ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لبخند سیاه 36

-مهران چقدر خوشم میاد . دامنمو از پام در آورد .. از کون به پایین دیگه کاملا بر هنه بودم . داغ داغ شده بودم و نسیم ملایمی که به بدنم می خورد  یه هیجان خاصی بهم می داد . سر عشقمو رو کونم حسش می کردم . چه خالصانه در حال ور رفتن با کونم بود و من می تونستم اینو در زبون زدنها و لیس زدنهاش حس کنم . -عزیزم من متعلق به توام . می تونی هر کاری که دلت خواستو با هام انجامش بدی من کاملا آماده ام -در اونش که شکی ندارم . -می خوام کاری کنم که یه حس پرواز داشته باشیم . با هم بریم به دل آسمونا . دیگه هیچی نمی خوام . نه مالی و نه ثروتی . ثروت من فقط تویی مهران .. که از یه دنیا بیشتر برام می ارزی .. -اوووووههههههه فرزانه کاش این حرفا رو اون روزا به من می زدی .   پونزده سال پیش ..اون وقت سالهای زیادی رو از دست نمی دادیم . -عشق من مهم اون لحظه ایه که در اون قرار داریم . نباید حسرت گذشته ها رو بخوریم . نگاه کن ببین که الان در چه جایگاهی هستیم ؟ . از زندگی داریم چه جوری  استفاده می کنیم .؟ -چه قشنگ حرف می زنی فرزانه !. .. طوری بغلم کرده بود که حس کردم منو از یه دنیا هم بیشتر دوست داره .. دستشو از زیر,  دور کمرم گذاشته بود و زبونش رو کونم قرار داشت . می خواستم براش ایثار گر ترین باشم .. نمی دونستم چه چیزمو تقدیمش کنم . چی بهش هدیه بدم که از همه چی بالا تر باشه .. وقتی اینو با هاش درمیون گذاشتم بهم گفت من خودت رو می خوام . خودت رو که از همه بالا تری .. چقدر از این تکیه کلامهاش خوشم میومد . به یادم اومد داستانهای زیادی خونده بودم در این مورد که مردای زیادی هستند که به خاطر تفریح و لذت سکس میان و با یه زنی دوست میشن بعد ولش می کنن . یه عده ای هم هستند که با زنای پولدار دوست میشن . سرمایه های نقدی و غیر نقدی اون زنو با تر فند بالا می کشند و ولش می کنن . ولی به نظر مهران این جور نمیومد  . اونا خانواه پولدار و سیر خورده ای بودند و چهار تا خونه و زمین من چه به درد مهران می خورد . از این افکار خودم خنده ام گرفته بود . هم این که هنوز برای قضاوت دیر بود و هم این که اندیشیدن به مسائلی که هنوز با هاش بر خوردی نداشتم و چیزی هم نشده بود یه کاری بود بیهوده .. از بس در صفحه حوادث و مجلات خانوادگی بابت اختلافات زن و شوهرا و عاشق و معشوقا خونده بودم  برام شگفت انگیز بود با ور کردن مهران . ولی از اونجایی که اون حدود شونزده سال در فکر من بوده و از همون سالها عاشقم بوده دیگه نمی تونه فیلم بازی کنه . آدما دل دارن .. قلب همه که از سنگ نیست . -داغم کن مهران .. لختم کن .. می خوام کنار ساخل در این شب تاریک و سیاه من و تو بر هنه و بدون پوشش بریم تو بغل هم . فریاد بزنیم و به دنیای بالا سرمون بگیم که جسم و روح بر هنه ما مال همه . مهران لختم کرد تی شرت منو هم در آورد . خودشم برهنه شد .. سرد که نه ولی خنک شده بودم . به چیز دیگه ای نمی تونستم فکر کنم . انگاری همه جا فقط اونو می دیدم . به نظرم اومد جز اون دیگه هیشکی رو نمی شناسم . دنیای جز اونو فراموش کرده بودم .. سینه هام و قسمت جلوی بدنم رو شنهای ساحل قرار داشت . اون خودشو رو من قرار داده بود . پاهامو به دو طرف بازشون کرده بودم تا کارشو راحت تر انجام بده . کیرشو از بالا یه سوراخ کونم مالید و اونو کشید به طرف پایین تر و روی کس قرار داد . این کار رو چند بار پی در پی انجام داد . بازم این حس در من زنده شد که اون خیلی دلش می خواد که کیرشو فرو کنه توی کون من .. دلم می خواست بدونه که من واسش می میرم .. این که سهله اگه جرم بده بازم می ذارم که منو بکنه .. منو غرق در هوس خودش کنه .. بازم با دو تا دستاش دو طرف کونمو گرفته  با چنگ زدن به عضلات باسنم هوس زیاد خودشو به نوعی روی اون نشون می داد . .. بهتر بود بهش نگم می تونی بکنی توی کونم . که این جوری نوعی منت گذاشتن حساب نشه و این  که فکر کنه من دارم در حقش خوبی می کنم یا خد متی انجام میدم . باید طوری رفتار کنم که اونم متوجه شه که منم د ارم لذت می برم . با عشق باشه .. این که منم می خوام و اون سختش نباشه . این حسو باید درش به وجود بیارم که اون سلطان قلب و نیاز های منه . -مهران بکن توی کونم . بکن توی کونم . من لذت می خوام . عشق می خوام . می خوام .. اگه می تونی همین جور دراز کش کیرت رو فرو کن بره به اونجایی که عشق می کنی .. حتی اگه دردمم بیاد دلم می خواد طوری فریاد بزنم که صدای من به اون ور آبها هم برسه . دستمو رو کس خیسم گذاشتم  و خیسی اونو که خیلی هم زیاد بود به سمت سوراخ کونم کشیدم ..-مهران کونم کیرت رو می خواد .. بذارش تو .. تا صدای فریاد هوس منو بشنوی که  می خوام با فریاد عشق و هوسم طوری فریاد بزنم دوستت دارم که دریا رو طوفانی کنم . بلرزونمش .. بکن تو کونم . من می خوامش ..کونم منتظر کیر تو بوده .. عاشقتم .. -چقدر خوب و خالصی عشق من .. کیر مهران با همون فشاری که به بیرون کسم آورد صدامو برد به آسمون ..ولی زود جلومو گرفتم . منتظر لحظه ای شدم که کیرشو توی کونم حس کنم .. شاید اون درک نکنه که یک زن وقتی با عشق , تمام و جود و هستی خودشو نثار می کنه یعنی این که به قله محو و ایثار رسیده و من در اون محو و خلاصه شده بودم  . عیبی هم نداشت اگه این یه تیکه رو درکم نمی کرد . مهم این بود که بر خودمن ثابت می شد که اونو با تمام وجودم دوستش دارم . کف دست و پنجه هامو رو شنهای ساحل فشار می دادم  تا درد کیر رو تحمل کنم . دستام به انتهای خاک رسیده بودند . ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی