ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

ماجراهای مامان زبل 97

قرار شد که فرزان بره سراغ احترام فیروز بره پیش ماه منیر و کامیار هم بیاد به من سر بزنه . ولی من یه اشاره ای به ماه منیر زدم و اونو کشوندم طرف خودم . -میگم ماه منیر جون چطوره که یکی از ما یه گذشتی  داشته باشه و برای چند دقیقه ای هم که شده دوست پسر خودشو تحویل این احترام جون بده تا از دو سمت داغش کنن و این جوری هم اون یه حال درست حسابی می کنه و زود تر در مان میشه . خیلی مفیده .  -من نمی دونم الان فیروز می خواست بیاد سمت من . چیکار کنیم . کامیار هم که اومده طرف تو .. ولی بدن من خیلی داغه و انگار طالب یه پسر جوونه . -من بمیرم آبجی که چقدر تو در غم کیر شب و روز داری حسرت می کشی .. -یعنی منظورت ا ینه که من از سهم خودم بگذرم ؟ -منیر جون اونا که فرار نکردن و به همین زودی ها هم قصد بلند شدن نداریم . قال قضیه رو می کنیم و دیگه بی خیال این حرفا میشیم . و بعد اتفاقا تو هم می تونی حال کنی . اصلا یه کار دیگه ای می کنیم که فکر نکنی من با تو خصومت دارم یا نظر خاصی دارم .. درگوش ماه منیر یه چیزایی گفتم و کوکش کردم و به هر نحوی بود با پسرا هم در میون گذاشتیم . احترام هم از بس سرش تو لاک خودش بود و به عشق و هوس هاش فکر می کرد به این دقتی نکرد که ما داریم چی میگیم . -ببین ماه منیر جون من میگم چطوره این پسرای گل و ورزشکار دو تا به یکی برن به جنگ چربی های بدن ما .. احترام جون تو یه نگاهی به ماه منیر و فرزان و فیروز بنداز اگه خوشت میاد از این سیستم هم می تونی برای خودت استفاده کنی چطوره ؟ احترام فقط ساکت مونده و داشت نگاه می کرد که اونا دارن چیکار می کنن و براش هم اهمیتی نداشت که کی کی رو بکنه . من و ماه منیر هم  حس می کردیم که این احترام هم احتمالا از خیلی از چیزا با خبره و این نمیشه که ما اونو تا این حد دست بندازیم و چیزی نمی فهمه .. فرزان  فرو کزد توی کون ماه منیر و فیروز هم که زیرش دراز کشیده بود همچین کرد توی کسش که اون آخی رو که زن از کون دادن نگفته بود از فرو رفتن کیر توی کسش بر زبون آورد .من یکی که از تماشای ماه منیر و اون دو تا پسر سیر نمی شدم . -اووووووههههههه کامیار دو تا پهلوهامو بچسب و یه جوری فروکن تا ته کسم که خودت رو می کشی عقب , کیرت به سر کس من حسابی و تکنیکی بسابه و صدام از صدای اون دو نفر دیگه بالا تر باشه . احترام صورتش داغ شده بود . هر لحظه می خواست یه چیزی بگه ولی یه چیزی مانعش می شد که حس خودشو بگه . -احترام جون این مدلی خوشت میاد ؟ چیه ناراحتی . دوست داری ورزشکارا یکی یکی بیان سراغت .. یه لحظه از کامی و کیرش رخصت گرفتم و اونم که می دونست جریان چیه و اصلا دسته جمعی با هم این نقشه ها رو چیده بودیم رفتم سراغش و زیر گوشش گفتم احترام جون عزیزم مشکل چیه . حس می کنم خیلی ناراحتی .. اگه این حالت اذیتت می کنه و حس می کنی که از خط ورزش خارج شده بگو که ما یه فکر دیگه ای بکنیم -به خارج شدنش کار ندارم ولی فکر کنم از نظر سنی از ماه منیر بزرگتر باشم . بدنم چربی بیشتری داره و باید زود تر در مان شه . -یعنی می گی دو به یک درمانی رو اول باید می فرستادیم سراغ تو ؟ عزیزم اگه این کار انجام نشد به خاطر این بود که گفتیم شاید سختت باشه و عذر شرعی داشته باشی ولی حالا که می بینم خودت خیلی تمایل داری و مسئله ای نیست برات از آقایون می خوام که بیان سراغ تو . ولی فکر نمی کنی این که این دو تا ورزشکار الان بدن ماه منیر جونو سرد کنن و بیان سراغ تو؟ .-باشه هر طور که تو صلاح می دونی -ولی احترام جون تا اون موقع می تونی بیای کنار ما و یه جوری تو رو گرمت کنیم . بدنت باید گرم باشه . یا این که می تونی بری پیش اون سه نفر اونجا حسابی داغ داغ شی . احترام رو فرستادم سمت اونا . فرزان  با انگشت به احترام اشاره زد که بره سمت اون .-بیار جلو اون قسمت داغی و کانون چربی رو ..فرزان  با کف دستش چند بار روی کس احترام کشید و گفت حالا اونو بنداز روی دهن من . همین حالتو حفظ می کنی.. صحنه های خیلی قشنگی بود . پر هیجان . احترام نشون می داد که بی صیرانه منتظر لحظاتیه که خودشو بندازه زیر کیر اون دو تا پسر .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی 

2 نظرات:

دلفین گفت...

داداشم عالی بود مرسی

ایرانی گفت...

تیمه شب به خیر دلفین عزیز .. دستت درد نکنه ..با درود ....ایرانی