ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زنت این جوری می خواد رفیق 4

دوبرابر اونی رو که اصغر می گفت از جیبم در آورده گذاشتم پیشش روی کاناپه .. -من دارم میرم هما -من صدقه قبول نمی کنم هوشنگ -ببخش بیشتر از این فعلا نمی تونم . می دونم قیمتت خیلی بیشتر از ایناست . چون جنس خیلی مرغوبی هستی .. -چرا داری باهام بازی می کنی . چرا داری عذابم میدی . آدم که از عاقبت خودش خبر نداره . این طور منو دست ننداز و مسخره ام نکن . من هم انسانم .. -چیه دختر می خوای شب  تا صبح پیشت بمونم ؟ -من ازت پولی نمی خوام .. -منم دوست ندارم منت تو رو سرم باشه . ولی  اگه این جا نمی مونم به خاطر اونیه که اون داخل ازم خواسته که زندگیشو زنشو حفظ کنم . چشم امیدش به منه . -تو ازت کاری بر نمیاد . تو اگه با من نباشی یکی دیگه با منه -ولی من پیش وجدان خودم آسوده ام .. دستاشو گذاشته بود جلو صورتش و بازم شروع کرده بود به سر و صدای گریستن در آوردن . نمی دونم اینا رو کی و در چه مدت زمانی یاد گرفته بود . آماده کرده داشت . با این حال دوست نداشتم که خودمو اسیر سلاح زنونه اون کنم ولی منم خیلی احساساتی بودم . وقتی که سرش پایین بود و مثلا داشت گریه می کرد نگاهمو به قالب بدنش انداختم . داشتم وسوسه می شدم . حالا که اون خودش می خواد .. اگه من با اون باشم اون با خیلی های دیگه هست .. ولی من اصلا فکر نمی کردم که هما این جوری از آب در آد .. -به نظر شما مردا ما زنایی که شرایطمون به این صورت در میاد و به بن بست می رسیم خیلی پستیم ؟ نه .. نههههه باور کن این طور نیست .  بد ترین زنا بازم آدمای خوبی هستند . باید اونا رو درک کرد . -حامد تو رو درک نمی کرد ؟ ما که هفته ای یکی دو بار با هم بودیم  . با هم گردش می رفتیم . آخر هفته ها رو که دسته جمعی با هم بودیم بیرون ..راستش نفهمیدم چه نیرویی بود که منو برد و کنار اون نشوند . اون با اشکاش با ناله هاش با لحن و طرز گفتارش حسابی احساسات منو تحت الشعاع خودش قرار داده بود . زن و شوهر هر کدومشون یه مرض خاصی داشتند . نمی شد گفت کدومشون بد ترن . با این که می دونستم هما تا حدود زیادی داره فیلم میاد بازم گول حرکاتشو می خوردم . شاید این خواسته و نیاز منم بود . کنارش نشستم .. تا بوی منو حس کرد سرشو گذاشت رو سینه هام نگاهم به سینه هاش بود و به موهای بلندش که وقتی رو سینه هاش ریخته بود حالت قشنگی بهش می داد . کیرم طوری شق شده بود که نمی تونستم از جام تکون بخورم . دوست نداشتم که اون متوجه ضعفم شه . -هوشنگ فکر می کنی به خاطر پول میگم بمون ؟ نهههههه .. راستش من همیشه ته دلم آرزوم بود که یه روزی یه وضعی پیش بیاد که بتونم با تو باشم .... توی دلم گفتم پس از همون وقتا هم هوسباز بودی ولی جلو زبونمو گرفتم . نگاهش به لاپام بود . به این که  بالای شلوارم مث خیمه چاد رشده بود . دستشو گذاشت رو همون خیمه .. -نهههههه نههههههه .. این کارو نکن .. -تو برای همین اومدی این جا .. می دونم .. منم دلم می خواد باور کن دلم می خواد .. -نههههههه این نامردیه . تو هنوز از همسرت جدا نشدی . اون دلش نمی خواد که تو این کارو بکنی ..-اون  بی خود دلش نمی خواد . من بهش علاقه ای ندارم . من دوستش ندارم . من تو رو می خوام . من تو رو دوست دارم . تویی که در این مدت نگفتی هما مرده است یا زنده .. اون بد جوری رفته بود توی فیلم . اگه من امشب اونم به طور تصادفی نمیومدم و نمی دیدمش اون وقت اون کی و چه جوری این حرفا رو بهم می زد ؟ شیطان ! شیطان ! شیطان ! می دونی چه جوری آدمو گول بزنی .. اصلا این زن قبل از شیطان آفریده شده بود .. می خواست زیپ شلوارمو بازش کنه . من چهره حامدو به خاطرم می آوردم . اون به من دل خوش کرده بود . -آههههههه هما .. نکن این کارو .. تو اگه دوستم داری این کارو با هام نکن -تو که این قدر سنگ حامدوبه سینه ات می زنی واسه چی داری به زینب خیانت می کنی . نگو که من اولین مورد تو هستم . تو هم با زنای زیادی بودی .. دیوونه دوستت دارم . همیشه هم داشتم . عاشق اخلاقت بودم . عاشق اون تیپ مردونه ات . ولی خب نمی دونستم که تو هم از اون شیطونای روز گاری .. بیا پاشو بریم رو تخت .. بریم اون جا راحت تریم . منو کشید و با خودش برد . انگاری اختیارم دست خودم نبود . هر کاری که دوست داشت با هام انجام می داد . وقتی به کیرم دست می زد احساس ضعف و سستی عجیبی می کردم . چشام وا نمی شدن .. اونو فرو برده بود توی دهنش .. با به ساک جانانه تمام بدنمو ریلکس کرد . .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی