ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لبخند سیاه 42

درو که باز کردم و روبروش قرار گرفتم تازه شناختمش . اون یکی از صمیمی ترین و بهترین دوستان و همکلاسی دوران راهنمایی و دبیرستان فتانه بود .. تو عروسی ما هم بود . قبل از ما از دواج کرده بچه هم نداشت و به تازگی از همسرش جدا شده بود . راستش نسبت به زنایی که از شوهرشون جدا میشن احساس خوبی نداشتم  و ندارم به خصوص وقتی که می خوان بیش از اندازه با زنای متاهل بپلکن . نمی دونم چرا حس می کردم وقتی که اونا از شوهرشون جدا میشن تمام فکر و ذکرشون اینه که مرد دیگه ای رو تور کنن . فکر و فلسفه شون تغییر می کنه و این تغییر ممکنه در اطرافیانشون هم اثر بذاره .. -بفرمایید داخل -نه رفع زحمت می کنم . من هرچی تماس می گیرم باهاش اون اینجا نیست . شما امرتونو بفر مایید.. -راستش من شنیده بودم که اون چند دستگاه آپارتمان داره ..کار منم مشخص نیست شاید چند ماه دیگه برم پیش یکی از بستگانم در خارج از کشور .. می خواستم تو این چند وقتی که اینجا هستم تنها زندگی کنم . حتما شرایط منو که می دونین البته اگه فتان جون در این مورد باهاتون حرف زده باشه .. داشتم به این فکر می کردم که اون برای چی می خواد تنها باشه .. چرا ؟ چرا با خونواده اش زندگی نمی کنه . اگه توکارش غش نباشه همون جا پیش اونا سر می کنه و با زندگی می سازه .. تنها بودن یک زن در چنین شرایطی رو به این تشبیه می کردم که می خواد راحت با مردای زیادی دوست شه .. این جور به خوردمون داده بودند . حس می کردم این باور و فرهنگ غلطی هست که باید از ذهنم دورش کنم ولی این افکار غلطو طوری ملکه ذهن آدم می کنن که جنگیدن با اونا سخته . طرز بر خورد و رفتار مظلومانه و نگاه درد آلودش نشون می داد که صادقانه و نیاز مندانه داره باهام حرف می زنه . چرا اومده بود سمت ما .. چرا یه بنگاه دیگه رو سفارش نکرده بود . -می تونم یه سوالی ازتون بکنم .. بفر مایید داخل سر پا بده .. وقتی وارد پذیرایی شدیم و نشستیم گفت سوالتونو بفر مایید -واسه چی شما اومدین سمت فتانه و از اون می خواین که بهتون آپار تمان اجاره بده .. شهر پره از این خونه ها .. نگام کرد و لباشو گاز گرفت و از جاش بلند شد که بره . من منظور بدی نداشتم و اون به دل گرفته بود .. -بیتا خانوم من که حرف بدی نزدم . منظوری نداشتم . کنجکاو شده بودم . منو ببخشید .. -عیبی نداره .. جوابتونو میدم و میرم . درسته که در این شهر درندشت کسی با کسی کاری نداره .. اما هنوز هم هستند مردایی که با باور های غلطشون زندگی رو بر ما زنا جهنم کردند ومی کنند  . وقتی که زن تنهایی رو پیدا می کنن حس می کنن که اگه نرن سمتش سرشون کلاه رفته . یه چیزی رو از دست دادند . حرومش کردن . با یه دید خاصی نگاش می کنن . حتی یکی دومورد برام پیش اومده بود که طرف می خواست قسمتی از پول پیش منو بده . از این ترفند ها از این دوز و کلک بازیها و از این زن رو به چشم کالا دیدن ها خسته شدم ..با اجازه -صبر کنین .. بیتا خانوم . فتانه ملک هاشو فروخته غیر یکی که اون مناسب شما نیست ..-باشه من میرم سر فرصت واسه احوالپرسی یه سری بهش می زنم -خواهش می کنم یه لحظه .. من می تونم کمکتون کنم ..من چند مسکونی دارم .. می تونم یکی از اونا رو در اختیار شما بذارم . اگه ناراحتتون کردم منو ببخشید . لبخندی زد و گفت -حالا من ازتون می پرسم شما واسه چی دارین این کارو می کنین ؟.. -من که نگفتم مجانی برین بشینین .. درسته که ما مردا گاهی وقتا در مورد شما خانوما بر داشتهای بد و عجولانه ای داریم و لی شما خانوما که نباید راجع به هر چیزی اونم بدون دلیل و مدرک بد بین باشین . نگام کرد و گفت حق با شماست .. کارتمو بهش دادم و ازش خواستم که فردا بیاد دفتر تا در مورد آپار تمان باهاش حرف بزنم .. -یه خواهشی ازتون داشتم بیتا خانوم . در این مورد چیزی به فتانه نگین . این آپار تمانو از من اجاره کردین . ولی یه چیز خنده دار می دونی چیه . شاید اصلا خوشتون نیاد -برای من مهم نیست کجا باشه .. چند متر باشه .. برای من مهم اینه که صاحبش کی باشه و دیدش چی باشه .. من تعجب می کنم مگه شما با همسرتون ندار نیستین ؟ .. -فکر نکنین من از اون مردای اهل تفریحم که بعضی از دارایی هامو از ترس زنم مخفی می کنم .؟. -من فضول زندگی مردم نیستم ولی چاره ای ندارم .. حتما می دونین که من خواسته ام چیه .. یه احترامی که نشون بده شخصیتم حفظ میشه .-کاری به کار هم نداریم .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی