ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زنت این جوری می خواد رفیق 6

از جام پا شدم وتا بخواد به خودش بیاد شورتمو پام کردم .. رنگ و روش پریده بود . -چی شده هوشنگ .. چت شده ؟ دوست نداری با من باشی ؟ ازم خوشت نیومد . کار بدی کردم ؟ بگو .. بگو منو می تر سونی . حالا که منو داغ و تشنه ام کردی .. خیلی نا مردی .. خیلی .. -آره حق با توست . من نامردم . نامرد که دارم در حق رفیقم در حق پسر عمه ام نا مردی می کنم . اون همه چشم امیدش به منه و من دارم زنشو می کنم . اون دلش خوشه به این که من می تونم یه کاری بکنم که زنش ازش جدا نشه .. تو هم داری ازش طلاق می گیری و هم زیر کیر من داری دست و پا می زنی . این رسمش نمیشه .. خودمو زده بودم به احساساتی شدن .. از خود همین هما یاد گرفته بودم . بد جوری حس گرفته بودم . -فکر کردی چی .. هنوز پهلوونی و جوونمردی نفس می کشه . هنوز رفاقت بر تر از هوسه که مرد خودشو فدای هوس کنه .. دویدم طرف آشپز خونه ...-کجا گذاشتی .. کجا گذاشتی  اون کارد و ساطور بزرگتو .. من اون کیری رو که به نامردی بخواد بره توی کس قطعش می کنم .. به دست و پام افتاده بود .. -نهههههه نههههههه خواهش می کنم . می دونم تو این کارو نمی کنی .. بگو ازم چی می خوای منو این جور رهام نکن .. .. -من از کارات سر در نمیارم . این چه جور حشر و هوسیه که تو داری . تو حداقل با چهار پنج مرد دیگه به غیر از شوهرت بودی . من برای تو چه خاصیتی دارم . می دونم که دوستم نداری -اشتباه می کنی -می دونم که اگه نیازت رو تا مین نکنم یکی دیگه هست که با تو سکس کنه و راحت ازش پول می گیری .. -بس کن ..   چرا متوجه نیستی .. مردا همه شون مث همن .. می خوان بیان و خودشونو راضی کنن و برن .. منم کاری به کارشون ندارم .. آخه منم می خوام ارضا شم . منم انسانم . گناه که نکردم .. باور کن دوستت دارم وقتی تو رو دیدم شوکه شدم هم خوشحال شدم هم شوکه و هم حسودیم شد . تو میگی که از این که من با مردای دیگه باشم ناراحتی ولی منم از این که فهمیدم تو غیر زینب با زنای دیگه ای هم بودی خیلی بهم بر خورده .. حالا بیا همه چی رو فراموش کنیم . منو به حال خودم نذار.. -فقط یه شرط داره یه قولی باید بهم بدی .. بهم قول بده که تقاضای طلاقت رو پس می گیری و صبر می کنی تا حامد از زندان در آد و میری سر خونه زندگیت -نه امکان نداره -چرا خیلی هم امکان داره . پس اگه می خوای رو دنده لج باشی من میرم .. میرم سراغ یکی دیگه -منم به زینب میگم تو چیکار می کنی .. -خودت هم لو میری -برای من مهم نیست . میگم مجبور بودم . ناچار بودم . تو هم اومدی -تو این حرفو جدی نمی زنی ..جدی میگی ؟ .. نگاهشو به نگاهم دوخت .. لبخندی زد و گفت نه شوخی کردم .. من هر کاری که بگی انجام میدم . به خاطر تو .. تا نشون بدم که چقدر دوستت دارم . ولی تو نباید فراموشم کنی .. وقتی این حرفو می زد داشتم به این فکر می کردم که حداقل نیمی از در آمد ماهانه امو باید بدم به اون تا اون فکر رابطه با مردای دیگه و پول در آوردن از ایبن طریق نباشه . -باشه من تقاضای طلاقمو پس می گیرم . هر کاری بگی انجام میدم .. شورتمو پایین کشید .. عشوه گری رو شروع کرد .. -تو با این می خواستی همین جوری بذاری بری ؟.. ای کلک . این که داشت خودشو توشلوارت می کشت .. ..... یه نگاهی به نگاه هما انداخته و به این فکر کردم یعنی واقعا این زن دوستم داره ؟ منو می خواد ؟ اونو رو تخت خوابوندمش .. تختی که بار ها و بار ها محل سکس حامد و هما بود . لبهای من کس هما رو یه بار دیگه شکارش کرده بود ولی این بار وقتش بود که ضربه آخر و همونی که فاصله ها رو می شکنه وارد کنم . باید قفل کسشو می شکستم تا فاصله ها رو بشکنم . از همون اول که سر کیرمو توی کس هما کردم متوجه شدم که کسش چقدر تنگه و درجه یکه .. با یه فشار خاصی اونو به طرف جلو حرکتش دادم . حتی حرکت رو به جلوی کیر من در کس اون با لذت شدیدی همراه بود . انگاری کس هما داشت کیرمو ماساژ می داد تا اونو در خودش جابده .. -دیدی ؟ دیدی ؟ پسر دایی شوهرم .. بهت نگفتم ضرر نمی کنی ؟ -خیلی شیطونی هما . آخرش گولم زدی .. -بگو بگو خودتم می خواستی که فریب منو بخوری .. بگو .. بگو که اگه دارم می سوزم تو رو هم آتیشت زدم . ..... ادامه دارد .... نویسنده ..... ایرانی