ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نمی خوام هرزه باشم

ناهید مدتها بود که از همسرش جداشده بود .   پنج سال با شوهرش زندگی می کرد که چهار سالشو شوهره بود زندان .. یا اهل کلاهبرداری بود یا فروش مواد .. آخرشم مجبور شد مهرشو ببخشه وازش جدا شه . یه دختر چهار ساله هم حاصل این ازدواجش بود .. نسرین کوچولو که شباهت زیادی به باباش داشت . یه هفته ای می شد که از شوهرش طلاق گرفته بود .. بیست و پنج سالش بود . پدرش کارمند بود و مادرش خونه دار . به غیر خودش دو تا برادر و دو تا خواهر داشت . خونواده بهش گفتن که از همسرش جدا نشه خرج زندگی سخته ..  اونم چاره ای نداشت جز جدایی . جونش به لب رسیده بود .. به هر جایی سر می زد تا یه کاری گیر بیاره موفق نمی شد .. شنیده بود که دوست و همکلاس قدیمیش نسترن که یه ساله از شوهرش جدا شده داره با خیاطی اموراتشو می گذرونه ... تصمیم گرفت یه سری  بهش بزنه ...نسترن هم مث اون یه دختر داشت .. نلی کوچولو پنج سالش بود ... نسترن به دیدن ناهید خیلی خوشحال شد .. به ناگهان یادش اومد که مهمون دیگه ای هم داره .. کلی خوش و بش کردن ..
-ببینم می تونی بهم خیاطی یاد بدی که منم یه جوری مشغول شم
-عزیزم در آمدش زیاد نیست حوصله می خواد ..
 صدای زنگ در به صدا در اومد .. نسترن قلبش به شدت می تپید .. جوان خوش قیافه ای که  حدود بیست سال سن داشت وارد شد .. -
ناهید جون من الان برم با شهیار جون  پرده ها رو اندازه بگیرم .. آخه می خوام پرده اتاقا رو عوض کنم .. نلی جون پیش خاله ناهید باش تا من و عمو شهیار بر گردیم ..
 نسترن وارد اتاق خواب شد در اتاقو خیلی آروم قفل کرد .. ولی ناهید صداشو شنید .. ..
-کاش الان نمیومدی .. اگه می تونی کارت رو زود بکن برو .. ببین امروز کاندوم هم نمی خوای بذاری .. فدات شم بعدا جبران می کنم . منتظرش نبودم . فکر کردم تویی ..
-به یک شرط ..
-چه شرطی
-بکنم توی کونت ...
 -نه درد داره .. من اون دفعه هم گفتم من از کون کار نمی کنم .ن
سترن رفت روی تخت و یه استیل سگی گرفت .. شهیارتا حالا چند بار کون نسترنو کرده بود و خیلی از دوستاش هم اونو از کون کرده بودن . کس نسترن  خشک بود  زن یه تفی به دستش زد و اونو به کسش مالوند پسر کیرو وارد کس نسترن کرد ..
-حواست هست ؟
-آره عزیزم 
 -فقط موقع خالی کردن کاندوم بذار ..
-دوست دارم روی کونت خالی کنم .
 سه چهار دقیقه بعد :
-آخخخخخ اووووووخخخخخ کیرت چقدر کلفته .. جوووووووون من راضی شدم  بکش بیرون  .
شهیار کیرشو کشید بیرون و در قسمت بالای چاک کون نسترن چند بار کیرشو حرکت داد و آبشو همون جا خالی کرد ..  شهیار آب کیرو به سمت سوراخ کون فرستاد و کیر تیز و کلفتشو که یه کمی تیز بود به سوراخ کون نسترن فشار داد ..
-آییییییی کثافت آشغال چیکار می کنی .کونمو جرش دادی ...
 طوری جیغ کشید و بلند حرف زد که ناهید صداشو شنید .. کمی شک برش داشت که اونا دارن کار خلاف می کنن .. نسترن خودشو کنار کشید ..
-ببین دوستم این جاست آبروم میره .. دفعه دیگه ..
شهیار رو فرستاد ..پسروقتی داشت خداحافظی می کرد یادش اومد که پول نداده .. نسترن عادت داشت همیشه پولو اول می گرفت ولی  استرس حواسشو پرت کرده بود .. وقتی پسر پولو بالای پیشخوان گذاشت دیگه اون یک درصد شک ناهید بر طرف شد .. نسترن سریع یه پارچه ای روی پول گذاشت . ولی ناهید صحنه رو دیده بود .. اون دیگه همه چیز دستگیرش شده بود .. یادش میومد اون و نسترن دخترای بی بند و باری نبودن . حالا نسترن حال و روزش این شده بود ..
-ببخشید ناهید جون .. پرده اتاق خوابو می خواستم عوضش کنم .
-نسترن ..درآمدش خوبه ؟
-خیلی کمه .. این روزا تولیدی زیاد شده
-خیاطی رو نمیگم . جندگی رو میگم .. 
-ناهید تو که بد دهن نبودی ..
-در برابر آدمی دروغ گو باید بد دهن بود ..
 -من مجبور بودم .. خرج دخترم زیاده
-می رفتی خونه مردم کارگری ..
 -ریه ام حساسه .. نظافت نمی تونم .. از دخترم کی نگه داری کنه . هرچی در میارم باید بدم هزینه اون ..
 -این جوری دخترت هم مث خودت میشه ..
-باور کن من عذاب می کشم .. نمی خواستم این طور شه .. صاحب خونه این جا خیلی با هام راه اومده . بهم گفته مراقب باشم .. اجاره کم می گیره .. اگه دوست داشته باشی من باهاش حرف می زنم بیای این جا ..
ناهید به زحمت بر خودش مسلط شد که اونو نزنه .. ازخونه اش رفت بیرون .. یک زن نباید شرافتشو بفروشه .. حتی اگه شده با سیلی صورتشو سرخ نگه داشته باشه ... روزا در به در به دنبال کار می گشت .. چند جایی واسش کار پیدا شده بود اما در آمدش خرج و خوراک و تربیت نسرین هم نمی شد . از سر کوفت های خونواده خسته شده بود .. وقتی می رفت به یه میهمونی و بیشتر از همه به عروسی , نگاه پسرا به طرف اون بود .همه می خواستن به نوعی باهاش حال کنن . پدر و مادرش می گفتن که باید به شوهرش رجوع کنه ... عرصه رو برش تنگ کرده بودن .. در مجلس عروسی دختر خاله اش وقتی که همه با رقص نور می رقصیدن یکی دستشو گذاشته بود رو باسن اون و از اونجا به زیر دامنش نفوذ کرده بود و اونم از پشت یه لگدی به سمت طرف انداخت .. گاهی حس می کرد که نیاز جنسی هم داره .. حس می کرد که از خودش هوس دفع می کنه ولی سعی می کرد بهش فکر نکنه . شاید به خاطر نسرین بود که اون جور کوتاه اومده بود . دیگه چاره ای براش نمونده بود جزاین که راه خونه نسترنو پیش بگیره ..
-حالا شدی دختر خوب . اومدی رو حرف من ؟ همون اولش و اولیش سخته . همچین واست عادی بشه که نگو .. از اون اول بهشون رو نده . هر چند آدما عوض میشن و اصلا خود مردا هم دوست ندارن یه جنده رو بیشتر از چند بار بکنن ولی اون جنده هم نباید خودشو عادت بده که با همه به گرمی برخورد کنه . سینه هاش خیلی زود آب لنبو میشه . کسش از ریخت و قیافه میفته .. کونش همو روئیدی میشه .. پدر مقعد آدم در میاد . اگه خواستن کونتو بکنن باید بیشتر پول بگیری ...
دل تو دل ناهید نبود . اولین مشتری ناهید یه مرد میانسال بود .. تقریبا پنجاه سالش می شد .. سرش طاس بود .. اونا رفتن توی اتاق خواب نسترن روی تخت .. ناهید خیلی سختش بود که لخت شه .. دستاش می لرزید . قلبش به شدت می تپید .. مرد خودشو افشین معرفی کرده بود ..
افشین : چی شده .. -
هیچی ..هیچی
-شنیدم اولین بارته ..
 افشین لباسای ناهیدو از تنش در آورد . زن سختش بود .. واسه یه لحظه دستشو گذاشت جلوی کسش .. افشین خنده اش گرفته بود . سریع لخت شد و کنار زن دراز کشید ..
-بمال .. بمال .. 
ناهید چندشش می شد . اون عادت نداشت . به این فکر می کرد که چند سال در سخت ترین شرایط با آبرو داری زندگی کرده ..
-حالا که تو نمی مالی من می مالم ..
کف دست افشین رفته بود روی کس ناهید .. زن حس کرد که داره خوشش میاد ..
-جووووووون .. جنده و این جور خیسی ؟! خیلی با حالی .. این کس خوردن داره ..
 ناهید چشاشو بسته بود سرشو یه پهلو کرده بود تا هوسشو در میان اشکهاش غرق کنه اون اینو نمی خواست .. آروم اشکاشو پاک کرد . این همون چیزی بود که می خواست . راهی بود که انتخاب کرده بود .. لحظاتی بعد افشین کیرشو گذاشت رو سر کس ناهید و اونو آروم کرد توی کس .. ناهید کاملا داغ بود .. افشین بغلش زده بود .. یه قرص خورده بود که کیر و کمرشو سفت تر کنه و آبش هم زود نیاد .. ولی کس  تقریبا تنگ و داغ ناهید اونو از این روبه اون رو کرده بود .. ناهید فقط همینو بهش گفت که هر وقت می خوای انزال شی کاندوم بکش .. مرد لباشو گذاشت رو لبای ناهید .. یه چیزی حدود دو برابرش سن داشت . کیر به انتهای کسش رسیده بود .. افشین سینه های ناهیدو خیلی آروم میک می زد .. زن از هوس زیاد پنجه هاشو رو شونه های مرد انداخته و به ناگهان آروم شد .. مرد لذت می برد از این که یک جنده حشری رو به این سادگی ار گاسم کرده با این که می دونست ناهید تازه کاره ولی به هر حال عنوان جنده رو یدک می کشید .. افشین اعتماد به نفس خاصی پیدا کرده بود ..
 -کاندوم بذار کاندوم بذار ..
 -من توی کونت خیس می کنم
-نه نه خواهش می کنم . من کون نمیدم ..
مرد گفت .. نرخ سی تومن بوده .. من پنجاه تومن بهت میدم .. فقط می ذارم توی کونت و آبمو میارم ..
ناهید به این فکر می کرد که این در آمد ده روزشه اگه کار در بوتیک دایی شو قبول می کرد اونم از صبح تا شب .. خیلی زور داشت . یه نگاهی به کیر افشین انداخت .. از کیر شوهرش کوچیک تر و نازک تر بود . شاید چهارده سانتی می شد .. ولی اون درپنج شش سال زندگی با شوهرش فقط دو سه بار بهش کون داده بود .. افشین به سوراخ کون ناهید کرم مالید ...
 -خیلی کون با حالی داری .. ولی  انگاری این کیر من نمی خواد بره جلو ..
 نفس ناهید بند اومده بود .. افشین  بی اندازه کیف می کرد ..
-رفت .. سر کیرم رفت .. خیلی با حالی .. کون تنگت کیرمو قفلش کرد . محکم نگهش داشته یه فشار دیگه به کیرش آورد ..
 ناهید جیغی کشید که نسرین به هوای مادر می خواست وارد اتاق شه و نلی هم که تقریبا هم سنش بود به دنبالش , ولی با در قفل شده روبرو شدند . نسترن اونا رو بر گردوند .
-کارتو تموم کن ..تموم کن ..
-داره میاد .جاااااااان .. کونت هر چی که تو کیرمه..پشت کیرمه و می تونه خالی شه رو داره می کشه بیرون . افشین کیرشو ثابت توی کون ناهید نگه داشت .. خودشو خالی کرد .. پنجاه تومنو به ناهید داد .. زن لباساشو پوشید .. مرد اون جا رو ترک کرد ..اما ناهید روی تخت دراز کشید و با این که از ار گاسمش لذت برده بود ولی زار زار می گریست .. نسترن نگران شد.. اومد داخل و درو قفل کرد که دخترا نیان ..
-تبریک میگم . کارت عالی بود .. چرا گریه می کنی ..
 -من هرزه نیستم .
-کسی نگفت تو هرزه ای .. اصلا فکر کردی جنده ها دلشون می خواد هرزه باشن ؟ زندگی و دست روز گار اونا رو به این سمت کشونده ..
-پس چرا خیلی ها هرزه نمیشن . چرا من و تو باید بشیم ..
-این چرا ها رو نمیشه به این سادگی جواب داد ..هر آدمی وهر زندگی شرایط و پیچیدگی های خودشو داره . نمیشه آدما رو سرزنش کرد
-نمی خوام واسه دخترم یه مادر بد باشم . چند روز بعد صاحب خونه نسترن که خودش اهل حال بود در یه جای دیگه یه خونه دو واحدی رو در اختیار اونا گذاشت . تا راحت تر کار کنند و دیگه از دست ساکنین فضول خلاص باشن .. ناهید رفته رفته به این زندگی عادت کرد .. بعد از مدتی مثل روزای اول از سکس لذت نمی برد .. به این فکر می کرد که پول جمع کنه  دست از این کار بکشه ولی هزینه های زندگی از بس بالا رفته بود دخل و خرجش به یک اندازه بود . با این حال می دونست اگه با هرچی بسازه یه چیزی رو نمی تونه تحمل کنه و اون اینه که مایه ننگ دخترش بشه و نسرین اونو یک مادر کثیف بدونه ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی 

1 نظرات:

ناشناس گفت...

Три дня назад шалили целый день, а Александра не было. Он никогда в жизни вечеренки не прогуливал, а тут около компа завис. Я ему позвонил, а он взахлёб говорит, что весь день смотрел документалку о войнах, авариях и боевых операциях. Я ранее считал, что каждая кино документалка это пресно и стрёмно, типа для слишком умных. А здесь сам посмотрел и просто обалдел. Ощущение реальности происходящего ни с какими западными боевиками не сравнить.

[url=http://lookwar.com/local/osetiy/679-gruziya-v-ogne-voyna-v-yuzhnoy-osetii.html]война в южной осетии[/url]

Настоящие снимки и истинные люди, которые точно были героями и настоящими бандитами. Не поставленные, а настоящие стрельбы, гибель и сражения. Фактически, что такие летописи намертво удерживают, буквально мозг плавится. Я и подумать не имел возможность, что реальная документалка такая серьезная. Это не передашь словами, только глядеть надо. Крыша без усилий улетает!

[url=http://lookwar.com/local/chichny]фильмы о войне онлайн[/url]