ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانواده خوش خیال 59

عرفان کاملا بیدار بود و متوجه این مسئله که شاید مادرش نخواد هوسشو نشون بده . شاید اون هنوزدوست داشت  که بازم یه مرزهایی بین اونا وجود داشته باشه . عرفان می دونست که باید احترام مادرشو در هر شرایطی حفظ کنه . می دونست که نیاز و لذت یک زن در این حالت   در یه دنیای دیگه ای سنجیده میشه . شاید دنیایی ماورای این دنیا .. باید درکش کنه .. ولی فیروزه کمی سختش بود .. عرفان از حال رفته بود . دوست داشت یه حرکتی به خودش بده .. گرمای فیروزه رو حسش می کرد . فیروزه هم می دونست که دیگه داره کنترلشو از دست میده ولی با این حال دوست نداشت که عرفان بیدار شه و اونو در حالت ضعف و سستی و نیاز ببینه . شاید اون خیلی راحت تر می تونست نیازشو به یک بیگانه بگه . با این حال دوست داشت که صمیمیت بیشتری رو با عرفان حس کنه . زن حس کرد که نیاز به این داره که کیر عرفانو تا به انتها درون کسش حس کنه .  اونم کیری که وقتی وارد کسش شد حرکت داشته باشه . به دیواره های کسش بخوره .. اونو آتیش بزنه . سر تا پاشو غرق لذت کنه .. ولی اون با این کار حس می کرد که فقط داره رویه خط راه میره . اون یه شیب تند لذت رو به بالا می خواست .. همونی که چند ساعت پیش به اوجش رسونده و آبی رو ازش خارج کرده بود . وقتی اون آب ازش خارج شد احساس سبکی می کرد . دور کسش .. کمرش قفسه سینه و تمام بدنش سبک شده بود . مثل پرنده ای که تنهای تنها در دل آسمون شب در پرواز باشه اون همون حسو می خواست .. . عرفان ثانیه به ثانیه تشنه تر می شد . وقتی التهاب و عطش فیروزه رو می دید دوست داشت که زود تر دست به کار شه .. فیروزه یواش یواش صداش در میومد و آروم ناله می کرد . عرفان دیگه از این موش و گربه بازی خسته شده بود . مادرش باید می دونست که وقتی بین دو تایی شون هیچ فاصله ای نیست هر وقت که نیاز داره باید اون خجالت خاصو بذاره کنار . کمی هم از این می ترسید که  اگه یه وقتی احساس نیاز کنه ممکنه دست به دامان زنای همسایه شه تا اونو با مرداشون جور کنن .  با این که سحر به اندازه کافی به اون حال داده بود ولی به شدت ازش می ترسید و حساب می برد که واسه مادرش کار درست کنه .. پسر چشاشو نیمه باز کرد .. دستاشو آروم گذاشت دور کمر مادرش .. فیروزه یکه خورد .. اولش ترسید و بعد هم چاشنی خجالت وترسشوکمتر کرد نمی دونست چی بگه . ترجیح داد سکوت کنه ولی عرفان سریع کارشو انجام داد قبل از این که حرف و حدیث دیگه ای پیش بیاد یا تردیدی که مانع ادامه حرکتش شه کیرشو که بین دو تیغه کس فیروزه قرار داشت یه حرکتی بهش داد و اونو نرم و تا به آخر فرستاد بره توی کس مامانش ..
فیروزه : آخخخخخخخخ .. آخخخخخخخخخ ..
-جووووووووون مااااااامااااااااااان کیر می خواستی ؟ می خواستی بیدارم کنی .  فدات شم که دلشو نداشتی که بیدارم کنی .
عرفان دیگه از این نگفت  که مثلا خجالت می کشی . نخواست مادرش اذیت شه .. می دونست هر چه بیشتر با اون سکس کنه ارضاش کنه و هواشو داشته باشه  صمیمیتش با مادر بیشتر میشه . دستاشورو دو طرف کون مادرش قرار داده و همراه با حرکت رو به جلوی خودش کونشو هم به سمت خودش می کشوند ..
-مامان مامان دوستت دارم دوستت دارم لب بده لب بده .. جوووووووون جوووووووون ...
فیروزه داغ شده بود . لبه های کسش و قسمت وسط اون و تمام قسمتهایی که با کیر در تماس بود داشت آتیش می گرفت .. وقتی عرفان لباشو به لبای اون چسبوند اون  از اینم حشری تر شده بود.. طوری که دستاشو دور کمر عرفان حلقه زده و اونو به شدت به طرف خودش می کشید . دو تایی شون همو قفل کرده بودن ولی عرفان تونست خودشو کمی بالا بکشه و سرعت کردن فیروزه رو زیاد تر کرده بود ..فیروزه منتظر بود .. بالا , بالا , بالاتر .. آتیش همچنان از دور و بر کسش در حال پخش شدن بود .. یه لحظه حس کرد که کتری هوسش به جوش اومده و آب  داغی ازش خارج شده ..  آروم آروم , آروم تر شدبه خوبی حس کرد که کسش به بیرون ریخته شده .  و حالا عرفان با چند ضربه دیگه لذت مادرشو تکمیل کرد .فیروزه بازم احساس تشنگی می کرد و عرفان اونو بی نصیب نذاشت . عرفان و فیروزه دو تایی شون از پرشهای کیر پسر توی کس لذت می بردند ... اون طرف در خونواده خوش خیال همه در حال حال کردن بودن .. سحر در اتاق تنها بود و داشت فکر می کرد که رو سر کی خراب شه و حال کنه که ناگهان سهیل رو دید که وارد اتاقش شده .. پسر تا وارد شد درو از داخل قفل کرد
-چت شده پسر .. چرا درو قفل کردی .. چه عجب این طرفا ! میگم دلت اومد که جوون ترا رو ول کنی و بیای سراغ مامان میانسالت ؟
سهیل : مامان من که همیشه دارم با هات حال می کنم ..
سحر: ولی چی بگم من . تو که می دونی یه مادر باید از فرزندش راضی باشه و شیرشو حلالش کنه ..
 -حالا مامان تو شیرت رو حلالم نمی کنی ؟
-چرا ولی به شرطی که تو کیرت رو حلالم کنی .
سحر از این که سهیل واسه سکس با اون پا به اتاقش گذاشته و به این صورت درو از داخل قفل کرده به هیجان اومده بود ... اما سهیل دوست داشت علاوه بر سکس با مادر این مسئله رو پیش بکشه که اون و مادرش به خونه عرفان رفته و با فیروزه و عرفان سکس ضربدری داشته باشن . گلوش پیش فیروزه گیر کرده بود .. خیلی دوست داشت فیروزه رو بکنه .. از چند روز پیش تا حالا تمام فکر و ذکرش شده بود فیروزه ولی تا حدودی از عرفان حساب می برد . اومده بود تا علاوه بر حال کردن با مادرش سحر , قلقشو بگیره تا در این زمینه پیشقدم شه .... ادامه دارد .. .نویسنده .... ایرانی 

2 نظرات:

دلفین گفت...

داداش عالی دمت گرم خسته نباشی مرسی

ایرانی گفت...

شما خسته نباشی دلفین جان ... ممنونم پاینده باشی .. ایرانی