ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانواده خوش خیال 28

عرفان خیلی داغ کرده بود . هوس این که کیرشو بکنه توی کس و کون سوسن خوشگله داشت اونو از پا در می آورد . در شهر کوران  هوسهای خودش این زن از سن و سال گذشته رو ملکه می دید .  سوسن هم به خوبی چهره یک پسر محجوب و خجالتی رو می تونست در اعماق وجود  عرفان ببینه . از اون خجالتی هایی که مبادی آداب هستند . میگن که ما وارد استخر مردم نمیشیم . اما همین که آب ببینن یا اجازه شنا بهشون داده شه شنا گران ما هری میشن . سوسن تجربه اش اون قدر زیاد بود که بدونه این پسر تا چه حد حشری شده و به چه اندازه میشه روش کار کرد . از اون طرف  سهیل هم رفت سراغ ستاره که مادر مادرش می شد ..  نوه و مادر بزرگ سر به سر هم میذاشتن . سارا رفته بود به یکی دیگه از اتاقها .  ستاره و سهیل  موش و گربه بازی خاصی به راه انداخته بودند که ستاره از دست سهیل فرار کرد و خودشو رسوند به نزدیک ترین اتاق که اتاق سوسن بود  . ستاره هر کاری کرد دررو ببنده و حال سهیل رو بگیره نتونست . سهیل  از این بازیها خیلی خوشش میومد و ستاره بیشتر .. خلاصه نوه افتاد سر مادر بزرگش .
-داماد کوچولو دست از سرم بر دار .. نه نههههه اینجا عرفا ن جونه بده . نکن زشته ..
-ستاره جون اگه زشته پس این کاری هم که ما داریم انجام میدیم زشته . عرفان که از تمام بازیهای اونا خبر داشت قند توی دلش آب شده بود . حالا هر دو تا زنو می خواست . دهنش وا مونده بود ..
سوسن : آقا عرفان چت شده خوشت میاد ؟ لذت می بری ؟ اینا همش صمیمیت خونواده ما رو می رسونه . مبادا از این چیزا رو وقتی رفتی پیش دوستات تعریف کنی . فرهنگ این جا طوریه که نمی تونن این مسائلو هضم کنن . ما اونجا با هم خوش بودیم و اون خوشی رو با خودمون آوردیم اینجا ..
ستاره : سوسن جون الان که همه چی رو نمی ریزن رو دایره ..
سوسن : شاید آقا عرفان بخواد یه چیزدیگه ای رو بریزه رو دایره . من عاشق پسرای خجالتی و محجوب هستم . کسی که محجوب باشه محبوب هم میشه ...
در همین لحظه سوسن یه آهنگ آروم هندی گذاشت و شروع کرد به رقصیدن واسه عرفان ..
 -عرفان جان تو بلدی برقصی ؟ بیا با هم برقصیم .
-من برک می رقصم . ایرانی و بابا کرم و آذری هم می تونم .
خلاصه عرفان در حالی که صورتش از خجالت سرخ شده بود همونجا موند .. سوسن یه چشمکی به سهیل زد که یعنی پاشو بدو درو ببند . چون حس می کرد از اونجایی که این اولین باریه که عرفان پاش به این خونه باز شده اگه بخواد اونو موقع انگولک کردن عرفان ببینن هم فیروزه ناراحت میشه و هم پسر و شوهر و سایر بستگا نش .-عرفان جون دوست داری از این بازیهایی که سهیل جون و مادر بزرگش می کنن  با هام بکنی ..
 -ستاره جون که خیلی خوشگل و جوونن .
سوسن حسودیش شد .
 -میگی من پیرم ؟
- نه شما هم خیلی زیبا هستید . ولی اون که داره سوتینشو در میاره .. شورتشو در میاره .
 ستاره هم کف دستشو گذاشته .. گذاشته ... نتونست ادامه بده.
 -راحت باش پسرم . یکی از دلایل عقب موندگی ما ایرونی ها اینه که گاهی زیاده از حد در کار برد کلمات نجیب میشیم در حالی که اون کلمه و جنس منتسب به اون وجود داره . جزیی از ما و زندگی ماست . راحت بگو پسرم  . بگو ستاره داره از پشت شورت  به کیر سهیل دست می زنه ..
سهیل هم شورت ستاره رو کشید پایین ..
 سوسن : عرفان جون من از تو می پرسم حالا سهیل داره به کجای ستاره جونش دست می زنه ..
 عرفان فقط لباشو می جوید . می دونست که این زنا یکی از یکی دلیرترن در امر سکس و کس دادن و خودشونو در اختیار فک و فامیلا گذاشتن . با این حال از اونجایی که عادت به بیان این کلمات نداشت سختش بود صورتش سرخ شده بود .
-عرفان جان دوست دارم من و تو هم از این بازیها بکنیم . خیلی حال میده . این یک نوع ورزش کردنه .. حالا مثل یه پسر خوب میگی که سهیل داره به کجای ستاره دست می زنه . نکنه نمی دونی ..
-چرا سوسن جون داره به کس اون دست می زنه .. کس .
 -من فدای کیرت شم . اصلا دوست ندارم از دست تو در برم و تو منو بگیری و بخوابونی و بیفتی سر من و لختم کنی  و من دوست دارم همین حالا این کارو انجام بدی .
 سهیل یه لحظه به یاد مادرش فیروزه افتاد پدرشو در می آورد اگه اون با سوسن حال می کرد و می فهمید که اون این کارو یعنی عملیات سکسو با سوسن  انجام داده .  . .... ادامه دارد .... نویسنده ..... ایرانی 

2 نظرات:

دلفین گفت...

داداشم عالیتر از این نمیشه دمت گرم مرسی

ایرانی گفت...

لطف ذاری داداش دلفین . خسته نباشی ....ایرانی