ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لبخند سیاه 39

وای فرزانه تو چیکار کردی ؟ همچین کاری رو مامانم واسم نمی کرد . میگم نکن این کارا رو یه وقتی دیدی خیلی لوس شدم . -عزیزم وقتی که دوست داشتن باشه این چیزا مفهومی نداره . کسی که بیشتر از پونزده سال عاشق بوده باشه و واسش سختی کشیده باشه قدر اونو می دونه .  این که کاری نیست عشق من . اومد و خودشو به من چسبوند . -عزیزم ..ناز من .. -چیه -خیلی دوستت دارم . خیلی آروم منو بوسید .. من فقط یه شورت و سوتین تنم بود . دوست داشتم با همون حال و هوا می رفتم دریا و تنی به آب می زدم و بعد یه چیزی می خوردم . ولی اون همونجا با بوسه های نرم و نوازش خیلی آرومش احساس به ظاهر خفته منو بیدار کرد .. -چی می خوای مهران .. -عشق من صبحونه رو آماده کردی ولی یه چیزی رو یادت رفت که در نظر بگیری -چی رو . بگو اونو هم برات آماده می کنم . -می بینم که اون آماده آماده هست . اون دسر قبل از غذاست . -حتی قبل از صبحونه .. -بیشتر از هر وقتی می چسبه . وقتی که خواب به چشای آدم راهی نداره  آدم دلش می خواد در آغوش عشقش بخوابه و آروم بگیره .. -مهران تو با این حرفایی که می زنی من چه جوری برم سر خونه زندگیم . من چه جوری ازت دل بکنم .. -دلم می خواد برای همیشه مال من بشی . من و تو در کنار هم . می دونی چه لحظه های شیرینی می تونیم داشته باشیم . شل شده بودم . -راست میگی مهران . من یادم رفته بود که دسر قبل از غذاررو بهت بدم . درسته که آماده اش کردم ولی باید خودم بدم که بخوریش .. اونو رو تخت درازش کردم . شورتشو به سرعت از پاش در آوردم . کیر سر به هواشو گذاشتم توی دهنم . زبونمو پهن کرده گاه با همون پهنا و گاه با نوکم از ته بیضه ها تا نوک کیرشو لیس می زدم .. -آههههههههه نهههههههه فرزانه کیییییییییررررررررررم .. قرار بود من دسر بخورم تو داری می خوری ؟ بخور بخورشششششش کیرمو بخورششششش .. -حالا دهنمو گذاشتم رو کیرش . هر بار لذت بخش تر از دفعه قبل بود . انگاری به این زودیها سیرم نمی کرد . هنوز خنکی هوا حاکم بر فضای اونجا بود . نیم ساعت دیگه می شد یه شنای لذت بخشی داشت . دلم می خواست خودمو در آب برهنه می کردم و می سپردم به تن داغ اون . برای دقایقی هم که شده باید این کارو انجام می دادم .  تازگی ها چند بار فرزاد ازم خواسته بود که با هم بریم تو آب ولی نمی خواستم موردی پیش بیاد که پوستم کدر و سوخته شه . می تونستم  کاری کنم که از این سوختن و آفتاب خوردگی نجات پیدا کنم ولی به ریسکش نمی ارزید .. اما دوست داشتم برای لحظاتی هم که شده بذارم اون به اوج لذت برسه . می دونستم  خیلی خوشش میاد .. لبامو با سرعت از ته آلت تا نوکش حرکت می دادم . وقتی به سر کیرش می رسیدم اونجا چند حرکت بیشتر انجام می دادم .. -نهههههه نههههههه فرزانه .. داره میاد .. داره میاد .. همین داره میاد گفتن های اون دلمو بیشتر لرزوند هوسمو زیاد تر کرد . حس یک زن قهرمانو داشتم که تونسته عشقشو به اوج برسونه . تند تر و تند تر ساک می زدم .. وقتی پرش های کیرشو توی دهنم حس می کردم و دهنم گس شد حس کردم به نهایت لذت رسیدم .. مکش رو سر کیرشو بیشتر و بیشتر کردم نذاشتم قطره ای از منی مهران حروم شه همه رو با لذت خوردم . کمرش بدنش همه جاش سست شده بود .. اون سست و ارضا شده بود ولی من سست و حشری بودم .. -مهران میای بریم ؟ آره؟ بهم نه نگو ..  هر کاری دوست داری با من انجام بده .. منو بزن . کبودم کن . یه بهونه ای واسه فرزاد میارم . گازم بگیر .. بازم بکن  تو کونم .. .. نمی دونم چرا من باید این جوری شده باشم . هر قدر به خودم می گفتم که  کمتر بهش محبت کنم یا عشقمو نشون بدم که همه چی براش عادی نشه بازم دلم طاقت نمی گرفت . حس می کردم که اون جنبه و ظرفیتشو داره . یه تیکه کیک شکلاتی گذاشت دهنش ..-بیا بریم فرزانه .. -صبحونه ات رو بخور بعدا بریم .. -همین یه تیکه برا ی قبل از عملیات کافیه . تو که خودت دختر دریایی .. مگه نمی دونی آدم با شکم پر و سیر خودشو به آب نمیندازه . -آخه دلشو ندارم تو رو گرسنه ببینم . اگه دوست داری اصلا نریم و تو صبحونه ات رو بخور .. یه نگاهی تو چشام انداخت و گفت چشات یه چیز دیگه ای می خوان تو باید خیلی دوستم داشته باشی که این قدر از خود گذشتگی نشون میدی .. با هم یه سمت ساحل رفتیم .. خورشید اون جور که باید و شاید خودشو رو آبها نشون نداده بود .. رو شنها دراز کشیدم . -اووووووووهههههههه مهران .. -عزیزم حالا دارم دسر می خورم . دهنشو گذاشته بود رو کسم و دورشو میک می زد و می لیسید . ..... ادامه دارد .... نویسنده ..... ایرانی