ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لبخند سیاه 40

حالا مثل شب نبود که صداها راحت تر پخش شه . -بخور .. مهران کسم چقدر داغ شده .. لبای قشنگت داره اونو می سوزونه .. وقتی روی کسمو می خورد انگشتاشو می کرد توی کس .. اومد رو من سوار شد .. می دونستم که حالا دیگه وقت فرو رفتن کیرش توی کسمه .. از پهلو به دریا نگاه می کردم .. کیرشو طوری آروم وارد کسم کرده بود که منو به یاد حرکت آروم موج های نزدیک ساحل مینداخت . دستاش با سینه هام بازی می کرد . طوفانی و طوفانی تر شده بودم . شکممو به دریایی تشبیه کرده بودم که حرکت هوس زیر سینه ها و دور کسم مثل موج های بلند و سریع دارن به ساحل ابتدای کسم می رسند و به آتیشم می کشند . آتیشی که خیلی دوست داشتم مثل شب قبل همراه با ریزش آب باشه . همون کاری رو که فرزاد این اواخر نمی تونست انجامش بده و شاید من بهش فرصتی نمی دادم . اما  در آغوش مهران هر چیزی امکان داشت ..  فقط داشتم نگاش می کردم که اون چطور به کسم خیره شده و با حرکات کیرش داره منو به اوج لذت  می رسونه .. امواج هوس من با فشار به ساحل کسم رسیدند .. -عشق من محکم تر بزن آتیشم کن .. ولم نکن .. دلم می خواست کیرشو یه لحظه بکشه بیرون تا آب کسم با فشار بریزه رو بدنش ولی حس کردم شاید این جوری بازم بره عقب .. گذاشتم هر طوری که می خواد بریزه بیرون .. من بازم ارگاسم شده بودم .. مهران همچنان به فرو کردن کیرش توی کسم ادامه می داد .. -عزیزم خسته شدی رو من دراز بکش .. بدنمون کمی که خنک تر شد رفتیم داخل آب .. هر چند خیلی ها شنای درجا ی بعد از سکس رو مفید نمی دونن ولی من و اون در آب همدیگه رو در آغوش کشیده بودیم . به هم نگاه می کردیم . دستای ما  رو وسط بدن طرفمون قرار داشت . من با کیر مهران بازی می کردم و اونم در حال ور رفتن با کس من بود . کیرش سفت شده بود . حرکات آب نمی ذاشت که ما ثابت باشیم . اما هر دو تا مون به خودمون فشار می آوردیم که زیاد تکون نخوریم . لبامو به لبای مهران نزدیک کردم . دوست داشتم که اون منو ببوسه و بوسید . دستامو دور کمرش قفل کردم . اونم کیرشو به کسم چسبوند . یه حس قشنگی بود .. وقتی که سردی آب دریا به کس داغ من می خورد یه آرامش عجیبی به تمام تنم رخنه می کرد . آرامشی همراه با هوس .. هرچند فرو رفتن  کیر توی کس در آب دریا به راحتی فضای بیرون از آب نبود ولی بالاخره رفته بود .. کیر مهران رفته بود توی کسم .. اونو ثابت نگه داشته بود .. داغی درون بدنمون با فضای سرد اطراف هر دو تامونو به اوج هوس و لذت رسونده بود . من که  دقایقی قبل  ار گاسم شده بودم و آب کیرشو می خواستم ولی نمی دونم چرا نمیومد . شاید سیستم بدنش با این حالت سازگاری نداشت .. شایدم نیمساعت قبل تا می تونست تو دهنم خالی کرده بود و حالا کم داشت .. ولی نه من می خواستم که توی کسم خالی کنه . سردم شده بود .. یه جا ایستادن و انتظار کشیدن .. -مهران یه کاری کن آبتو خالی کنی توی کسم .. اون داخل که آتیشه .. حس کردم یه چیز داغ همین جور داره می ریزه توی کسم .. مثل یه ماهی که کسمو گازش بگیره وولش کنه .. یه گاز گیری لذت بخش  که منو برسونه به اون بالا بالا ها .. .. کیرشو کشید بیرون .. حس کردم آب کیرش از کسم زده بیرون و داره به دریا می ریزه .. -آخخخخخخخخ نههههههه نهههههههه این قبول نیست .. دریا خودش کلی آب داره .. چرا نمی تونه ببینه که من آب عشقمو در وجود خودم جا دادم .. توی دلم فریاد می زدم بهم پسش بده .. بهم پسش بده .. .. ولی می دونستم بازم مهران آب هستی خودشو نثار وجود تشنه من می کنه . دستمو گذاشتم روی کسم و فشارش گرفتم تا اگه بازم قطره هایی از آب کیر مهران اون داخل مونده به دریا نرسه .. اومدیم بیرون .کونمو گرفتم سمتش . وسوسه اش کردم . دردو به جون خریدم تا بازم کیرشو یک بار دیکه توی کونم حس کنم و بهش نشون بدم که هرکاری واسش می کنم حتی دردناک ترینشونو .  صبحونه رو خوردیم و کنار هم دراز کشیدیم .. دلم می خواست براش حرف بزنم . از آرزوهای خودم بگم .. آرزوهایی که اون و وجود اون درش نقش اساسی دارن . -عزیزم منم دوست دارم که برای همیشه در کنارم باشی .. می تونی باهام بیای امریکا . اصلا بریم اونجا زندگی کنیم -پسرم چی ؟ .. - اگه راهی داشت حاضر بودم اونو با خودم ببریمش .. می تونی از فرزاد جدا شی .. البته  تا اونجایی که می تونی حقتو ازش بگیری و این چند تا خرت و پرت و آلونک هایی رو که به اسم خودت داری بفروشی دلارش کنی و بریم اون ور آب . البته اگه از راه قانونی ازش جدا شی بهتره .. اون جوری راحت باهات ازدواج می کنم و لذتش بیشتره .. -اگه بتونم فرشادو بیارم... -حالا در مرحله اول به اینش فکر نکن فرزانه ... .. این مردا چقدر حسودن .. حتی به پسر زنشون  یا پسر معشوقه شون  هم حسادت می کنن . بهم می گفت بچه ها بالاخره بزرگ میشن .. حرفاش تحریکم می کرد ولی هنوز اون توان جدایی از فرشادو نداشتم هرچند نسبت به اون خیلی بی تفاوت شده بودم . نسبت به تربیت و خوردن و پوشیدنش . با این حال حساب اون از شوهرم هنوز جدا بود . یکی دوروزی رو با هم خوش بودیم و بر گشتیم تهرون ...................................همسرم فتانه که اسمشو در داستان فرزانه قید کرده بود بازم مطالب دیگه ای نوشته بود . اون وقایع روزانه زندگیشو با کمی  تاخیر می نوشت و منتشر می کرد و این می تونست منبع اطلاعاتی خوبی برای من باشه . فقط از یه چیزی نگران شده بودم . این که این پسره که قاپ زنمو دزدیده یک طماع وشیادی بیش نیست که چشم طمعش به این چند دستگاه آپار تمان و چند قواره زمینشه .. که شاید از چهار پنج میلیارد هم بگذره .. اونا رو من به این راحتی به دست نیاوردم .. البته شانس هم آوردم ولی اون برای من ارزش اینو هم نداشت که اگه بمیره یک قبر دو در یک هم حرومش کنم چه برسه به این که این آپارتمانها و زمینها و دو تا ماشینی رو که داره بفروشه و با معشوقه اش بره . تازه حساب جواهراتشو دیگه نداشتم . ولی اون فکر نکنم بیشتر از دویست تا می شده .. حداقل باید یه ترفندی می زدم تا قسمتی از این اموالو از چنگش در می آوردم . یا شاید بیشترشو .. همه شو .. نباید پیش اون خودمو ناراحت نشون می دادم تا بتونم یه نقشه ای رو پیاده کنم . ولی یکی دو تا از این املاکو شاید بذارم داشته باشه که شاید اگه خواست تقدیم عشقش بکنه و این کارو انجام بده بفهمه که اون یه شیادی بیش نیست ..ولی حالا خیلی سخته که بر خودم مسلط شم . بیچاره فربد که نمی دونه مادرش فتانه  چه عفریته ایه ...... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی 

3 نظرات:

ناشناس گفت...

Genuinely no matter if someone doesn't know then its up to
other visitors that they will assist, so here it
occurs.

my web page :: Everything Shop

ناشناس گفت...

You really make it seem so easy with your presentation but I find this topic to be really
something that I think I would never understand.
It seems too complex and very broad for me. I am looking forward for your next post, I will try to get the hang of it!


my webpage - jobs that are hiring online

ناشناس گفت...

cialis for prostate
[url=http://genericcialis-us.com]generic cialis[/url] cialis baby
- generic cialis