ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زنت این جوری می خواد رفیق 3

واسه چی .. آخه واسه چی هما .. مگه پدر و مادرت .. پدر شوهر و مادر شوهرت کم بهت می رسیدن ؟. -اونا بهم می رسیدن . هوای من و بچه منو داشتن و دارن .. ولی هر کسی مشکلات خودشو داره . منم شاید یه نیاز های مالی داشته باشم در یه حدی که نتونم دستمو همش پیش اونا دراز کنم . -از بس حامد پول مردمو آورده خونه و خرجش کردی تو دیگه این جوری در اومدی . عادت کردی به ولخرجی -نه هوشنگ این جورا هم که فکر می کنی نیست . باور کن شاید به روز یک مرد هم قانع باشم . خیلی وقتا مشتریا رو رد می کنم . -تو دروغ میگی هما .. اصغر خیلی چیزا رو واسم تعریف کرده .. -باور کن راست میگم . اصغر مگه چند تا مشتری برام آورده که این چیزا رو تعریف کرده .. اشک از چشاش سرازیر شده بود . -فکر کردی یه زن دوست داره که سرنوشتش به این صورت در آد .-هما خیلی نا مردی خیلی .. .. -حالا می خوای چیکار کنی ..  حس کردم منظورش اینه که می خوای منو بکنی یا نه ..-من شاید آدم پستی باشم . ..-حرفمو قطع کرد و گفت تو دیگه چرا .. تو که خانومی به اون خوبی داری که از هر انگشتش یه هنر می باره . خصلت شما مردا همینه .. -ولی یه مردی رو می شناختم که با همه دست تو جیب مردم کردنا این خصلتو نداشت . تو چرا اون مرد رو دور زدی . چرا به شوهرت خیانت کردی . چرا .. تو به کی میگی . مگه تو قدر مردت رو دونستی . خیلی نا مردی هما .. دیگه نتونست بیشتر از این منو محکوم کنه چون خودش محکوم بود .. -داشتم می گفتم هما شاید من خیلی پست و رذل باشم ولی عادت نداشتم و ندارم که زن شوهر دارو بکنم . این ناجوانمردی در مرام من نیست . نمی دونستم که آیا اون دوست داره با من سکس داشته باشه یا نه . ولی حرفی زد که نشون داد  دلش می خواد و بی میل نیست . -من دارم طلاقمو ازش می گیرم . ار مهرم هم گذشت می کنم . هر چند می تونم خیلی چیزا ازش بگیرم .. -تو پول صفتی .. دیگه چی بگم .. -هوشنگ منم سختمه که با این وضع کنار تو باشم ولی وقتی که می بینم هر دومون یه جور آدمیم .. -من و تو یه جور آدمیم ؟ تو داری به شوهرت خیانت می کنی .. -پس تو نسبت به زنت چیکار می کنی . به من  بگو فرق بین من و تو در چیه .. این که اسم تو یک مرده و هر کاری که دوست داشته باشی انجام میدی و کسی نیست که بهت بگه بالای چشت ابروست ؟ خون منو به جوش آورده بود . هر کاری کردم که یه حرفی داشته باشم نتونستم .. ادامه داد -من می تونم این توجیه رو داشته باشم که شوهرم افتاده زندان و نیاز دارم حالا نیاز جنسی و شهوانی و مالی .. هر چی که می خوای اسمشو بذاری بذار .. ولی زینب که خیلی خوشگل و خانومه . اونم افتاده زندان که تو داری اونو دور می زنی ؟ -ببینم داری منو محکو.م می کنی ؟ -نه دارم کاری می کنم که تو منو محکوم نکنی .. آخه ما آدما فقط بلدیم از دیگران عیب بگیریم . عیب دیگرانو می بینیم و عیب خودمونوفراموش می کنیم . فرض می کنیم تو اومدی اینجا که با یک زنی باشی .. دیدی که منم و وجدانت یه خورده تکون خورده .. ولی فکرت چی .. عقلت چی ؟ .. سرمو بالا گرفتم .. دیدم که مانتوشو در آورده .. می خواست منو تحریکم کنه .. من به یاد حامد پسرعمه ام که برام یه رفیق جون جونی بود افتاده بودم . نمی خواستم در حقش نا مردی کنم . -هما من بودم پیش حامد .. همین چند روز پیش می دونی چی می گفت ؟ می گفت هوشنگ تو رو خدا هوای زنمو داشته باش . نذار ازم جدا شه .. گفت جبران می کنه . وقتی برگرده .. براش دو سال حبس بریدن . اون دو سال دیگه میاد بیرون .. دیگه کاری به کارش ندارن . پولی رو که از مردم بالا کشیده دیگه بالا کشیده این قانون جمهوری اسلامیه دیگه . کاریش هم نمیشه کرد . طرف میره پولاشو قایم می کنه و میگه که ندارم  بدم .. بر می گرده و با این پولا عشق می کنه . شایدم این پولا رو در اختیار تو گذاشته باشه و این جور داری نقش بازی می کنی . داری اونو دور می زنی .. هما مثل ابر بهار اشک می ریخت . -هوشنگ این جوری نیست باور کن .. -اون ازم خواسته پیدات کنم . کمکت کنم .. خواهش کنم ازت که ازش جدا نشی . دلش پر درده . من چه طور می تونم در حقش نامردی کنم . اصلا متوجه نشدم که هما کی سوتین خودشو در آورده .. اصغر راست می گفت . سینه هاش طوری نشون می داد که انگاری اصلا دست خورده نیست . موهای سیاه و بلندشو رو سینه هاش پخش کرده بود . خیلی وسوسه انگیز شده بود .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی