ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پریان در غربت 27

وقتی مهدیس حالت منو دید و من به اون جریانو گفتم از خوشحالی نزدیک بود بال در بیاره -باورم نمیشه . باورم نمیشه پریسا . فدات شم . خیلی دوستت دارم . -منم باورم نمیشه مهدیس . هرلحظه حس می کنم دارم پشیمون میشم -نه دیگه ازاین حرفا نزن . من این چند روزه خوب شناختمت . می دونم حرف رو که برزبون آوردی بهش پای بندی .. توی دلم گفتم وقتی کس زن به هیجان میاد حتی هندونه زیر بغل گذاشتنو هم خوب یاد می گیره .. -ولی مهدیس نمی خوام زیاد شلوغش کنی . من شب بر می گردم . یه سری کار دارم و  باید ببینم خواهرام چیکار می کنن و بر نامه های چند روز بعد ما چیه .. -خب معلومه چیه دیگه با تور اگه باشیم دو سه روزی رو میریم پاتایا و اونجا هتل هم داریم . البته رفتن و تفریح کردن اجباری نیست. -هنوزم باورم نمیشه .. -فقط به خاطر تو این کارو کردم . این که رفاقتمون پا بر جا بمونه . یه وقتی فکر نکنی که زن هوسبازی هستم . -نهههههههه عزیزم این چه حرفیه .تو هم نباید یه همچه فکری رو در مورد من بکنی . چند روز دیگه که بر گشتیم وطن همه چی فراموش میشه .. یعنی دیگه از این بر نامه ها خبری نیست -ولی مهدیس من در مورد تو و مهیار این جور فکر نمی کنم . شما زندگی رو بر خودتون سخت نمی گیرین .  خودتونو اسیر مقررات اجتماعی وتعهدات خانوادگی  نمی کنین . بعضی وابستگی ها خیلی قشنگه . من از دو روز پیش تا حالا که اون بر نامه شی میل واسم پیش اومده هنوزم که هنوزه  عذاب وجدان دارم . -و حالا داری یه کاری می کنی که در مورد اون کارت عذاب وجدان نداشته باشی . چون آدما وقتی یه کار سختی رو انجام میدن  اون کار قبلی رو که انجام دادن فراموش می کنن . یعنی فراموش می کنن چه اثر ی در روحیه اونا داشته و بابت اون دیگه احساس عذاب نمی کنن . من به شجاعت تو در تصمیم گیری آفرین میگم . اووووههههه اصلا داشت یادم می رفت . مهیار رفته بیرون باید با هاش تماس بگیرم این خبر خوشو بهش بدم . پس برای امشب میای .. جوووووووووون .. اون باید هر چه زود تر جیمی رو پیدا کنه . جیمی هم میاد منو شب با خودش می بره . اصلا دوست ندارم بریم دیسکو  دلم می خواد منو ببره توئ یکی از این خونه هاش .. تا صبح تو بغلش باشم . -ببینم می تونم چند تا سوال ازت بکنم ؟ -بکن -شوهرت چه جور آدمیه .. -داغ داغ داغ .. مخصوصا وقتی  که برای اولین بار می خواد با یه زنی باشه -ببینم مگه  از این صحبتا هم با هم می کنین ؟ -راستش ما تا یه حدی تابو ها رو شکستیم . اون فاصله هایی رو که بین خودمون بود از بین بر دیم . فاصله هایی رو که سبب میشه یک زن و یک مرد نتونن اون جور که باید و شاید از زندگیشون لذت ببرن . فقط هنوز تا حالا به اون مرحله از آمادگی نرسیدیم که یک سکس ضربدری رو پیاده کنیم . لزومی هم ندیدیم . واسه این که به اندازه کافی لذتمونو از این حالت می بریم .حالا شاید در آینده اگه امکانش بود  این کارو هم بکنیم ولی هنوز اون آماگی رو نداریم که بدن لخت طرفمون شریک زندگی مونو ببینیم که داره با تن لخت یکی دیگه حال می کنه -چه عاشقانه ! با یه لحنی گفتم که مهدیس متوجه شد که من دارم یه متلک دوستانه بهش میندازم . دو تایی مون خندیدیم . خوشحالی از سر تا پاش می بارید -راستی سوالت چی بود -می خواستم از روحیه مهیار بپرسم . چی بیشتر دوست داره .. -یک زن تمیز .. خوشگل و خوشبو .. با موهایی افشون .. با یه دکلته ای که خوب زیرش سوتینی نیست ولی شورتی هم نباشه .. رنگشم صورتی باشه اگه نداری خودم امروز یکی واسه خودم خریدم میدمش به تو .. حالا سلیقه جیمی رو نمی دونم . مهیار عاشق کس براقه .. اصلا از پشم و پیله خوشش نمیاد .. دوست داره طرفش در یه حالت آماده به  ماساژ دراز بکشه یعنی دمرباشه .. باسنش یه بر جستگی خاصی داشته باشه و اون با دو تا دستاش مالوندناشو از اونجا شروع کنه .. طوری آدمو داغ می کنه که طرف دوست نداره تا ابد از جاش تکون بخوره .. از چیزای دیگه اش بگم .. وقتی کیرشو آروم آروم میذاره توی کست به نظرت میاد که آب کست در حال ریزشه .. خیلی زود می تونه تو رو ار گاسمت کنه .. بوسه هاش خیلی شیرینه .....-میگم  این جوری که تو داری ازش حرف می زنی انگاری یکی از بهشت اومده و می خواد نصیبم شه -اوووووفففففف گفتی گفتی آخ گفتی بالاتر از بهشتیه -نه بابا پس چرا تو کشته مرده جیمی شدی .. -چی بگم .. تو که می دونی هر گلی یه بویی داره .. آدم حیفش میاد گلی رو که خودش میاد به آدم میگه منو بوکن بو نکنه . -ببین دختر من ازت می خوام وقتی که شبو اومدم اینجا چند دقیقه ای رو کنارم باشی -ولی سکس کنی و من ببینمت نه .. -نمی دونم  سختمه .. برای اولین باره که می خوام با یه مردی غیر شوهرم باشم . نمی تونم -فدات شم که این فداکاری رو در حق دوستت انجام میدی . .. به اتاقم بر گشتم تا خودمو واسه شب آماده کنم . صدای صحبت پریسا رو با یکی می شنیدم . -ببین شهاب راستشو بگو . من هرچی از کیوان می پرسم حس می کنم بهم دروغ میگه . من خودم دم صبحی یه شورت مردونه رو زیر تختش پیدا کردم . بهم میگه واسه شوهرش خریده . جون پریزاد راستشو بگو .. ..-باشه چیزی نمیگم . فقط می خوام بدونم .. چی ؟ کیوان سفارش کرده به ما نگی ؟ باشه من نه به روی پریسا میارم و نه به کیوان چیزی میگم که تو بهم گفتی . یه جایزه خوب پیشم محل داری . این دفعه میذارم تا دلت بخواد کونمو بکنی بهت سخت نمی گیرم . دردم بیار جرم بده .. حالا حرفتو بزن .. برای چند دقیقه ای پریزاد شنونده بود وظاهرا شهاب داشت از بودن من و کیوان می گفت . حساب اینجاشو نمی کردم که ممکنه از این طریق لو برم .. سریع خودمو انداختم رو تختم و صورتمو به تشک فشردم و از این تحقیری که شده بودم اشک می ریختم . حالا اونا به دید دیگه ای به من نگاه می کنن . دیگه اون احترام و ابهت سابقو واسشون ندارم . ولی من نباید به روشون بیارم که جریانو می دونن . در مقابل این فضولا نباید کم بیارم ..... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی