ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نمی خوام پدر زنم ,زنم باشه 2

 منو رو لبه تخت  نشوند .. کیرمو طوری ساک می زد که نتونستم خود نگه دار باشم .. هرچی رو که توی دهنش خالی کردم همه رو خورد . تا چند دقیقه ای سست بودم .. ولی وقتی کیرم شق شد این بار اونو از روبرو کردمش توی کس .. مثل کس نگین تنگ نبود ولی خبلی حال می داد .. خیلی داغ بود ..
-هومن منو بکن .. جرم بده .. گازم بگیر .. بمیری پرویز منو این جوری آتیشم نزنی .. بهت احتیاج دارم . نمی ذارم یک ریال خرج کنی هومن  .. جووووون ..
منم واسه این که لیاقت خودمو نشون بدم حسابی سنگ تموم گذاشتم ..
 -ووووووییییی سوختم .سوختم بکش بیرون . بذار آبم بریزه ..
کیرمو کشیدم بیرون با کف دستش چند بار محکم به روی کسش کوبوند .. یه آبی ازش بیرون ریخت ..
 -آب هوسم بود آب کسم بود نفسم بود .. دوباره دوباره ..
دیوونه ام کرده بود یه باردیگه هم اونو ار گاسمش کردم . این بار از پشت کردم توی سوراخ کون گنده اش . خودش بهم گفت که می تونم کونشو بکنم . کونش گنده بود وسوراخش تنگ و چسبون .. خیلی بهم می چسبید .. بار اول که توی دهنش خالی کرده بودم و می تونستم به وقت گاییدن کسش جلو گیری کنم ولی حالا دیگه نه .. با پهلو ها و کمر و شونه هاش بازی می کردم .. و در حالی که کیرمو آروم فرو می کردم توی کونش و به همون صورت و سرعت برش می گردوندم در یکی از این فرو کردنها اون از پشت منو به خودش چسبوند و قفلم کرد 
-آخخخخخخ بگیر داره میاد داره می ریزه .. ووووویییییی جووووووووون جوووووووون .. نسترن اومد اومد .. این زن سیر بشو نبود . اومد رو من نشست .. حسابی خودشو خالی کرد .. به این فکر می کردم که اگه با نگین از دواج کنم چه طوری از پس دو تایی شون بر بیام .. اینو که گفت دیگه دچار تب لرزشدم ..
-هومن جون شاید به پرویز بگم سر کار نری همش باشی خونه پیش من و زنت ..
 -نسترن جون صدای در او مد ..
 -غریبه که نیست فکر کنم پرویز باشه . قصد داشت بیاد و باهات از نزدیک حرف بزنه .. گوشه کنار هرچی رو که از لباسام می تونستم جمعش کردم ..
 -برو خواهش می کنم زود باش لباساتو بپوش نسترن جون  ..
 ولی نسترن عین خیالش نبود با این حال واسه اصرار من اونم لباساشو پوشید .. و من یکی که زود تر در رفتم .. پرویز خانو در پذیرایی دیدم . رو همون کاناپه ای نشستیم که زنشو اول اون جا خوابونده بودم . از قیافه اش خوشم نیومد . عین بچه کونی ها بود . نسترن وارد شد .. واسه من آب میوه و شیرینی آورد . یه بوسی از گونه شوهرش برداشت و یه دستی هم به من داد و گفت من تنهاتون میذارم تا حسابی حرفاتونو بزنین ..
-نسترن نظر شما خانوم گرامی من چیه ..
نسترن در حالی که می خندید گفت حله .. من و اون مرد تنها  موندیم . پرویز خان شبیه اوا خواهرا بود موهای دستش همه تیغ انداخته ..ابروهاشو مث دخترا گرفته .. موهای سرش بلند بود . لباش سرخ تر از حد معمول بود . همش دستشو می ذاشت روی پیشونیش موهاشو می داد عقب و به پهلو ها که جلو چشاشو نگیره .. یه شلوار پارچه ای کیپ هم پاش بود که به خوبی نشون می داد حالت کونشو . نگاهش همش به لاپام بود .
-نگین و نسترن که ازت خیلی راضی هستن . باید ببینم خونت با خونواده ما می خونه ؟
 دستمو گرفت و برد به اتاق خواب ..
-اینجا راحت تر حرفامونو می زنیم . من و زنم یه خورده با هم نمی سازیم .. اونم تقصیر نداره منم تقصیر ندارم . راستش داستان زندگی من مفصله . من در یه خونواده ای بزرگ شده که همه امکانات رفاهی رو داشت . من برادر نداشتم . سه تا خواهر داشتم . منو سوسول بارم آورده بودن . نمی ذاشتن برم خیابون با هم سن و سالای خودم بازی کنم . خودمو تخلیه کنم . همون بچگی هام یه روزی هوس کردم برم بیرون . ده سالم نمی شد ولی پسرای چند سال بزرگتر از من منو بردن  به یه خرابه ای  و همون روز سه نفر تر تیب منو دادن . می بخشی که دارم رک حرف می زنم . اون روز نتونسته بودن بکنن توی کونم . دردم گرفته بود .. آبشونو ریخته بودن لای پام .  . چند روز بعد  همه اونا رو کنار مدرسه دیدم . بازم به زور منو بردن و بازم همون کارو با هام انجام دادن . یواش یواش عادت کردم .. چند وقت بعد آروم آروم راه کونمو بازش کردن و دیگه از این کار لذت می بردم . خونواده ام فهمیده بودن . فکر می کردن من پس از از دواج ردیف میشم .. ولی نشدم ..
-ببخشید پرویز خان پس چطور شد که خونواده خانومت با از دواج شما موافت کردند ؟
-یه نگاهی بهم انداخت و گفت خوشم اومد از این کس خلی  و سادگیت .. اگه بری نزد یه  یه خونواده متشخصی که از دخترش بخوای خواستگاری کنی پیش اون خونواده اعتراف می کنی که کونی هستی ؟ ..
 خنده ام گرفته بود .
-تحقیق نکردند ؟
-راستش واسه همین خونه مونو عوض کردیم و طوری هم اونا رو پیچوندیم که دیگه فکر تحقیق ویژه و به دنبال شجره نامه رفتن نباشن .. الان من خودمم خسته شدم نگین و نسترن هم خسته شدن ..
 در این جا فریاد کشید من می خوام زندگیم ثبات داشته باشه . نمی خوام هرروز کونم زیر کیر یه نفر باشه .. یواش یواش دوزاریم افتاده بود که ااون سوپر کونیه ..
-گاهی وقتا از ادمایی که بدم میاد و ناراضی هستم دوست دارم بکشمشون ولی اونایی رو که به من حال میدن دوست دارم جونمو واسش بدم ..
درو از داخل قفل کرد .. می خواستم لت و پارش کنم و در برم .. انگار این خونواده همه شون یه جور دیوونگی داشتن . این پدره از همه شون خطر ناک تر بود .
 -واسه چی درو قفل کردی . مگه خودتون نفرمودین نگین و نسترن از همه چی با خبرن ؟-
چرا ولی دوست ندارم وقتی که دارم حس می گیرم و با کیر حال می کنم منو ببینن . می خوام سیاست  و ابهت خودمو حفظ کنم .
 -پس شما هم معتقدین که کون دادن ابهت آدمو پایین میاره .
 -نه به این اعتفادی ندارم . همه آدما که به خاطر اعتقاد خودشون زندگی نمی کنن . باید هوای زن و بچه رو هم داشت .ببینم بیشتر مردایی رو که من دیدم  حداقل واسه یه بار هم که شده سابقه کون مرد کردنو دارن ادامه دارد ...نویسنده ....ایرانی