ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زنی عاشق آنال سکس 69

-میگم شیرین جون این شاهرخ هم خیلی راحت قبول کرده که تو با حبیب باشی . برام جای تعجبه . مردا به این سادگی دست از سر دوست دخترشون بر نمی دارند و اونو تقدیم یکی دیگه نمی کنن .
 -ای دختر . کجای کاری . شاید تو تجربه بسته داشته باشی ولی تجربه باز من اینو میگه که مردا تا وقتی روی دوست دختراشون تعصب دارن  که حس نکنن یکی بهتر از اون گیرشون اومده باشه . ولی راجع به همسرشون این جوری نیستن . با این که حاضرن به اونا خیانت بکنن .
 -شیرین جون فدات شم . من غلط بکنم که بخوام بهتر از تو باشم .
 شیرین رفت پیش شاهرخ و یه چیزایی بهش گفت . یه پولی هم در آورد که بهش بده شاهرخ نگرفت . مردا رفتن بیرون .
 -چی شده شیرین جون !
-اونا رو فرستادم بیرون واسه خوردن یه چیزایی بگیرن . هر چند اینجا همه چی فراوون بود .
 -خب چرا این کارو کردی ..
-اونا تا برگردن کم کمش یه ساعتی می کشه و من و تو با هم بیشتر آشنا میشیم . می خوام ببینم علاوه بر  این اندام درشت و هیکل توپ و برجستگی باسن و سینه های درشت  جاذبه های خاص دیگه ات چیه که با اون آشنا شم و یه قضاوت درستی از عملکردت داشته باشم .
 -واسه آشنا شدن بیشتر تنها راهش اینه که همه اینا رو از نزدیک ببینی و حسش کنی . -باید دید که نظر تو چیه آتنای گلم .
-ببینم یه چیزی شبیه به ماساژه ؟
 -نمی دونم باید دید که خوشت میاد یا نه .
 -شیرین جون تو چی فکر می کنی . تو روان شناس و چهره شناس خوبی هستی .. 
-برای داغ شدن نیازی نیست که حتما بریم سونا . شاید همین جا هم بشه داغ شد و من گرمای غیر عادی تنتو دارم حس می کنم . خودمم گرمم شده . اگه تب داشته باشی باید یه قسمت از لباساتو در آری . ببین آتنا جونم من خودمو لخت می کنم تا تو هم   تا اونجایی که احساس راحتی می کنی لباساتو در آری .
 شیرین خودشو منهای شورت دراورد  . منم  اولش غیر شورت  هر چی رو که تنم کرده بودم درش آوردم .
 -اوووووووهههههه واااااااااو چه هیکلی داری ! خیلی سفت و توپ و آبداره .
. شورت خودمو هم که در آوردم دیدم شروع کرد به کف زدن ..
-تو معرکه ای دختر . می تونی بگی واسه چی این کارو کردی ؟
 -به خاطر تو و این که به حرف تو گوش داده باشم و این که به اون چیزی که اعتقاد دارم عمل کنم .
-میشه توضیح بیشتری بدی ؟
-بهم گفته بودی که تا اونجایی که راحتی می تونی بر هنه شی . من در کنار تو راحت راحتم . حالا می تونی ببینی ومعاینه کنی که من تب دارم یا نه ..
-اووووووهههههه ووووووویییییی این جوری که پیش میریم این تویی که باید معلوم کنی که من تب دارم یا نه .. ولی نه اول من باید مشخص کنم .
 -شیرین جون تو با من راحت نیستی ؟
 -چرا عزیزم . به خاطر این درش نیاوردم که گفتم شاید ناراحت شی . بگی این زنه چقدر پرروست هنوز هیچی نشده تا آخرشو رفته .
-من با تو تا همه جا رو میرم ..
شیرین سریع و یک سوته شورتشو در آورد . پشت به اون قرار گرفته و اون خم شد و در حالت نشسته  و زانو زده رو زمین دستشو گذاشت روی کونم . اونو بازش کرد . فکر کنم داشت یه نگاه خریدارانه ای به جفت سوراخام مینداخت .
-عالیه دختر . چه قالب کونی داری ! شاهرخ عاشق این سبک کونه ..
 وقتی انگشتشو رو کسم کشید و از اون جا رفت بالاتر و اونو روی سوراخ کونم قرار داد آروم آروم با همون سوراخ  بازی می کرد  . ناخن بلندش کمی اذیتم می کرد ولی می تونست با یه سبک خاص و خیلی آروم کاری کنه که قسمتی از انگشتشو بکنه توی کونم . کون من به اندازه کافی کیر خورده بود . دو تا قاچای کونمو غرق بوسه اش کرده بود .
- شاهرخ اگه تو رو همین جوری ببینه دیگه غش می کنه ..
 - اگه همین جور لخت بمونیم و پسرا بیان داخل چی میشه .
-هیچی ما کار اونا رو ساده تر می کنیم . غیر این نیست که اونا می خوان با هامون حال کنن .
- ولی هر دو تا مونو می بینن .
 -اونا آرزوشونه که دو تایی مونو با هم بکنن . راستش من تجربه اینو نداشتم که یک زمان با دو تا مرد باشم . نمی دونم چه حس و حالی داره ! ببینم آتنا چرا این جوری به من نگاه می کنی . انگار می خوای یه چیزی رو به من بگی . مگه توتجربه شوداشتی؟
-آره .. حس بدی نیست .
-ببینم خیلی لذت بخشه ؟
-بیشتر از این که خود سکس لذت بخش باشه  از این که تونستی دو تا یا چند تا مرد رو شکارش کنی و اونا رو به زانو در بیاری بهت لذت میده .. شیرین! من عاشق کون دادنم . شاید از اون جایی که  زمان مجردیم خیلی با کونم حال کردن و کردم این واسم یه عادتی شده باشه که باید یه چیزی رو درش حس کنم .
- اگه این طوره شوهرت که هست .
 -ولی اون از کون کردن بدش میاد . هم این که فکر می کنه ملاحظه منو می کنه و هم این که میگه غیر بهداشتیه ..
-بیا بریم رو تخت . مردا اگه بیان خودشون ما رو همین جا پیدا می کنن . این بهترین طرحیه که واسه داشتن دو تایی مون کارشون راحت تر شه و منم یه  وقتی برم به خونه که به اندازه کافی حال کرده باشم .
شیرین پاهاشو به دو طرف باز کرده بود . اونم هیکلی داشت که هم می شد گفت نازه و هم تپل .. با این که لز به من لذت می داد ولی خارش کونم شروع شده بود . گاه سرمو به عقب بر می گردوندم و قالب کونمو می دیدم و تصور می کردم لحظه ای رو که شاهرخ و حبیب سر زده بیان این جا و اون قالب کون منو ببینن و واسه این که به سوراخ مراد برسن و منو تصاحبم کنن با هم رقابت داشته باشن .. کسم روی کس شیرین می غلتید.
 -آههههههه آتنا .. مثل یه یه سکس دارم لذت می برم .
-تا حالا لز داشتی ؟
-چند بار ولی هیشکدومشون  در تمام زمانش به اندازه همین لحظه ای که تو کستو گذاشتی روی کسم و داری بهم حال میدی بهم  حال نداده . .. ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی