ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مامان بخش بر چهار 76

الان چند وقت دیگه وقت زن گرفتنشونه . -یعنی حالا ما یه چیزی دسته بده هم شدیم . زنامون دارن به گاییدن میرن....-ببخشید این چه طرز حرف زدنه ؟ الان من با این پسرام چیکار کنم . من اونا رو این جوری بار نیاوردم . ولی هر دو طرف مقصرن  .. انگار این نوروز خان حواسش رفته بود جای دیگه . از اون هارت و پورتهای اولیه و شیر می کشم و پلنگ می کشم دیگه خبری نبود . خیلی خوشحال بودم حس کردم که  می تونم رو همین نفوذ بیشتری داشته باشم و با استفاده از قدرت همین کارمو پیش ببرم .  آخه شوخی نبود خوار و مادر و همسر و دخترش زیر کیر پسرام  در حال بگا رفتن بودند .. ولی اون همین جور داشت به ارغوان زل می زد .. -می دونین اگه شکایت کنم چی میشه ؟ -هیچی نمیشه پسرای من که زن ندارن . زنای شما رو سنگسار می کنن . آبروی شما میره .. -یعنی راستی راستی شما نمی خواین یه درسی به این بچه هاتون بدین . -شما بودین چیکار می کردین . اگه جای من بودین ... -راستش یه درسی به این بچه پر رو ها می دادم . کاری می کردم که جیگرشون آتیش بگیره . می رفتم با مردای فامیل اون زنا رو هم می ریختم . جلو چش پسرا .. البته با یکی از مردا هم رو هم می ریختم کفایت می کرد . نیازی نبود شلوغش کنم . -یعنی شما می فر مایید که من هم با یکی از همون مردا این کارو انجام بدم ؟ -بد فکری نیست . -ولی من تا حالا قدم کج نذاشتم .. -ارغوان خانوم این اصلا قدم کج گذاشتن نیست . این فرهنگ سازیه .. باید جوانان ما درس بگیرن و همون جور که نظام مقدس اسلامی می خواد تر بیت شن .. یه جور عجیبی نگاش کردم که این بار دیگه جا نرفت . -ولی به نظر من هر کاری که انجام میدیم باید بقیه اعضای خونه رو در در جریان گذاشت . -نمی دونم بابا نریمان رو می تونم در جریان بذارم . ولی موندم که ناصر و نیما رو چیکارش کنم . اونا خیلی تعصب دارن .. راستش فکر کنم خودت فوت و فن کارا رو وارد تر باشی  و بهتر بتونی اون سه تا رو حالیشون کنی .. نگاهشو از کون گنده من بر نمی داشت . با این که یه پهلو کرده بودم و زیاد مشخص نبود . خیلی دلش می خواست خودشو به من نزدیک کنه و بمالونه . ولی نگران عربده کشی بقیه بودم . اون اخلاق پدرش نریمانو می دونست و می گفت که اون معتدل تره و منم باید با همونم اول حرف می زدم . خلاصه اون سه تا رو هم آوردیم کنار خودمون . بازم یه کرشمه و گوشه چشمی اومدم که دل هر سه تا دیگه شونو هم بردم . نرم نرم موضوع رو گفتم تا اینو گفتم برق ازکله شون پرید و نمی دونستن چیکار باید بکنن . مدام خودشونو از این سو به اون سو می کشوندن .. فریاد می زدند . نوروز و نریمان به زور جلوی ناصر و نیما رو داشتند که اونا از خونه نزنن بیرون و کار دست ندن .. نیما که داماد نوروز بود فریاد زد پدر .. ساطور کجاست . می خوام برم از ته ,  کیر همه شونو قطع کنم .. نوروز : نیما جان زشته خوبیت نداره اگه محجوبه زن تو هست دختر منم هست . تو الان یکی تلفات دادی منو بگو که چهار تا تلفات دارم . این قدر حرفای زشت نزن . یک خانوم اینجاست . بانوی محترمی که خودش با پای خودش اومد حقیقتو به ما گفت باید حرمت اونو نگه داشت . دیگه اگه چاره ای می داشتم بلوزمو هم در می آوردم . من هنوز موافقت خودمو اعلام نکرده نوروز پیشدستی کرد و گفت آقایون ارغوان خانوم حسن نیت داره دلش برای ما وبرای بچه هاش می سوزه . اون اومده با ما همکاری کنه تا به بچه هاش نشون بدیم که همون طور که  هتک حرمت به ناموس بقیه گناه و جرم بزرگیه آدمای دیگه ای هم هستند که جبران کنند . یعنی چی جوری بگم  من گاهی مثل حالا که دستپاچه میشم تپق می زنم جملات و کلماتو قاطی می کنم . خلاصه کنم .. ما الان خیلی آروم و بی صدا میریم خونه این خانوم .. پیش پسراش و خانومای خودمون ....دیگه بقیه شو خودتون تصور کنین .. اینجا همشیره ما هست و دیگه نمی تونم بیشتر از این تو ضیح بدم زبونم بسته . رو کردم به نوروز خان و گفتم ببخشید دیگه چی می خواستین بگین ؟!.. آقایون خلاصه این که من در خد مت شما هستم . امشب در کمال خونسردی می خوایم بگیم چیزی که عوض داره گله نداره . مخشونو حسابی کار گرفته بودم . چهار تایی شون آتیش غیرتشون خوابید و فقط می خواستن زود تر به جون من بیفتن .. نوروز خان : آقایون فقط توجه داشته باشین که این کار جنبه انتقامی داره و به هیچ وجه لذتی در کار نیست .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی 

2 نظرات:

دلفین گفت...

داداشم عالی بود داداشم چه انتقامی بگیره ارغوان داداشم بقیه داشتانها هم خوندم همه عالی بودن

ایرانی گفت...

درود بر داداش دلفین .. خسته نباشی .. اره این ارغوان یک تنه میره با چهار نفر ....چیزی که عوض داره گله نداره ... شاد باشی ....ایرانی