ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خارتو , گل دیگران 65

هر چهار تاشون حسابی خسته بودند . به ساختمون اصلی بر گشته و چهار تایی شون تا صبح خودشونو رو یه تخت ولو کردن . گاه با هم حرف می زدن و گاه سکس می کردن .. ویدا و زن داداشش ماندانا که خیلی با هم درددل می کردند . ماندانا خیلی حرف می زد .. ویدا هم دوست داشت حرف بزنه ولی انگار این ماندانا بود که موضوع بیشتری برای صحبت پیدا می کرد . دیگه از صاحبان عروسی کسی هم خبرشونونگرفت . مهمونا همه رفته بودند و اون چهار تا از صبح تا لنگ ظهرو خوابیده بودن .. ماندانا خیلی دلش می خواست که با ویدا ور بره و یه لز جانانه با هاش داشته باشه . اما هراس داشت . هنوز ازش حساب می برد ولی یه حسی بهش می گفت که بالاخره موفق میشه که به این خواسته اش برسه .
وقتی ویدا به خونه اش رسید رامین خواب بود .. خیلی آروم درو باز کرد . با این که تمام تنش کوفته بود ولی از این که دیگه خوابش نمیاد احساس سبکی می کرد . رامین بهش گفته بود که اگه اومدی و دیدی من خوابم بیدارم کن . ولی دلش نمیومد که بیدارش کنه . چند روزی می شد که یه سکس درست و حسابی با شوهرش نداشت . داشت به این فکر می کرد که شاید شوهرش نیاز داشته باشه . هر چند که خودش به اندازه کافی سیراب شده بود . ولی حالا رسیده بود به خونه اش . باید به اون فکر می کرد . حس کرد که وسطای خواب رامینه و باید تا نیم ساعت دیگه بیدار شه . معمولا اون وقتی که خستگیشو در می کرد و چند روزی هم از سکسشون می گذشت بیشتر هوس زنشو می کرد و تلاش بیشتری هم می کرد که اونو به ار گاسم برسونه . وقتی که  از کار اداری در منزل هم فارغ می شد با یه نیرو و هوس خاصی میومد سراغش . لباساشو در آورد . یه عطر هوس انگیز به خودش زد .. یه کرم خوشبو کننده هم به صورت و گردنش .. یه نگاهی به خودش در آینه انداخت . باسن بر جسته ای که یه شورت فانتزی پوششش داده بود . با سینه هایی بر جسته . حسابی همه جاشو ورانداز کرد . پشت به آینه قرار گرفت .. باسن و پهلو ها شو به خوبی بررسی  کرد تا اثری از لک و کبودی و میک زدن هوشنگ و پرویز نمونده باشه .. خوب که مطمئن شد رفت و کنار شوهرش دراز کشید . می دونست که عطر و بوی خوش اون بالاخره بیدارش می کنه زود تر اون وقتی که باید بیدار شه بیدار میشه . رامین می تونست تا دو ساعت بخوابه ولی اگه بعد از یک ساعت هم بیدار می شد دیگه احساس خستگی نمی کرد . زن یه آرایش مختصری هم کرده بود .. قول فردا صبح رو هم به ناصر داده بود . ولی حالا باید به شوهرش فکر می کرد . باید بهش نشون می داد که خیلی دوستش داره . دقایقی بعد رامین واسه یه لحظه بیدار شد .. فضای عطر آگین اون جا مستش کرده بود . چشاشو باز کرد ..یه نگاهی به دور و برش انداخت
 -عزیزم خیلی وقته بر گشتی ؟
-آره خیلی وقته
 -پس چرا بیدارم نکردی ..
- دلم نیومد . تو خیلی خسته ای مرد زحمتکش من . هم میری بانک هم کار بانکو توی خونه انجام میدی .. خیلی از خریدای خوردنی بر عهده توست .. در کار خونه هم به من کمک می کنی .. دلم نیومد ..
 -چه ناز شدی!
 -ناز نبودم ؟
 -فکر کنم از عروس هم خوشگل تر شده باشی
-تو از کجا می دونی تو که اونو ندیدی
-ولی برای مردی که عاشق زنشه و زنش خودشوواسه اون خوشگل و هوس انگیز می کنه اون زن  عروس ترین عروس دنیاست .
 -فدای تو و اون زبونت بشم ..
 -من پیش مرگت میشم . زبونم فدات میشه .. چقدر لذت می برم تو رو این جور سر حال و آماده می بینم ویدا
 -منم که تو رو می بینم که خسته نیستی و سر حالی دلم می خواد خودم لختت کنم و همه جاتو بخورم ..
ویدا شوهرشو لخت کرد . رامین احساس لذت می کرد .زن  سوتین خودشم در آورد.. دهنشو به سمت کیر شوهرش برد ..
رامین حس کرد که بیش از اندازه به ویدا بدهکاره . احساس شرمندگی می کرد . تلاش زیادی کرده بود برای این که رئیس دایره معاملات شه . اون صادقانه کارشو انجام می داد . می دونست اگه بخواد به موفقیت های بالاتری برسه باید تلاششو بیشتر کنه . و این مستلزم این بود که وقت زیاد تری رو صرف این کارا بکنه . درنتیجه زیاد نمی تونست به همسرش برسه و حس می کرد که ویدا خیلی شکیباست .. وقتی ویدا دهنشو گذاشت رو کیر شوهرش با این که رامین خیلی لذت برده بود گفت
-عزیزم این چه کاریه .. من باید کستو بخورم ..
ولی ویدا به کارش ادامه داد . دستاشو رو سینه های رامین گذاشته با موهاش بازی می کرد . اون حس می کرد این کمترین کاریه که می تونه در حق شوهرش انجام بده . حداقل این حقو داره که هر وقت که اراده کنه از همسرش لذت ببره . با این که خودشم در این دقایق لحظاتی رو به یاد مردانی که با اونا سر کرده سپری می کرد . همین هیجان سکس اون و با شوهرش بودنو زیاد تر می کرد .
 -آخخخخخخخ ویدا ..عزیزم . دوستت دارم نکن .. نکن .. الان آبم خالی میشه .
 ویدا دهنشو از رو کیر شوهرش بر داشت .. حالا این رامین بود که می خواست خودشو به زنش ثابت کنه .. احترام زیادی براش قائل بود . خیلی جا ها خونده و شنیده بود که بعضی از زنا در اثر ارضا نشدن توسط شوهراشون میرن دوست پسر می گیرن . اون در مورد ویدا همچین استرسی نداشت با این حال نمی خواست کاری کنه که اون بدنش سنگین از هوس باشه .. رامین شورت ویدا رو از پاهاش در اورد ویدا چشاشو بسته بود و از لیس و میک زده شدن  کسش توسط شوهرش لذت می برد .. با این فکر که به صبح شنبه رسیده و گزینه چهارم این دو سه روز میاد به سراغش . ناصر میاد و اونو غرق هوسش می کنه .. ..... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی