ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

بهترین فیلم

-دخترم حال و حوصله ندارم بیام سینما .. سیما تو نسیما رو با خودت ببر سینما .. سیما : من بدون تو نمیام این دختره ما رو دیوونه می کنه .
 خسته شده بودم . این دختر  ده ساله ما رو کشته بود از بس فیلمهای عاشقونه دوست داشت . چه صفی  هم بود واسه این فیلم مزخرف . من خودم خونه انواع و اقسام فیلمها رو از ماهواره رد می دادم و نمی دیدم . از همون لحظه ای که توی صف ایستاده بودیم یکی بغل دستم بود که رفته بود توی نخم . یه دخترجوون بود که  بغل دستش یه مرد میانسالی رو دیدم که ظاهرا باباش بود . یه جوری نگام می کرد که  من خودم خجالت کشیدم . از اونایی بود  که لب پایینش کلفت تر از لب بالاش بوده  خیلی هم جذاب و بانمک و تپل نشون می داد . بر شیطون لعنت .  من از روزی که ازدواج کرده بودم دیگه دور دختر بازی رو قلم گرفته بودم . تازه این دختری هم که زل زده بود بهم و از اونایی بود که  حس می کردم میشه رامش کرد دوبرابر من سن داشت .. با خودم درگیر بودم . مرد ول کن ! زن و دخترت این جا هستند .  این نسیما هم بد جوری وابسته به من بود و حتما باید کنار من می نشست . ولی اون روز مادره بهونه کرد که عزیزم اون نفر جلویی قدش بلنده و تو نمی تونی فیلمو ببینی بهتره سمت چپ من بشینی . دخترم کمی غر غر زد و لی سیما یه لبخندی بهم زد و خیلی آروم گفت آخیش راحت شدیم .. حالا می تونیم یه تجدید خاطره ای بکنیم .
 -سیما تو حوصله داری ها ..
 آخه اون وقتا که دوست دختر و پسر و بعدش که نامزد بودیم زیاد می رفتیم سینما . اونم فقط واسه این که شیطنت کنیم . فیلم که اصلا حالیمون نمی شد . خیلی هم هیجان  می داد .. بیشتر میومدیم به همین سینما که راحت میشد از این صندلی به اون صندلی دستو دراز کرد و گذاشت لای پای طرف و با کسش ور رفت .. دستم اون داخل خیس می شد . چه دورانی داشتیم .
 -سیما من خسته ام . صبح بودم اداره .. نخوابیدم.
-ببین جمشید به زن و بچه ات که رسیدی نگو خسته ای .
-سرم درد می کنه می خوام بخوابم .
-بی احساس پدرت رو در میارم . اگه من نباشم سالگرد ازدواج ما رو هم یادت نمی مونه.
 فضای تاریک می تونست خیلی کمکون کنه  . چند تا از دگمه های مانتوشو باز کرد و شلوارشو هم تا اونجایی که لازم بود کشید پایین و منم دستمو در سخت ترین شرایط گذاشتم لای پاش .. از همون اول خیس کرده بود ..یه خورده سختم بود واسه همین دستمو گذاشتم  رو فضای باز مرز بین صندلی خودم و صندلی دست راستی یهو دستم سرخورد و رفت رو پای بغل دستی . یه جوراب و شلوار نرمی رو حس کردم .. وااااااییییییی سرمو که بر گردوندم یه لحظه به زحمت متوجه شدم که همون دختر حشریه هست که با نگاهش داشت منو می خورد . خواستم عذر خواهی کنم و دستمو بکشم که دیدم دستشو گذاشت رو دستم . سرمو برگردوندم طرف همسرم , خودمو یه پهلو کردم . اونم خودشو طوری یه پهلو کرد که  اون مرد میانسال سمت راستی یا باباش متوجه نشه که داره چیکار می کنه . هیجان زده شده بودم . زنم از اون طرف خیلی آروم گفت عزیزم چرا وایسادی تکون بخور .
 -یواش تر ..
نمی خواستم اون دختره بشنوه .  کون گنده ای داشت که دلمو برده بود نمی ذاشت دستمو از بالای پاش بردارم . خودمم دلم نمی خواست بردارم .. دستمو آروم آروم به طرف لای پاش رسوند . تاریخ می رفت واسم تکرار شه .  منم برای اولین بار وقتی که با سیما حال می کردم در همین سن بود . حواسم همش به دختر سمت راستی بود .. خیلی خیلی آروم ناله می کردم که صدام به پشت سری ها نرسه . ساپورت دختره تا کمی بالای زانو رو پوشش می داد . دستم رسیده بود به شورتش . از کناره های شورت دستمو به کسش رسوندم . شکاف کوچولوی کس و دو تا لبه هاش کیرمو همچین شق کرده بود که نمی دونستم باید چیکار کنم . فقط سرمو به سمت چپ کرده بودم که زنم مشکوک نشه . دست چپم بی حرکت و دست راستم فعال بود ولی گاه انگار حسی نداشتم .  اون دختر طوری  با دو تا پا و لاپاش دستمو فشرد که اون لحظه اگه می خواستم پاشم و اگه یه بلند شدن اجباری پیش میومد رسوا می شدم . همون تکنیک ور رفتن با کس سیما در ابتدای کار مونو انجام می دادم . طوری که انگشتام بیش از اندازه وارد کس نشه .. حرکات خفیف اون دختر حسابی منو لرزونده بود . حس اول بلوغ بهم دست داده بود .اون وقتی که در تنگنا بودم و امکاناتی نداشتم . داشتم از حال می رفتم . می دونستم اون دختر بد تر از منه . داغ کرده بود .
سیما : خوابت برد جمشید ؟
 -نمی دونم خوابم میاد ..
 ولی هوس کرده بودم که اون دخترو بغلش کنم و احساس تازگی کنم و بهش لذت بدم . شاید دلمم واسش می سوخت ولی بیشتر دلم واسه خودم می سوخت . لاپاش هم از هوس کسش خیس شده بودوکمی پایین تر هم از گر ما و عرق .. انگاری یه چیزایی به گوشم می رسید .. خیلی آروم .. برو دستشویی .. برو دستشویی .. ..
 -ووووویییییی دستشویی .. یعنی می خواد با من حال کنه ؟
از جام پا شدم .. اون نباید پشت سر من راه بیفته اون اگه زرنگ باشه از یه مسیر دیگه میاد  که از پشت سر زنم رد شه . یعنی دور بزنه از ردیف عقب بره که احتمال دیده شدن و جلب توجه کردنش کمتر باشه ..
 -نسیما جون تو دستشویی نداری ؟..
 می خواستم کله سیما رو بکنم . این چه حرفی بود.
 -نه مامان فیلم رسیده به جای حساس ..
منم زودی زدم به چاک .. اون اومد .. سرخ و سفید با چشایی که ازش هوس و آتیش می بارید .. خوشبختانه  سرویس بهداشتی مردونه خلوت بود . اون رفت و منم پشت سرش .. درو از داخل بستم و افتادم به جونش .  اون خیلی بد تروحشری تر  از من بود . با انگشت بهش اشاره می زدم که ساکت باشه و چیزی نگه .. نمی تونستم لختش کنم ولی پیرهنشو زدم بالا سینه هاشو خوردم . سینه های کوچولوشو .  شراره رو چسبوندم به دیوار . کف دستمو گذاشتم روی کسش . حیف که نمی تونستم  حرکاتی تند انجام بدم .. لحظاتی بعد دهنمو گذاشتم روی کسش ... شیرین تر از عسل و خوشمزه تر از توت فرنگی ... طعم همونو می داد .. و تا حدودی هم مزه آناناسو داشت . کس سیما هم همین مزه رو داشت . این   اولین زیر آبی بعد از از دواج من بود . شراره یه دختر بود . دستمو جلو دهنش داشتم تا جیغ نکشه .. موهای سرمو می کشید . دو طرف پاشو به سرم می فشرد . به حدی سرمو وسط پاش فشار می دادم که یه لحظه فکر کردم از هوس زیاد بیهوش شده .. رو صورت و چونه ام خیسی رقیقی نشسته بود از حال رفته بود و من اونو این جوری ار گاسمش کرده بودم ولی مگه دست بر دار بودم . هرچی خیسی جلوی بدنش و کسش بود اونو مالوندم به سوراخ کونش .. شکمشو به دیوار چسبوندم و با یه فشار رو به بالا کونشو هدف گرفتم .. دستمو از هوس زیاد گاز می گرفت .عجله داشتم . دیرمون می شد . ترس هم داشت یواش یواش بر من غلبه می کرد . چه کون درشتی داشت این دختره .. دلم می خواست همه جای کونشو غرق بوسه می کردم . ولی با سه چهار تا فشار رو به جلو سر کیرمو کردم توی کونش.. -آخخخخخخخخخ...آخخخخخخخخخخخ  یواشششششششششش .
. یه مرد رفت دستشویی بغلی یواش تر .. از حرص و هوس به کون شراره  چنگ مینداختم سینه هاشو فشار می گرفتم . دستشویی سینما رو کرده بودم محل کیف و لذت خودمون .. دیگه حس گرفتم و کیر داغمو چسبوندم به کون دختر  .. عین شراره آتیش شده بود . با کس و سینه های  شراره آتشین بازی می کردم . قسمتی از آبم توی سوراخش که فقط تا کله کیرمو کرده بودم توش .. روونه شد و خیلی سریع روشو بر گردوند و دهنشو تا جا داشت باز کرد و با انگشت اشاره کرد به اون . یعنی بقیه آبتو بریز داخل دهنم  . جاااااااااان خیلی وقت بود زنم کیرمو نخورده بود . یه دهن تر و تازه جوون .. چه ساکی می زد . پوست کیرمو که توی دهنش می کشید تمام تنم از لذت می خواست بترکه .. پوستم داشت جا باز می کرد . کارمون که تموم شد دیدم شماره موبایلشو داد به من .. می خواست دوست دختر من شه ولی راستش حوصله دردسر نداشتم .  حالا برای وقت تنگ به درد می خورد .. اول اون رفت بیرون و بعدش من ... خیلی حال کردم .
 سیما : چقدر دیر کردی .
-اگه بدونی جند نفر پشت توالت صف کشیده بودند . بیشتر از اونی که برای فیلم وایساده بودند بود ..
-حالا فیلمو مسخره می کنی ؟
 -به جون تو سیما جون این بهترین فیلمی بود که توی عمرم دیدم .. چشامو گذاشتم رو هم و گفتم بهتره این یه ساعت باقیمونده از فیلمو بخوابم . احتمالا بغل دستی هم رفته بود توی خماری .. دیگه هم کاری نداشتم به این که سیما چی میگه و چی می خواد .. گفته های بمال بمال اون مثل یه لالایی بود که داشت چشامو می بست ... پابان .. نویسنده ... ایرانی