ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خارتو , گل دیگران 68

ویدا جاشو می دونست . رفت روی تخت ..  به یاد بار اولی افتاده بود که اومده بود این جا . زمانی که اسیر دنیای تردید ها شده بود . اما بالاخره تصمیمشو گرفت و حالا هم پشیمون نیست . حس می کرد که داره از زندگیش لذت می بره . خیلی بیشتر از اونی که  انتظارشو داشت داشت لذت می برد ..
 -ناصر دوستت دارم . کاش تو شوهرم بودی . دیگه چی می خواستم .
 -حاضرم اگه از شوهرت جداشی تو رو زنم کنم .
 -آخخخخخخخ چه حرفای قشنگ و وسوسه انگیزی می زنی . فدای اون مرامت بشم من . می دونستم که یه دوست پسر با فر هنگ واسه خودم انتخاب کردم .
 دو تایی شون داشتن همو بازی می دادن  . ولی یه بازی بود که با هم انجامش می دادن  . یه بازی قشنگ ..یه بازی پر التهاب که اونا  رو به هم پیوند می داد و همین رابطه داغی بود بین اون دو نفر . بازی هوس . بازی جذاب هوس . اونا می تونستن  در این بازی نشون بدن  که تا چه اندازه اسیر لذتهای جنسی هستند  . دیگه نباید به اونی که بهت لذت میده فکر کرد . تو باید مثل اون باشی .. یا اونو مثل خودت فرض کنی . اگه طرفت نمی تونه مثل تو باشه تو مثل طرفت باش.ویدا در همین افکار غوطه ور بود که حس کرد پیرهنش داره از تنش در میاد . ناصر زیپ پیراهن اونوکه یکسره از وسط باز می شد کشید پایین .. خالا اندام زیبای ویدا کاملا در دید ناصر قرار داشت . قبل از سوتین شورت ویدا رو در آورد .. بعد هم رفت سراغ سوتینش . حالا مرد با یه شورت فانتزی ویدا رو از پشت بغلش کرد و کیرشو با شورت به کون ویدا می مالید . ویدا حس کرد که داره حشری میشه . با اون همه حالی که دیروز کرده بود می دونست که اگه دوپینگ نمی کرد و اون قطره هوسو نمی خورد تا به این حد حشرش بالا نمی زد . وقتی ناصر دستاشو گذاشت دور سینه هاش اون از حال رفته بود ..
 ویدا : آهههههههه عزیزم عشق من .. درش بیار .. درش بیار .. من که نباید از پشت در های بسته ببینمش و حسش کنم . مگه باید لفظی بدم بهت تا شورتتو بکشی پایین  سر حالم کنی ؟
ناصر وقتی که شورتشو کشید پایین زن صدای پرش و بیرون اومدن کیر از شورتو شنید .. یه لحظه سرشو بلند کرد و کیر تیز و کلفت ناصرو دید ..
 ناصر : ببین چه جوری واست راست کرده . الان دو روزه که منتظرشم . کاش آخر هفته رو میومدی پیش من . خیلی لذت میده با توبودن ..
ویدا یه نگاش به کیر ناصر بود و یه نگاش به  اندام چهار شونه و ورزشکاری اون ..  ناصر ویدا رو به دمر خوابوند .. و مثل بیشتر وقتا از کونش شروع کرد که یه حالت بر جستگی و قمبلی خوشگل و بی نظیری داشت که نگاه تمام مردا رو در وهله اول به خودش جذب می کرد .
ناصر : می بینم خیلی هوسی هستی . این طور که معلومه شوهرت به تونمی رسه .
ویدا ک راستش اون که خیلی دوست داره به من برسه ولی از روزی که با تو آشنا شدم دلم می خواد هر چی که دارم تقدیم تو کنم . دیگه میلم نمی کشه که پیش شوهرم بخوابم .
 ناصر: پس این جور که معلومه باید خیلی منو دوست داشته باشی و هر کاری که ازت بخوام بتونی انجام بدی
 ویدا : تا اون کار چی باشه
-دوست دارم کیرمو خشک فرو کنم توی کونت ..
-فقط یه جوری فرو کن که مجبور نشم دفعه دیگه خیلی دیر تر بیام پیشت .
 ولی ناصر یه کرمی  به کون ویدا  مالوند و مثلا باهاش مدارا کرد .
-دوستت دارم ویدا .. دوستت دارم . عاشقتم ..
 -انگار بازم این کون و کپل من دل و دینتو برده . به تو نمیاد عاشق کسی باشی ..
-یعنی من این قدر بد جنس و سنگدل هستم .
 -نه بابا آخه تو یک سر داری و هزار سودا . می خوای عاشق کی باشی . یک نفر دو نفرکه  نیستن .
-حالا توی ذوق ما نزن دیگه ..
ناصر با این که دیروز جمعه رو با یکی دیگه بود ولی از این که حس می کرد ویدا وابسته به اون شده خیلی خوشحال بود و از طرفی  کون ویدا یه حالتی داشت که در بیشتر زنا و دخترایی که باهاشون طرف بود  به این شکل و فرم نبود . یه برچستگی خاص و توپر بودن .. هم چاقالو و گرد و هم بر جسته .
-دردم گرفته ناصر .. چقدر عاشق کونی !
-اون دفعه هم بهت گفت حرف نداره خانومی .. می تونی گنده ترش کنی ولی آبش نکن .
-اگه شوهرم بخواد که کوچیک ترش کنم چی ؟
-من که خودم می دونم شوهرت زن ذلیله
-حریف زبون تونمیشم ولی حریف کون تو که میشم ..
زن چهار تا انگشتشو روی کسش قرار داده با لبه هاش بازی می کرد . اون از فریب کاری خودش لذت می برد . همین حس آرومو ناصر هم داشت . ناصر هم انگشت وسطیشو تا انتها فرو می کرد توی کس ویدا .. وقتی از کس درش می آورد یه بار اونو فرو می کرد توی دهن خودش ..و یک بار هم می داد تا ویدا میکش بزنه ..
-ناصر ول نکن ... همون انگشتو مثل یک کیر توی کسم حرکت بده .. لذت می برم . این جوری با کون دادن بیشتر عشق می کنم ..
ناصر خودشوخم کرد تا لبای ویدا رو شکارش کنه . کیرشو هم بیشتر به داخل کون ویدا فشار داد .. و انگشتشو هم مثل کیر توی کس ویدا به حرکت در آورده بود .. زن از هوس زیاد زبونشودر آورده و اونو به زبون ناصر می مالید ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی