ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

هر کی به هر کی 255

شهره اومد جلو زبونشو گذاشت روی کیر من که در حال فرو رفتن توی کس پری  اونم از عقب بود . یه نگاه به میثم نشون می داد که اون دوست داره که شهره زنش حسابی به کیر من و کس پری لیس بزنه تا پری جون تاییدش کنه . زیر گوش پری بهش گفتم ببینم میثم تاییده ؟
-آره بذار یه خورده حالشو بگیرم . فکر کنم تاییدشو اعلام کرده باشم .
-پری خوشگله من چی رو اعلام کرده باشی ؟ تو که الان زیر کیر من فرصت تکون خوردن نداشتی .
 -من نمی دونم نمی ذارن یکی از این هوای سالم طبیعت استفاده کنیم . این اشرف هم حسابی کس خل شده .  نگهبانی چیه؟
 -البته پری جون تا یه حدودی رو حق داره . چون اگه بیان این جا و شرایط ما رو ببینن دیگه باید اشهد خودمونو بخونیم ..
 -ولی کس خلیش تا به یه حدی گل کرده که الان داره میگه 50 سال به بالا از نگهبانی معاف . انگار شده همه کاره این جا .
 -تو کاریت نباشه پری جون . بیا من و تو عشق و حال خودمونو بکنیم . این جا همش دارن بهش می خندن . تازه این به نفع من و تو میشه . کی به کیه .
 -اگه این جوره پس ولش . نگاه کن چه جوری پیر مردا افتادن سرش و دارن با هاش حال می کنن ؟ خلاصه ما از هر مدلی این جا داریم . الان اگه توجه کنی اشرف این دو تا تازه وارد رو دستگیر کرد و آورد این جا ولی قدرت اصلی و حقیقی با توست .
 -آخخخخخ آریا اونا رو ولش . نوه گلم . پسر عزیزم بیا به هم برسیم . من و تو با هم عشق کنیم ..
 -سلام بابا بزرگ . چقدر با اون عینکت خوشگل شدی .
 -بابا بزرگ پدرته . هنوز یک گل از صد گلم نشکفته .
-فدای تو پدر بزرگ خوشگلم . اگه تو نبودی من چیکار می کردم . چقدر تو رو دوست دارم .
-ای ناقلا منو به خاطر این دوست داری که داری زنمویا همون مادر بزرگتو می کنی یا واسه خودم ؟
-ایییییییی آرمان جون .. تاج سر ما این چه حرفیه که داری می زنی ؟ مامان بزرگو که همه دارن می کنن . خون اونا از خون من رنگین تره ؟ تازه من که حق آبچک دارم .
-واسه همینه که بیشتر از بقیه آبتو خالی می کنی سمتش ؟
پری : ببینم آرمان جون .. شوهر عزیزم میگما اومدیم این طرفا جای خشک و خوش آب و هوا و ییلاقی و سر سبز,  خوب گوشا ت کار می کنه . اصلا هنوز حرف از دهن آریا در نیومده اونو می شنوی .
 -چییییییی ؟ چی گفتی زن ؟
 -دیدی آریا پدر بزرگ تو هم از اون پدر سوخته هاست ..
 آرمان : به من میگی پدر سوخته ؟ کاری نکن که به نوه گلم بگم کیرشو از توی کست بیرون بکشه و بشینیم با هم شطرنج کنیم ..
 پری شهره رو صداش زد و اونو آورد به سمت خودش جهت مخالف آرمان جون ..
 -ببین من برگه مجوز شوهرت رو ردیف می کنم . تا تو هم راحت باشی و بتونی با بقیه حال کنی .. فقط این یه کارو باید برای من و باعث و بانی این مجلس که ثواب و اجر عظیمش در اصل به اون می رسه بکنی و اون این که یه دستی به کیر این آرمان جون بکشی و اونو از این دور و برا ردش کنی که من با این نوه گلم بتونم یه حالی بکنم و  اگه سر حال باشم بیشتر می تونم به امور اینجا رسیدگی کنم . پیرمرد کس خل شده به آریا میگه بریم شطرنج . شطرنج دستی چند ؟ ما خودمون این جا بیشتر از صد تا شطرنج باز داریم ..
شهره کیر کوچولوی پدر بزرگو گذاشت توی دهنش و اون بنده خدا طوری چشاشو بست و رو زمین دراز کش شد که همه واسه چند لحظه ای ترسیدن ولی مادر بزرگ گفت متفرق شین بچه ها چیزیش نیست . اون هر وقت پس از مدتها دچار هیجان میشه  یه همچین حالتی بهش دست میده . برین کنار بذارین حالشو بکنه .. از اون جایی که شهره کنار ما قرار داشت مادر بزرگ درگوشش یه چیزی گفت ..
-اگه گذاشتن ما حالمونو بکنین . میثم شوهر شهره هم عین فلاکت زده ها به ما نگاه می کرد ..
 پری : جمعیت گوششون با من باشه . به خصوص خانوما .  به این میثم خان مجوز داده شده و می تونه از همین حالا بیاد به جمع شما و در کنار شما باشه ..
 در همین لحظه یک آن سیزده چهارده تا زن که زیر کیر یکی دیگه دست و پا می زدن از جاشون پا شدن  و اومدن طرف میثم . ظاهرا دوست داشتن سر گل کیر میثم رو اونا بچینن . از ورود یه چهره جدید هیجان زده شده بودند . عجب خصلتی داشتند .. دیگه پنجاه تا مرد رو در کنارشون داشتن نباید این قدر اینا رو حریص کنه که به دیدن یه مرد دیگه عین قبیله آپاچی ها به طرف تازه وارد یورش ببرند . میثم دستپاچه شد و به سمتی فرار کرد .
- پری جون اوضاع بی ریخته ..من کیرمو می کشم بیرون و میرم سمت اونا یهو دیدی بیچاره رو قیمه قیمه اش کردند ..
 پری : آهای اشرف .. عفت زود باشین کیر دور و برتونو ول کنین ببینین چه خبره . ناسلامتی شما بسیج و مسئول انتظامات این جا هستین ؟ .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی 

2 نظرات:

دلفین گفت...

داداشم عالی بود دمت گرم

ایرانی گفت...

ممنونم دلفین عزیز و گل ...ایرانی