ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زنی عاشق آنال سکس 113

و اون همین کارو باهام انجام می داد . یه دستشو گذاشته بود رو باسن من و دست دیگه شو هم که به صورت مشت کرده بود توی کونم .. 
-دنیا ! آروم آروم ..آروم آروم ..
 -فدات شم آتنا ... تحمل کن .. اگه بدونی چقدر از تماشای این صحنه خوشم میاد . چقدر لذت می برم . خیلی بهم کیف میده .از این بهتر نمیشه . سراسر عشق و حاله . چقدر کون مشتی داری . تنت توپ توپه .. پهلوهات چقدر پره .. همه چیزت میزونه .. -تو خوشت میاد دنیا ؟ بازم بگو بگو بگو .. پژمان میگه تو داری چاق میشی و از فرم میفتی ..
 -تو به حرفای اون کاری نداشته باش . نگاه کن به اونایی که ازش لذت می برن . تو که اندامت فقط برای یک گروه خاص نیست . تو که تمام زندگیت نباید مال اون باشه . حداقل زمانی که از اون دوری باید به خودت برسی . باید فقط خودت رو ببینی
-خب منم دارم همین کارو انجام میدم . منم فقط دارم به خودم توجه می کنم ..
دنیا باهام حرف می زد وای همین جور داشت مشت و گره مچ دستشو می کرد توی کونم تا گره کونمو بازش کنه و به من لذت بده .
-اوووووووففففففف .. ادامه بده بکن . سریع تر تند تر .. زود باش ..
با کف دست چپش می زد به باسنم .. دوست داشتم  ده تا دست روی کونم قرار می گرفت تمام تنمو لمس می کرد .
-آخخخخخخخ دنیا چقدر درد داره ..
-بقیه شم بگو آتنا .. بگو چقدر داری کیف می کنی .
 کف دست دنیا رفته بود روی کسم و مرتب می زد توی سرش ...
-اوووووووفففففف نهههههههه ..
 انگار نبض کسم به شدت می زد .. حس می کردم کسم مث یه باد کنک داره ورم می کنه . وقتی که دنیا اونو توی چنگش  گرفته بود دوست داشتم خیلی از مردایی که با هاشون حال کرده بودم همه شون با هم میومدند و دسته جمعی با هم صفا می کردیم . یه رویایی امکان ناپذیر شده بود واسه من . مثلا مظفر و جبار و پژمان و پرهام چهار تایی شون با هم میومدن سر وقت من . می تونستم همه شونو سیر کنم .  هر چی می خواستن به من بگن آماده شنیدن اون بودم . بذار به من بگن جنده ..  ولی من که دارم حال می کنم . کیف می کنم . کدوم زنیه که وقتی با تنش ور رفته میشه لذت نبره . حالا من دارم صادقانه اون خصلت و هوس خودمو نشون میدم ..
 -دنیا همین جور منو بکن .. فرو کن توی کونم .. با اون یکی دستت بزن به سر کسم ..احساس حرکت یه چیز کلفت توی کونم هوسمو چند برابر کرده بود .. دنیا خودشو جلو تر کشید .. اونم مث من دهنشو باز کرد و با همون دهن باز شروع کرد به بوسیدنم . فقط لباشو رو لبای من حرکت می داد . گرمای نفسشو از راه دهن احساس می کردم .. و با نفسهای گرمم توی دهن دنیا آه می کشیدم .. دنیا یه لحظه که دستشو از روکسم برداشت تا دوباره بهش بزنه  حس کردم که یه آبی با فشار از کسم ریخت بیرون .. آبم اومده بود . .. اون متوجه این شده بود . کسمو با دستش می مالوند .. آب کس من دستشو خیس کرده بود .. لباشو از رو لبم برداشت تا اون انگشتاشو میک بزنه . دیگه همون جا افتادم .. فقط  می دونستم که در یه حالت خواب و بیداری هستم و اون داره باهام ور میره . زندگی من شده بود کون, کون و فقط کون .. آدما از این که به بدنشون دستی کشیده شه لذت می برن . چه زن و چه مرد .. منم مث آدمای دیگه بودم ولی نمی تونستم این حس خودمو مثل بقیه و به اندازه بقیه مخفی نگه داشته باشم . شاید خیلی بیشتر از اونا لذت می خواستم ..
 دنیا : تعجب می کنم تو با این شور و حالت چه جوری خودت رو تا حالا پیش شوهرت لو ندادی ..
-من زندگیمو شوهرمو دوست دارم . اون مرد خیلی با شخصیتیه . اگه همون اول ازدواج میومد و به کونم حال می داد شاید  امروز این قدر تشنه حال کردان با مردای دیگه نمی شدم ..
-و حالا هم عادت کردی
 -نمی دونم . یک هیجانی داره که نمی تونم خودمو ازش رها کنم .
حس کردم که دنیا هم دوست داره باهاش ور برم .. خستگیم در رفته بود . احساس سبکی می کردم . افتادم روش . و باز همون کارای تکراری و همیشگی و لذت بخش .. همون که وقتی به انتها می رسه .. بازم با یه شروع دیگه و در زمانی دیگه نقطه آغاز اوجی دیگه میشه .. وقتی دنیا زیر دست و پام, دست و پا می زد من ولش نمی کردم .. وقتی هم که ارگاسمش کردم دو تایی همو بغل زدیم .. و این یه حس قشنگی بود که هر دو مونو آروم می کرد . داشتم به این مشکوک می شدم که بهم دروغ گفته شوهر نداره ولی چند ساعت بعد که شوهرش اومد خونه و اونو مرد متشخصی دیدم متوجه شدم که اشتباه می کردم . با وجود خستگی و کم خوابی شدیدی که داشت من و دنیا رو برد بیرون و گردوند .. رفتار جنتلمنانه ای داشت . و نشون می داد که از کارای دنیا خبری نداره .. دوروز رو سه نفری با هم بودیم و اون قدر کارش درست بود که شبا رو جدا می خوابید تا من و دنیا از هم جدا نباشیم .. دیگه نمی دونست وقتی من و اونو به حال خودمون بذارن  رختخواب و تختخوابمونو به آتیش می کشونیم . مظفر و جبار ول کنم نبودن ..مرتب تماس می گرفتن .. ولی تصمیم گرفتم که زود تر بر گردم تهرون .. البته از دنیا دعوت کردم که هر وقت که خودش دوست داشت بیاد تهرون .. خونه مون .. از اون طرف هم من و جبار شماره هامونو رد و بدل کردیم و اونم هنوز هیچی نشده آدرس آپارتمانشو که در یکی از بهترین نقاط تهرون بود بهم داد و گفت به زودی و شاید تا یک هفته دیگه خودشو برسونه اون جا .. وقتی می خواست باهام خدا حافظی کنه کیرشق شده اش تو شلوار یه جلوه خاصی داشت . شده بود عروس پشت پرده .. دستمو رو همون بر جستگی گذاشته و در حالیکه کونم داغ کرده بود یه فشاری به کیرش آورده و گفتم
-فعلا بهش بگو یه خورده پشت خط بمونه و شیطونی نکنه تا من برم و جا به جا شم ... ادامه دارد .. نویسنده ... ایرانی