ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لبخند سیاه 109



می خواستم اون صحنه های تلخ و درد ناک رو ببینم و سعی کنم تا اون جایی که می تونم از فتانه زده و فراری شم . لجن .. کثافت و انگل و هر چیز آلوده دیگه ای رو که به یادم می آوردم اونو پاک تر از فتانه می دیدم .  و مهم تر و زشت تر از خیانت اون ,  دورنگی و حیله گری های اون بود . یک آدم اون  قدر باید ذهن و اندیشه و درونش به حالت خود ساختگی رسیده باشه که تحت  هیچ شرایطی خیانت نکنه . . کون فتانه رو کیر مهرام در  حال چرخش بود .
-خیلی اذیت شدی . می دونم . حقت بود . نباید این قدر با احساسات من بازی می کردی . نباید کاری می کردی که من فکر می کردم که اشتباه کردم .  یک زن وقتی که قلبشو میده به یه نفر یعنی قلبشو باخته و. یعنی همه چیزشو باخته . تو باید احساسات منو درک می کردی . باید حس می کردی که من چی می کشم و چی می خوام و خواسته من چیه ..
 -آخخخخخخ عزیزم بیا از خودمون بگیم .. از روزای خوبی که با هم داریم .
 -مهرام . حرف زدن به وقت سکس حواستو پرت نمی کنه ؟
 -اتفاقا باعث میشه که سکس بیشتر طول بکشه و لذت بیشتری ببرم . حالا تو رو نمی دونم .
 - اوووووههههههه منم همین حسو دارم .  راستش اگه خونتو می خوردم سیر نمی شدم ولی دلم واسه اون لحظه هایی که شیرینی اون هر گزفراموشم نمی شد تنگ شده بود .
-ببینم کمرت درد نمی گیره فتانه ؟ اگه خسته شدی من بیان روت .
 -نه سرشار از انرژی هستم . حس می کنم مدتهاست که به خودم بدهی دارم .
-به من چی ؟
 -به تو هم همین طور .
-حالا بر نامه های بعدی ما چیه ؟
-نمی دونم ولی زندگی با فرهاد دیگه برام لذتی نداره . من نمی تونم با اون باشم . بودن با اون به من لذتی نمیده . هیچ هیجانی رو در من به وجود نمیاره . راستش  دو جور عذاب می کشم . هم عذاب از این نظر که لذتی نمی برم و هم از این لحاظ که عذاب وجدان می گیرم .
-ولی فتانه عذاب وجدان و این بر نامه ها رو باید فراموش کنی . اگه منو دوست داری باید با من همراه باشی و به اون چیزایی که میگم گوش بدی .. هر چند من دوست ندارم که تو با شوهرت باشی و دست اون به بدنت برسه . ولی باید قسمتی از اون چه که حقت بوده رو دوباره از چنگش در بیاری  . این کار امکان پذیر نیست جز این که بتونی با مهربونی و انجام کارایی که اون دوست داره یک بار دیگه خودت رو در دلش جا کنی . اگه بد رفتاریهایی داشت به خاطر عشقمون تحمل کنی . به امید آینده ای که من و تو با هم و زیر یک سقف زندگی کنیم . -ببینم به این زودیها که نمی خوای بری امریکا ..
 -من تا هر وقت که تو بخوای و بتونی موفق شی که حقتو بگیری در کنارتم . بعد که تونستی یه چیزایی رو ازچنگش در بیاری بی سر و صدا اونا رو برات آبش می کنم و با هم میریم اون ور آب . حالا مهم نیست از همسرت جدا شدی یا نشدی .. ولی یه جورایی هم باید رضایت اونو برای خروج از کشور جلب کنی . به بهانه سفر مذهبی و همچه چیزی .. می دونم که تو با اون شم و توان زنانه ای که داری به خوبی از عهده این کار بر میای.
 -ولی فرهاد گناه داره . مرد آقاییه.
 -آقا و این حرفا رو نداریم . در واقع فر هاد هم به نوعی گناهکار محسوب میشه . به خاطر این که اگه اونی وجود نمی داشت که باهات ازدواج می کرد دیگه شرایط من و تو به این صورت نبود.
 - اون اگه منو نمی گرفت یکی دیگه میومد .
 -تو دوست داری باهام بیای ؟ خب برای سر مایه گذاری هرچه بیشتر داشته باشیم بهتره ..
-با من رو راست باش مهرام .  کدوم سر مایه گذاری  . حقیقتشو بگو که با پول من می خوای سر مایه گذاری کنی .
 -من به پول تو هیچ چشمداشتی ندارم .
-چیه به پزت بر خورد ؟ اگه راست میگی من و تو نداریم پس بذار من کار خودمو بکنم و اون جوری که می دونم عمل کنم .
 -خب فتانه این همون حرفیه که من دارم میگم .  تو باید کاملا اعتماد اونو جلب کنی . طوری که فکر کنه فدایی اون هستی . ممکنه این شرایط و انجام این کار برات سخت باشه . ولی مجبوری تحمل کنی . چاره دیگه ای نداریم .
 دستای مهرام در حال حرکت روی کون فتانه بود . برای لحظاتی سکوت کرده به  سکس فکر می کردند و لذت بردن از هم .
 -مهرام کونم گنده تر شده یا همونه ؟
-تو خودت چی فکر می کنی ؟
 -زیاد فرقی نکرده وشایدم خودم لاغر تر شده باشم . چون همش حرص می خوردم . به خاطر دوری از تو  . اصلا باورم نمی شد که کار ها این جوری جور شه ....... . ادامه دارد .... .نویسنده .... ایرانی