ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لبخند سیاه 107

-بهت میگم پایین تر نرو . چند بار بهت بگم . من نمی تونم . نمی تونم . وقتی کارای تو رو به یادم میارم . نمی تونم .
 -فتانه اگه من اشتباه کردم تو چرا دو گانگی شخصیت داری . این چند روزه طوری با من رفتار می کردی که دیگه فکر کردم حتما با هام آشتی کردی .
 -به همین خیال باش .. ..
 با این حال دستای مهرام در همان نقطه مشغول بود . خیلی دلم می خواست زیر و بم  چهره فتانه رو بر رسی می کردم تا ببینم حالاتش در هر لحظه و هر حرکت مهرام چه طوره . اما این جا یه خورده تصویر چهره اش مات و کدر شده بود .
 -فتانه این جوری سخته . لباست خراب میشه . پس بذار درش بیارم .
 -یعنی می خوای لختم کنی ؟
 -آخه من که دستمو نزدم به جای حساست .
 -تو لیاقتشو نداری .  همون زنایی مث مهشید به دردت می خورن . تازه  اونم از این ناراحت بود و گله داشت که تو با زنای دیگه ای غیر من و اون رابطه داری .
 -اون یک دروغگوست .
 -ولی دو تایی تون می خواستین سرم شیره بمالین . شایدم این از حقه بازیهای تو بوده که با هرکی که باهاشی می خوای فریب کاری راه بندازی . من یکی با تو چیکار کنم . خیلی نا مردی ..
 دستای اون نامرد همچنان رو کمر فتانه ثابت مونده بود . با خودم می گفتم اگه زنم از این حرکت عشقش بدش میومده چرا خودشو ازش جدا نکرده . اون  انتظار چی رو داشت که مهرام بیشتر نازشو بکشه ؟ 
-از دستت دارم دیوونه میشم . خفه ام کردی .
 -پس بذار درش بیارم ..
 -نه من خودم این کارو می کنم ..
فتانه خودش از پا پیرهنشو در آورد .  به خودم گفتم زنیکه دیوونه .. یعنی واقعا تو نمی دونی که با این تن و بدن لختت هم خودت رو تحریک می کنی و هم اون پسره رو ؟ لعنت بر تو باد .. لعنت بر من که تو رو به عنوان همسرم نباید انتخاب می کردم . 
-مهرام کی به تو گفته که تو لخت شی و لباساتو در بیاری .
 -من که شورت پامه . آخه منم خفه شدم ..
-نمی دونم اصلا ما برای چی این جا هستیم  مهرام . چرا بهت گفتم که بیایی این جا .. -واسه این که به حرف دلت گوش دادی .
-تو بدبختم کردی و اصلا پیش وجدانت شر منده نیستی . اگه به این حرفت اطمینان داشتی هر گز پیش من دراز نمی کشیدی .
 -مگه کاری انجام دادیم ؟
 -خیلی مغروری فتانه .
-تو هم خیلی به خودت می نازی مهرام .
-میگی چیکار کنم . من به تو می نازم . وقتی عشق تو رو دارم چرا به خودم ننازم ؟! -خیلی پر رویی .   
مهرام دستاشو دور کمر فتانه حلقه زد و خودشو کشوند بالاتر .
 -نههههه نههههههه ولم کن .
 فتانه دست و پا می زد و نمی خواست که به مهرام چراغ سبز نشون بده ولی حرکاتش حاکی از این بود که دلش می خواد مهرام به این حرکت  که نوعی استفاده از زور خفیف بود ادامه بده . فتانه چشاشو بسته بود . بدی این نوع فیلمبر داری ها در این بود که دوربین فرماندهی نمی کرد و فر مانده خود شخصیتها بودند . فنانه یه پهلو که کرد من دستای مهرامو دیدم که رفته پایین تر . دو  تیکه کون فتانه مشخص شده بود . مهرام با ترس و تردید قسمتی از انگشتاشو در قسمت بالای کون فتانه قرار داده و آروم باهاش بازی می کرد . بدن های اونا به هم چسبیده بود و من بازم به این فکر می کردم که واقعا ناز کردنها و کینه توزیها و موش و گربه بازی های فتانه واسه چیه ؟ خیلی سخته آدم یه زنو بشناسه . زن گاهی ترسو ترین موجود جهان میشه و گاه با شجاعت خودش سر زمینی رو به آتش می کشه . گاه منطقی ترین منطقی دنیا میشه و گا هی هم نمی تونه از پس یه موضوع ساده بر بیاد .  این یه تیکه از فیلمو چند بار عقب جلوش کردم ولی خب نفهمیدم چطور شد که بوسه اونا شکل گرفت .  این بار دو تایی شون با هم خودشونو رو بدن هم  حرکت می دادن ..
-فتانه دوستت دارم . عاشقتم .
 -دروغگو . تو عاشق من نیستی . عاشق هوسی .  به من دست نزن . اگه راست میگی دیگه این قدر آتیش تنت رو به سراغ من نفرست .
-تو که بیشتر داری منو می سوزونی . بیشتر داری منو آتیش میدی .
 بازم یه بوسه دیگه رو شروع کرده بودند . دستای مهرامو می دیدم که داره سوتین زنمو  از کمر بازمی کنه . فتانه اعتراضی نکرد .  مهرام سرشو بلند کرد تا بتونه سوتین فتانه رو از رو سینه هاش بر داره اونو خیلی آروم بر داشت و به گوشه ای گذاشت . حالا دهنشو گذاشته بود رو نوک سینه زنم .
 -نهههههه نهههههه این کارو نکن . من بهت اجازه شو ندادم ..
 -من از سینه هات .. از نوک تیز اونا .. از نگات اجازه گرفتم .
 -نه من نمی خوام . دوست ندارم ..
-چقدر خوشمزه هست .  از اولین باری هم که با هم بودیم خوشمزه تره .
-کوفتت بشه . کوفتت بشه مهرام ..
 فتانه با انگشتاش گونه های مهرامو محکم کشید .
- پررو .. گستاخ کی بهت گفته تا این جا پیش بری . از سرت زیادیه ..  تو چطور می تونی  جوابگوی این همه کار بدت باشی .
 -آخخخخخخ همون تازگی و همون خوشگلی رو داره .. همون جور آبداره .. آخه تو بهم قول دادی که وفا دار بمونی . می دونم این چند وقتی با فر هاد بودی .
-بی شعور اون شوهرمه . اگه با اون نمی بودم با کی می بودم .. نه منو ببخش من این قدر از کلمات بد استفاده نمی کردم . مجبورم می کنی .. یه خورده زیاده روی کردم . چیکار می کردم . تو به من خیانت کردی ولی  من که به تو خیانت نکردم . من نمی تونم . نمی تونم این قدر تحریکم نکن .. چرا این قدر اذیتم می کنی ؟ چرا داری با احساسات من بازی می کنی ؟ من یک زنم . گاهی شامه من قوی تر از هزاران مرد میشه . چرا بازم باید فریب بخورم ؟ چرا باید فریب خوردن رو دوست داشته باشم ؟ شاید واسه اینه که حس می کنم خیلی راحت کسی رو که تا پای جانش در زندگی مشترکمون بهم وفا دار بوده دارم راحت از دست میدم و شایدم از دست داده باشم . دست مهرام رفته بود روی شورت زنم ..
-چند بار باید بهت بگم من نمی خوام .
 مهرام برای لحظاتی دست نگه داشت . فتانه مقاومت می کرد و به عشقش اجازه نمی داد که اون شورتشو بکشه پایین و کاملا لختش کنه . مهرام هم می خواست زرنگی به خرج بده و حواس فتانه رو  ببره به احساسات زنونه و حس بر تر بینی و زیبا بودن . -فتانه شکمت  انگار چاق تر شده و چربی آورده .
-اتفاقا همه به من میگن فانتزی تر شدی و ترکه ای و مانکنی شدی فقط با سنت بر جسته تر شده .
 -تو که به من اجازه نمیدی  کنترلش کنم .
-دست خر کوتاه ..
مهرام داشت خلاف خواسته فتانه شورتشو از پاش می کشید پایین  و زنم دست و پا می زد . حرکاتش نشون می داد که اون نوعی لجبازی رو با تمایل ادغام کرده . ...
-نمی ذارم بکنی .. درش بیار ولی بهت اجازه کاری رو نمیدم .
 اون نامرد دیگه هوس جلو چشاشو گرفته بود . پس از در آوردن شورت فتانه شورت حودشو هم در آورد .
-احمق .. بهت گفتم بهم دست نزن .. چند بار بهت بگم . مگه خودت نگفتی زمانی عشق ما رابطه ما با ارزشه که هر دو طرف بخواهیم .. پس چرا می خوای یک طرفه  فقط خواسته های خودت رو نشون بدی و اونو پیاده کنی .
فتانه  روشو بدنشو بر گردوند . حالا پشتش به دور بین بود و قالب باسن برجسته اش کاملا توی دید مهرام قرار داشت .
- اگه دوستم داشته باشی به من دست نمی زنی . می خوام برام ثابت شه که تو منو واسه خودم می خوای . اصلاهیچی از این کارایی که می کنی  برام هیچی اهمیت نداره .. چرا با من و احساسات من بازی می کنی ؟ چرا اصلا گیجم می کنی . نمی ذاری من به چیزی فکر کنم ؟
 باز هم سکوت بود و سکوت .فتانه به مهرام می گفت کارات برام اهمیت نداره ولی بازم جوش می زد .   از اونجایی که مهرام می دونست دیده نمیشه و پشت زنم به او بود کیرشو که خیلی هم آماده و تیز نشون می داد گرفت سمت کون فتان و باکیر بازی می کرد .. اینو زنم به خوبی حس می کرد .
 -حقته .. باید بد تر از اینا رو بچشی . حس کردی فتانه مفت به دست میاد ؟ منو با هرزه های سر خیابون اشتباه گرفتی ؟ کور خوندی . من از اوناش نیستم ..
گریه رو سر داده بود .
 -خیلی پستی خیلی بی شرمی ..
دستای مهرام رفته بود رو شونه های زنم .. آروم آروم خودشو چسبوند به فتانه . 
-عزیزم من دوستت دارم . باشه  کاریت ندارم . اون نهایت کار رو که نمی خوای انجامش نمیدم ولی بهم اجازه بده که بهت بگم دوستت دارم . واست می میرم . تا ابد تا هر وقت که تو بخوای کاریت ندارم . می خوام جبران کنم . دلت رو شاد کنم ..
 دیگه هیچ فاصله ای بین اونا نمی دیدم مهرام خودشو کاملا به پشت زنم چسبونده بود . قسمتی از دو طرف رون و باسن فتانه دیده می شد اونم به خاطر این که درشت تر از مهرام بود . دستای مهرام دو طرف همون قسمتی از کون زنمو که مشخص بود به دو سمت بیرون فشارش داد . حس کردم که می خواد راه رو برای ورود کیرش باز کنه .. فتانه چشاشو بسته بود و رفته بود توی خماری . اون هر وقت از سکسش لذت می برد این حالت بهش دست می داد . مهرام هم وسط بدنشو روی کون زنم به حرکت در آورده بود . هیچ نتیجه ای نمی شد گرفت جز این که کیر اون پست فطرت بازم رفته توی کس  فتانه .. تمام هیاهوی بسیار زنم برای هیچ بوده .. این راهی بودکه آخرش از اول مشخص بود .. -بالاخره کارت رو کردی ؟ -نگو که نمی خواستی . همه تنت فریاد می زد و می گفت که منو می خواد  , عشقو هوسو می خواد فتانه . فقط زبونت اینو نمی گفت . پس بذار اونم حرف دلتو بزنه . دوستت دارم . دوستت دارم ..... ادامه دارد .... نویسنده ..... ایرانی