ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

شیطون بلا 36

راستش خیلی ها آرزوشون بود که بیان چند روزی رو این اطراف بگردن و از مناظر طبیعی و مصنوعی اون لذت ببرن . ولی  من یکی کمبود وقتی حس نمی کردم . با این آشی که صفیه برام پخته بود دیگه حسابی خونه نشین شده بودم . همش دلم می خواست فیلم سکسی می دیدم و با خودم ور می رفتم .. داشتم عصبی می شدم . فکر کنم مردا هم همین طور باشن وقتی به این مرحله از نیاز جنسی می رسن و نمی تونن تامین شن یه حس بدی بهشون دست میده .. یا یک احساس ناتوانی و بی عرضگی .. هر کی رو که می بینن از جنس مخالف  دلشون می خواد با هاش سکس کنن . حتی گاهی در فانتزی های خودم می دیدم که  یه پیرمرد داره همه  جامو می لیسه و با منت ازم می خواد که  با هام سکس کنه .. می خواستم این فیلمها رو هم نبینم و عادت کرده بودم . شب جمعه ای بود و من تنها بودم و طبق  معمول بیشتر وقتا که حال و حوصله آشپزی رو نداشتم یه چیز حاضری خوردم . و سرگرم ور رفتن با خودم شدم .. داغ داغ شده بودم و در فانتزی های خودم بازم می دیدم که چند تا مرد اومدن سراغم و دارن با هام ور میرن و ازم التماس می کنن که با  من باشن ولی من قبول نمی کنم . در حال و هوای خودم بودم که صدای زنگ رو شنیدم .. کی می تونه با من کار داشته باشه . من که اینجا آشنایی ندارم . حتما اشتباه زنگ زده .. ولی ول کنم نیست .. حتی واسه چند ثانیه هم دل نداشتم از این حال و هوای خلسه ای بیام بیرون . کاش یه زنگی برای عباس می زدم ببینم مزه دهنش چیه .. می تونه بیاد یا نه . من که ازش نمی خوام بیاد . ولی براش از اون شب به یاد موندنی میگم . اون الان خرش میره .. واسه خودش مدیر کل و رئیسی هست . برو بیایی داره . همه واسش دولا و راست میشن .. وقتش کجا بود بیاد این جا به من سر بزنه .. نههههههه پس چیکار کنم .. انگاری در این عالم نبودم . رفته بودم توی خماری .. که صدای زنگ منو به خودم آورد .. همزمان دیدم موبایل منم زنگ می خوره . بر شانس بد لعنت .. نگاهی به گوشی انداختم صفیه بود . جواب زنگو دادم اونم صفیه بود -ببینم دختر سر شب خوابت برده ؟ فیلما رو تموم نکن بذار منم بیام با هم تمومش کنیم . می دونم سر خر نمی خواستی .. یک ریز داشت حرف می زد .. درو باز کردم تا بیاد بالا .. سریع خودمو جمع و جور کردم و دم و دستگاه رو خاموش کردم و منتظرش شدم .. وقتی که اومد چی شده بود .. -دختر چرا این جور مثل کشتی شکسته ها شدی ؟ جزیزه کیشو آب برده تو یکی رو خواب برده ؟ نه از حال و روزت معلومه که بیدار بودی داشتی شیطونی می کردی .. ببینم  مردی پسری این دور و برا قایم کرده که نداری .. -برو بابا تو هم دلت خوشه . کی ما رو تحویل می گیره . زن مطلقه رفت واسه خودش -اتفاقا اون مال زمان قدیم بود . الان اولا زنا ی سر خورده از از دواج اول با از دواج دوم خوشبخت تر میشن در ثانی مردا  دیگه مثل سابق اهمیتی نمیدن که این زنی که می خوان باهاش از دواج کنن قبلا شوهر داشته یا نه . -صفیه اینا چی بود با خودت آوردی . تو که یه سوپر مارکتو آوردی این جا .. میگم شام نخوردی ؟ شوهرت کجاست . از خونه انداختتت بیرون ؟ -ببینم آدم که به دوستش سر می زنه حتما شوهرش باید اونوانداخته باشه بیرون .؟ راستش اون رفته میناب به خونواده اش سر بزنه منم حال و حوصله دیدن مادر شوهرمو نداشتم . گفتم باشم این یکی دوروزه رو این جا کنار تو . اگه خواستی این شب جمعه ای رو بریم بیرون یه صفایی بکنیم . می دونم دیدنی های اینجا رو هنوز ندیدی -یکی دو تا شو چرا -اوووووووههههههه تا چند سال هم اگه این جا بمونی از تماشاش سیر نمیشی .. -حوصله ندارم . می خوام زود بخوابم . روزا خیلی کار می کنیم -دختر انگار ما داریم گردوئ بازی می کنیم . خودت مرض داری چند بار بهت بگم خودت رو به کشتن نده .. باشه هرچی تو بگی . راستی چند تا نوار جدید هم آوردم . حسابی می تونی حالشو ببری . یه کامپیوتر هم باید واسه  خودت ردیف کنی . یواش یواش دیگه این نوار ها داره جمع میشه . ولی هیچی صفای این نوارا رو نداره . -آره ولی حمل و نقلشو بگو . -تو که مشکلی نداری مگه اونا رو می بری خونه دوست پسرت ؟ من امشبو پیشت می مونم و با هم می شینیم این فیلما رو می بینیم .. -راستش پیش تو سختمه خجالتم میاد . -همین که داری میگی خجالتت میاد نشون میده که می تونی بر شرم خودت غلبه کنی . صفیه راهشو خوب بلده .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی