ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نامردی بسه رفیق 26

دیگه به این کاری نداشتم که سپهر چیکار می کنه و چیکار نمی کنه . آیا به راستی عاشق کسی هست یا نه ؟ چرا همش می خواد از خونه و زنش دوری کنه . خیلی کم حرف شده بود . اهمیتی به این موضوع نمی دادم . فقط حواسم به این بود که اون چیزی از موضوع من و زنش رو نفهمیده باشه . بیشتر وقتا هم سعی می کردیم که در منزل من یعنی طبقه پایین همدیگه رو ببینیم . در همون ایام و یه روزی که من وفروزان بازم با هم تنها شدیم اون ازم خواست که بریم و در ساحل قدم بزنیم ..
 -چه عجب فروزان !
 فروزان : عجب برای چی ؟
-برای این که بالاخره یک بار هم رضایت دادی که تنها بشیم و بریم با هم یه دوری بزنیم .
 فروزان : من که هر قدر هم با تو قدم بزنم بازم میگی کمه ..
 روسری رو طوری به سرش بسته بودکه نیمی از موهای سرش مشخص بود . یه مانتوی کوتاه آجری  با یه جین آبی اونو خیلی ساده و زیبا نشون می داد.
 فروزان : دلم می خواد امروز واست حرف بزنم .
-تو همیشه برام حرف می زنی ..
فروزان : ولی امروز می خوام یه جور دیگه ای حرف بزنم . امروز می خوام از حس این روزای خودم بگم . ببینم چیزی دستگیرت میشه ؟ چند وقته که هر کاری که می کنم دلم می خواد فرار کنم . خودمو از لحظه دور کنم برسم به لحظه های دیگه .. به زمانی که در کنار تو باشم . انگار زندگی بدون تو برام رنگ خاصی نداره . حتی بدون تو , من این دریا و این آسمونو آبی نمی بینم . حس می کنم که خورشید جز سیاهی هدیه ای واسه ما آدما نداره . حس می کنم که یه مه غلیظی همه جا رو گرفته . نمی دونم این شاید زندگی من نباشه .. شاید اون چیزایی که می بینم خود من باشم .. منی که در میان من گم شدم  و نمی تونم خودمو پیدا کنم . وقتی که پیشمی وقتی که تو رو می بینم دیگه اون حس بدو ندارم . فکر می کنم پیداشدم .  آدم که به همه چیز می رسه دوست نداره دیگه حرکت کنه . دوست داره در همون جا باشه . حرکت واسش یعنی شکست .. یعنی نابودی . می خوام زمان وایسه .. من وایسم تو وایسی دنیا وایسه و به من بگه که من همیشه با تو خواهم بود .. تو همیشه در کنار من خواهی بود . نمی دونم فرهوش اسم اینو چی می ذاری ؟ چی می ذاری ؟ بهش چی میگن ؟ یعنی عشق به همین میگن ؟ به این که ما دنیای قشنگمونو به خاطر یکی دیگه و به امید یکی دیگه دوست داشته باشیم ؟ به یاد اون و با حرفای قشنگ اون جون بگیریم ؟ می بینی ؟ خوشید قشنگو می بینی ؟ آفتاب داره غروب می کنه . چقدر همه جا آرومه . انگاری موجای دریا هم ساکت شدن . دارن به حرفای من و تو گوش میدن .. من صدها بار این غروبو دیدم . ازش نوشتم . شکل اونو کشیدم . هیچوقت این حسی رو که حالا بهش دارم  نداشتم . حالا اونو قشنگ تر می بینمش . یه حس غمی که می تونه همراه با شادی باشه . دلم می خواد من و تو با هم در اون غروب گم شیم . وقتی که به صبح می رسیم فقط من باشم و تو . دلم می خواد اشتباه نکرده باشم . من به این حس میگم یه حس قشنگ . احساسی که منو به بودن و موندن امید وار می کنه . باعث میشه دیگه به چیزی جز واسه همین احساس و از دست دادن اون غصه نخورم . با همه رنجهایی که سپهر به من داده احساس خوشبختی می کنم . احساس می کنم دوستت دارم .. چی بهش میگی ؟ چی می خوای بشنوی ؟ دوست داری منو میون دستای خودت داشته باشی و لهم کنی ؟ یا مث حالا بازم واست یه نیاز,  یه آرزو باشه که بشنوی عاشقتم . نمی دونم ما آدما چرا این جوری هستیم ؟! وقتی فکر می کنیم به آرزومون به هدفمون رسیدیم همه چی رو باید تموم شده فرض کنیم . برای حفظ داشته هامون تلاش نمی کنیم . قدر اونو نمی دونیم . من قدر تو رو می دونم فرهوش . اگه تو نبودی من دیوونه می شدم .در این دنیای تنهایی و فریب که آدما نمی تونن به هم اعتماد کنن .. دوره و زمونه ای که عشق رو میشه به رنگ های مختلفی دید من از تو رنگ یکرنگی عشق رو می خوام .. دوست داری بگی عاشقتم ؟ برات می میرم ؟ شبا با فکر تو می خوابم و صبحها وقتی که بیدار میشم اولین چیزی که بهش فکر می کنم تویی ؟ دوست داری بدونی که حتی از خودم فرار می کنم تا به تو برسم ؟ آره من همه اینا رو بهت میگم . بهت میگم با تمام وجودم عاشقتم .. دوستت دارم . دیوونتم . آره من عاشقتم . و برای عاشق بودن خودم هزار و یک دلیل دارم .. یه چیزی که منوبه تو پیوند میده . اون چیه .. به راستی اون چیه ..همین عشق قشنگ .. صدای فریاد من و تو . می دونم خیلی  اذیتت کردم . می دونم خاطر عزیزتو خیلی آزار دادم . منو ببخش فرهوش . منو ببخش که نتونستم درکت کنم . منو ببخش که نفهمیدم حرفای قشنگت یعنی چه . دوست دارم دوباره اون حرفا رو بشنوم .. دوباره بهم بگی دوستم داری . بهم بگی که تو هم به یاد من می خوابی .. بهم بگی وقتی حالا که بهت گفتم عاشقتم از بوم من دیگه پر نمی کشی .. نمی دونم این عشق منو به کجا می رسونه .. نمی دونم راه نجات من چیه .. و راه نجات تو .. شاید کار من و تو اشتباه باشه .. شاید من و تو گمشده هایی در باد باشیم سرگردون در آسمون رو زمین خودمون . هر جایی که بیفتیم زمین همون جا مقصد ماست . ولی تو مقصود منی هر جا که در کنار تومقصود خودم باشم مقصد منه . حس می کنم با تو به مقصد رسیدم .. دیگه نمی دونم فردا چی میشه .. سپهر چیکار می کنه . کی رابطه من و اون به انتها می رسه ولی بهم دروغ نگو تو چشام نگاه کن و بگو عاشقمی بگو تنهام نمی ذاری بگو اگه یه وقتی ازش جداشدم  بهم نمیگی که یک زن مطلقه هستم و منو واسه تفریح می خواستی .. ...
 زبونم بند اومده بود . فکر نمی کردم خوشبختی , اونم تا به این حد در خونه منو بزنه . واسم مهم نبود که شرایط چیه . من قلب فروزانو شکارش کرده بودم . و شاید بهتره بگم اون بود که با قلبش شکارم کرد ... ادامه دارد .. نویسنده ... ایرانی