرد خارجی قرار بگیره و این افت شخصیتی داره در واقع بزرگتربن تو هین به شخصیت زن ایرانیه .. چه طور یک مرد ایرانی می تونه یک زن خارجی رو بکنه ولی عکسش نباید انجام بشه ؟ همین جاست که شما ها دارین بین زن و مرد ایرانی تفاوت قائل میشین . دارین به زن می گین که ارزشش خیلی پایین تر از مرده .. کمی فکر کرد و متوجه شد که حق با منه .. یک زن ایرانی می تونه با هر مردی که دوست داره باشه .. همیشه ازوقتی که دیدمش  آرزوم بوده که شبی رو با اون سر کنم ..... آخ که چقدر این حرفش برام گرون  تموم شده بود . من کیوان رو به زور هضمش کرده بودم . هنوزم باورم نمی شد روسری سرم نیست و با یه مرد ی غیر از شوهرم شبو سر کردم .  به شدت عصبی بودم . بدون خداحافظی سرمو انداختم پایین و به سمت درب خروجی  رفتم . اونم واسه این که پیش شوهره کم نیاره و تنور معامله رو داغ نگه داشته باشه به من گفت پریس جون من تا غروب منتظر جوابم .. بنازم به این رو داشت خودشو می کشت می گفت جبران می کنم . آخه چی رو می خوای جبران کنی چند روز دیگه میریم سر خونه زندگیمون تو رو به خیر و ما رو به سلامت ......زنگ زدم برای کیوان خواب تشریف داشتند . البته بیدارش کردم .. -الو کیوان من پریسام .. دور و بری هات متوجه نشن که من زنگ زدم . بیچاره ام کردی .....خلاصه موضوع شورت رو براش تعریف کردم و اونم به کلی تماس بی پاسخ از طرف خواهرام اشاره کرد و بهم قول داد که نگه شورت مال اونه . -فدات کیوان .. این دفعه تا دلت بخواد میذارم کونمو بکنی جایزه تو ... چند ساعت بعد یه کاری داشتم اطراف هتل .. به لابی که رسیدم خشکم زد فوری خودمو کنار کشیدم . کیوان دستشو گذاشته بود زیر دامن کوتاه دخترتایلندی  راهنمای مسافرتی ما و در حال ور رفتن با اوداشت از هتل خارج می شد .احتمالا داشتن می رفتن یه گوشه خلوتی با هم حال کنن . یه پسری که دستش از زیر دامن دختری روی کونش قرار می گیره دیگه نمی تونه آدم درست درمونی باشه .. سرم گیج رفت خودمو لعنت کردم که به خاطر کی شرافتمو فروختم . حقم بود . من خیانتکار انتظار وفا رو داشتم . داشتم حرص می خوردم . لعنتی فکر کردی من نمی تونم ؟ اگه پشت گوشتو دیدی کس پریسا رو هم می بینی . دلش می خواست فقط مال اون باشم . بی اراده به سمت سوئیت مهدیس و مهیار رفتم . البته می خواستم اعلام آمادگی رو بکنم و برای شب برم اونجا ..واقعا سختم بود .می دونستم شتابزده تصمیم گرفتم  اما اون لحظه مجبور بودم خودمو تسکین بدم ..  می خواستم یه اشتباه رو با یه اشتباه دیگه جبران کنم . با یه گناه شیرین دیگه ..... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی 

1 نظرات:

ناشناس گفت...

I constantly emailed this web site post page to all my associates,
because if like to read it after that my friends will too.



my homepage: 1st Store