ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لبخند سیاه 44

خودمو زود تر رسوندم به اون خونه .. حواسم بود که اثری از خودم به جا نذارم . حس می کردم بوی نا اونجا رو گرفته باشه ولی انگاری فتانه  قبلا اومده بود در و پنجره های اینجا رو باز کرده بود . هوا گرم بود و حتی شنا در استخر هم می چسبید .  چند بار من و اون با هم در این محوطه شنا و سکس کردیم . چقدر لذت می برد از این که باهاش در این استخر نه کوچیک نه بزرگ عشقبازی کنم . یادش به خیر اون موقع که فربدو نداشتیم و این اولین جایی بود که من خریده بودم خیلی میومدیم این جا . صاحبش می خواست بره خارج . به پول  نقد نیاز داشت و من شاید یک چهارم  قیمت اون موقع بابتش پول نداده باشم . از اتاق خواب می شد خیلی راحت اونجا رو دید .. یک اتاق خوابی که شاید چهل متر زیر بناش می شد .. چقدر همه جا رو زینت داده بود .. اون موقع دومیلیون تومن بابت یه تخت پول دادن خیلی زیاد بود .. حالا مهرام می خواست زنمو رو همون تخت بکنه .. یعنی ممکنه تمام اینا یک دروغ باشه ؟ اونی که این خاطراتو نوشته یکی دیگه باشه ؟ اونی که تو فیلمهای ضبط شده دیدمش اونی که صداشو شنیدم یکی دیگه باشه ؟.. من چه طور می تونم این لحظات تلخ و شکنجه آورو تحمل کنم . تا به کی باید عذاب بکشم . چقدر سخته .. اتاق خواب یه کمد دیواری خیلی بزرگ داشت .. می دونستم که فتانه چندشش میشه که بره سمت اون . واسه این که یه بار موش افتاده بود توی اتاق خواب که از دیوار پشت و سوراخ کردن گچ و قسمتی از قسمتهای سست تر چوب و تخته وارد اتاق خواب شده بود ..وقتی هم که فهمید موش از اون سمت اومده طرفش نمی رفت . با این که موشه رو کشته بودم و حفره ها رو پوشوندم چندشش می شد که در اونجا رو باز کنه با این حال اگه یه وقتی دراونجا رو باز می کردند و منو می دیدند باید خودشون شرمنده می شدند . شاید منم به یه بحرانی می رسیدم که حتی خودم آفتابی می شدم و به روشون می آوردم که همه چی رو می دونم ولی در خودم نمی دیدم . گاهی وقتا آدم به جایی می رسه که از چیزی که انتظارشو می کشه فرار می کنه . من هم منتظر بودم و هم فراری . همه جا بوی خوش انواع و اقسام گلها میومد چند شاخه و دسته گل در گوشه کنار اتاق گذاشته بود .. با این که اوایل بعد از ظهر بود ولی اون چراغ خوابی رو هم آماده کرده بود تا در نور کم اونجا یه حالت شاعرانه ای به فضا بده . اونجایی رو که سنگر گرفته بودم حدود هفت هشت متری رو با هاشون فاصله داشتم . حتی اگه می خواستن برن استخر می تونستم از همین اتاق خواب اونا رو ببینم . اصلا می تونستم برم لای بوته ها و گلها و درختان و دور و بر استخر قایم شم و از نزدیک اونا رو ببینم .. کاش بیاد کاش نیاد .. ولی اومد .. انگار دیگه واقعا شیشه عمرم شکسته بود . اون اومد زیبا تر از همیشه .. همراه با عشقش .. تا اومد خودشو پرت کرد رو تخت . یه دامن خیلی کوتاه و یه تاپ خیلی چسیون تنش بود .. از بس عجله داشت فکر کنم مانتوشو همون توی پذیرایی در آورد و یه گوشه ای انداخت . پاهام سست شده بود .. برای لحظاتی به دیوار تکیه دادم و پاهامو رو زمین دراز کردم . بوی خاک خفه ام کرده بود ولی ای کاش خود خاک خفه ام می کرد ای کاش زیر خروار ها خاک دفن می شدم و این لحظاتو نمی دیدم . .. وقتی برای بار بعد نگاهمو به صحنه دو ختم مهرام رو کاملا بر هنه دیدم . فتانه در همون شرایط و طاقباز دراز کشیده بود . فقط یه شورت نازک پاش بود . شورتی به رنگ مشکی .. حتی از اون شورت هم بدم اومده بود .. حتی شورت فتانه هم به من خیانت کرده بود .. آخه من اونو هم بوسیده بودم . اونو هم با کسش گذاشته بودم توی دهنم و آروم میکش زده بودم . حالا خودشو داده به لب و دهن مردی دیگه . مهرام با هیجان داشت کس زنمو با شورت می لیسید و میکش می زد . دستای فتانه رو موهای مهرام قرار داشت وگاه موهاشو از هوس زیاد می کشید .. -عزیزم درش بیار .. سوختم .. کسسسسسسم .کسسسسسسم .. من که هنوز کیرت رو ساک نزدم تو اومدی رو کسم .. چیه امروز خیلی تشنه ای -من همیشه تشنه تو بودم عزیزم . عشق من .. -جبران می کنم عزیزم . جبران می کنم . کاری می کنم خاطرات اون سالهایی روکه بهت بی توجهی کردم از ذهنت پاک کنم .. -تو همین حالاشم این کارو کردی .. مهرام شورت زنمو از پاش در آورد .. قبل از این که میک زدن کسشو ادامه بده گفت .. -عشق من چه روزای خوبی رو می تونیم با هم داشته باشیم .. اون ور کره زمین .. من و تو ... هرچند اون قدر دارم و اون ور آب , ملک و املاک و پول و پله داریم که تو دست خالی هم بیای موردی نیست ولی دلم می خواد حق خودتو از اون مردی که تو رو از چنگ من در آورده و این چند سال اخیر باعث جدایی و فاصله بین ما شده درش بیاری . مردی که اگه نبود شاید من و تو حالا زن و شوهر بودیم ..... آخ خداااااااااااا چرا من نمی میرم .؟! چرا منو نمی کشی ؟. این مهرام اون قدر پررو شده بود که منو مقصر شکاف بین رابطه خودش و فتانه می دونست . دزد پررو یقه صاحبخونه رو گرفته بود . نامرد به موقعش بهت نشون میدم اگه تو دزد پررو هستی من صاحبخونه پرزورم ..... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی