ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پسران طلایی 72

سلام داداشی ! چه عجب که یه بار هم ما اومدیم خونه و تو رو دیدیم . قبل از ما تشریف داشتی -اگه ناراحتی برم بیرون و بعد از شما تشریف بیارم -خیلی بد جنسی . ساناز آخرش تو یکی به درد من نمی خوری . میگم تو کی می خوای یکی از دوستان و همکلاساتو برای من جور کنی .. می دونی من چه دختری می خوام .. یک دختری که اخلاقش بیست نجابتش بیست ..حجابش معمولی باشه .. خوشگل باشه . باباش هم پولدار باشه و از خواهر شوهرش نترسه و حساب نبره .. ببینم کسی رو سراغ نداری ؟ -سینا با این که می دونم داری شوخی می کنی ولی هر بار که از این حرفا می زنی بدنم می لرزه . تو که می دونی من باید درس بخونم چرا فکرمو تحت تاثیر قرار می دی . -من می خوام دوست دختر بگیرم و تفریح کنم واسه چی فکر تو تحت تاثیر قرار می گیره . اگه واسه یکی تعریف کنی حتما فکر می کنه تو می خوای دوست دختر  من شی که از این کار من داری ناراحت میشی . دیگه نمی دونه تو خواهر منی .- اون دفعه هم برات توضیح دادم بازم میگم . یعنی یک خواهر نباید برادرشو دوست داشته باشه نسبت به سرنوشتش نگران باشه و احساس مسئولیت کنه ؟ من نمی تونم در مورد تو بی تفاوت باشم . من دخترا رو می بینم . می بینم که چظور یا شیاد بازیهای خودشون می خوان دوست پسراشونو سر کیسه کنن و یا یه جوری با مردا رابطه بر قرار می کنن که به وقت جدایی دار و ندارشونو می گیرن . اونم با این قانون مسخره این روز ها .. -شما خانو ما فرمایش می کنین که ازتون حمایت نمیشه .. -حمایت مالی میشه ولی حمایت معنوی و روحی نمیشه . به خاطر این که طوری در جامعه اسلامی ما فرهنگ سازی کردند که در شرایط برابری , مسائل انسانی زن و مردرو نابرابر نشون میدن . راحت تر بگم یک زن و مردی که از هم جدا میشن آیا جامعه نسبت به هردو حس یکسانی داره ؟ -حالا بس کن دیگه مانتوتو در آر یه آبی به دست و روت بزن من برم بیرون کار دارم .. -سینا .. منو دیدی می خوای فرار کنی -خبری از آژانس ندارم دلم برای بر و بچه ها تنگ شده . آخه بدی رانندگی اینه که تا کار نکنی پول نمی گیری .. شوخی کردم خواهر کوچولو داشتم اذیتت می کردم می خواستم ببینم تا چه حد دوستم داری . -نمی دونم چی بگم داداش . بوی عطر مامانو میدی -آره ساناز بغلش زده بودم و دلداریش می دادم تا خوابش برد . -فدات شم . کاش من پیشت بودم و کمکش می کردم . این بار اگه بابا رو ببینم ناگفتنی ها رو دیگه میگم . میگم اگه خدای نکرده بلایی سر مامان بیاد مقصرش تویی . -خودتو ناراحت نکنت ساناز جون .. فعلا مادر بهتره . کمی واسش حرف زدم و دلداریش دادم و بهتر شدچند روز صبر کن اگه دیدی روحیه مامان مثل سابق بده اون وقت اگه دوست داشتی می تونی بری به بابا بگی که بابای بدیه . شاید حرف تو رو گوش کرد و به صراط مستقیم بر گشت -داری منو مسخره می کنی -مسخره چرا .. دارم طنز میگن . خواهر من . بابا کجا بود به حرف من و تو گوش کنه . دو سه ساعتی رو در خونه موند و سری به شیرین زد .. -ببینم سینا این همه تماس باهات می گیرم و میگم یه مشتری خوب پیدا شده اصلا تو باغ نیستی -ببین به من دو روز اجازه دادی که سر کار نیام . من مادرم بیماره . نیاز به مراقبت داره . خواهرم میره دانشگاه . پدرم بی قید و بنده . میره دنبال کار و تفریح خودش . مادرمو چیکار کنم . هر کی هم که دوست داره با من سکس کنه  بهش وعده فردا رو بده . اگرم دوست نداری می خوای منو بیرون کنی بکن .. شیرین از این طرز بر خورد سینا خیلی دلگیر شد . -فکر می کردم منو بیشتر از اینا دوست داشته باشی . حالا واسه چی این جور تو ذوقم می زنی . تو که خودت می دونی من بهترین مشتریها رو واست جور می کنم . اگرم دو روز نباشی برای اونایی که تو رو می خوان یه بهونه ای جور می کنم که بر گردی . فکر می کنی ته دلم دوست دارم که تو رو تو بغل این و اون ببینم .. آخه من تنها نیستم . شوهرم هم شریک کار های منه . هرچند بیشترشو خودم ذی نفعم . -شیرین جون ناراحت شدی ؟ ولی این لباس خواب توری که پوشیدی خیلی بهت میاد . اندامتو خیلی تر و تازه نشون میده . -برای تو که مهم نیست . از بس رنگ و وارنگ دیدی شیرین چه به دردت می خوره .. -فدات شم . .. سینا حس می گرد که شیرینو دلخور کرده باید از دلش در بیاره .حال و حوصله سکس با اونو نداشت . از بس با مادرش بود خسته شده بود . شیرین مثل عاشقی دلخسته خودشو در آغوش سینا انداخت . یه حس خوبی داشت . حس جوونی .. عشق و هوس .... ادامه دارد .... نویسنده ... ایرانی