ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لبخند سیاه 207

حالا دیگه نوبت من بود که بخوام تا می تونم با این دو تا جوون خوش تیپ و با حال حال کنم . ولی انگار زوار در رفته نشون می دادن ..
-پسرا خیلی خسته نشون میدین .
دو تایی شون رو زمین دراز کشیده و زری دو تا دستاشو بین کیرای این دو پسر قسمت کرد . منم شروع کردم به مالوندن شونه های اونا ..
جاوید : فرزان جون مثل این که این ترم رو باید مرخصی تحصیلی بگیریم و بی خیالش شیم .
 فرزان : من که دیگه از درس خوندن  بدم اومده ..
 جاوید : می تونیم از این به بعد تعداد واحد های ترمو کم کنیم و بیشتر این جا بمونیم . اگه زری جون هم این جا بمونه نونمون تو روغنه ..
دو تایی شونو از درس خوندن انداخته بودم . واقعا این مردا دلشون به چه چیزا خوشه همه چی رو در سکس می بینن . فرق بین ما زنا و مردا در اینه که اونا از همون اول و قبلش شور و هیجان نشون میدن حالا ما زنا وارد عمل که شدیم شوق و هوس ما چند برابر میشه .. زری دیگه تیز شده بود . یه دستشو گذاشته بود رو کیر جاوید و داشت با هاش بازی می کرد و دهنشو هم گذاشته بود رو کیر فرزان و داشت اونو ساک می زد.
 -زری جون هر وقت حس کردی که این کیر ها تیز شده می تونی به من اعلام کنی ... ..
زری در یه حالت سگی نشسته و زانو زده بود و در حال حال دادن به مردا بود . منم رفتم از پشت اونو گرفتم ..
 -نکن فرزانه خوب نیست پیش آقایون ..
 -اتفاقا مردا خیلی دوست دارن  که ما خانوما رو در حال لز ببینن . از این که  اندام ما به هوس میاد و حشری میشیم لذت می برن . شاید این جوری ما رو ملموس و دست یافتنی تر حس می کنن .
کف دستمو گذاشته بودم رو کون   زری و اونو یه دستی می گردوندم . زری حالا با دو دستش داشت با کیر مردا ور می رفت سرشو به سمت عقب بر گردوند تا لباشو بذاره رو لبای من . دیگه راستی راستی بهش مزه می داد که تنشو بده به دست این و اون .
 -زری عزیزم .  خیلی صبر و تحمل داشتی . خیلی دندون رو جیگر گذاشتی که سالها صبر کردی و بالاخره تصمیم گرفتی که واسه خودت زندگی کنی  .. واقعا یک زن صبور به تو میگن ..
زری : آخرش رسیدم به این جا . ولی راضیم . لذت می برم ..
 فرزان : خانوما ما دیگه از حال رفتیم . کیرمون دوباره شق شده . حالا باید چیکار کنیم ؟
 -زری جون اجازه میدی که این دو کاکل زری به من حال بدن ؟ بعدش بازم باید بیان سراغ تو ..
جاوید یه نگاهی به ما انداخت و گفت مگه فردا اسباب کشی دارین ؟
 اینو گفت و چهار تایی مون زدیم زیر خنده .. از اونا فاصله گرفتم ..
-زری جون حالا دختر عموت می خواد یه تکنیک بهت نشون بده . البته منم اولین بارمه که دو تا مرد با هم می خوان بیان و به من حال بدن . ولی از اون جایی که فرزاد تا می تونسته منو از کون کرده و رحم نداشته کونم خیلی راحت کیر رو قبول می کنه ... الان می خوام امشب یه کاری کنم کارستون .
 فرزان و جاوید متوجه منظور من نشده بودن ..
جاوید : یعنی ما باید چیکار کنیم .. 
کف یه دستمو گلوله کرده و دو تا انگشت دست دیگه مو به سمتش نشونه رفتم ..
-دو تا کیر وارد یک  سوراخ میشه ..زری جون !ببین و حالشو ببر . البته برای امشب تو زری خانوم  تا همین جاش کافیه . فعلا من میرم زیر بار این ستم ..آقایون آماده باشین .. یه دقیقه صبر کنین من گوشی رو بردارم به تلفن جواب بدم ..
 موبایلمو گرفته و رفتم به اتاق دیگه
-الو نیما چی شده ..
نیما : من می خوام بیام اون جا .. دلم برات تنگ شده .
-ای نا قلا دلت برام تنگ شده یا این که واسه یه کار دیگه  بی قراری می کنی  .. منم واست دلتنگم ولی حالا مهمون دارم . دختر عموم و شوهرش این جان . دیگه فکر کنم تا دیر وقت هم بمونن .
 نیما : من که دارم تلاشمو می کنم یه راهی پیدا کنم با هم از دواج کنیم ..
 -عزیز دلم چند بار بگم فکر اینو از سرت به در کن . من خیلی دوستت دارم نمی خوام اذیت شی ..
نیما : اگه دوست داشته باشی من میام و با دختر عموت و شوهرش در این مورد حرف می زنم ..
-یه وقتی این کارو نکنی ها . تازه من که مشکلی ندارم . تو باید  مشکلو از اون سمت حل کنی ..
راستی راستی زده بود به سرش . کس خلیش گل کرده بود . اون اگه می رفت با یکی از این جنده های زیر پل ازدواج می کرد شاید خوشبخت می شد که من یکی به دردش بخور نبودم ..
-ببین نیما یه وقت نکنه سر خود راه بیفتی بیای من واسه خودم آبرو دارم .
برگشتم سر جام ..
-ببخشید داداشم بود ..
 یه چند تا نفس عمیق کشیدم  . مثل وزنه بر دارایی  که می خوان یه وزنه ای رو بلند کنن . حالا من خود وزنه بودم . رفتم رو کیر فرزان نشستم .
-بد مصب خیلی هم کلفته .. جاوید جان هر جوری هست باید از بغل جاش بدی  و بذاریش کنار کیر فرزان .  در ضمن برو اون کرم رو از میز توالت بردار و همین جور که دارین به کسم حال میدین کون منو هم واسه  جفت کیراتون آماده کنین .
زری چشاش در اومده بود
 زری : فرزانه داری چیکار می کنی
-خوشی زیادی زده به سرم . می خوام حال کنم . دنیا یعنی عشق و کیف و تفریح .
 یه سری تکون داد و گفت اصلا باورم نمیشه ..
نگاش کردم و گفتم زری جون سرت رو بالا بگیر و نگام کن ..
یه نگاه تو چشام انداخت .
 -خب که چی
 -هیچی فقط می خواستم ببینم این تویی که داری نصیحتم می کنی .؟!
در حال خندیدن بود که حس کردم یه چیزی از کناره های کیر فرزان داره ول می خوره میره توی کسم . کلفتی جفت کیرو در محل ورودی کس به خوبی حس می کردم . انگار فضای داخل کسم در حال تر کیدن بود .. نمی دونم چرا فکرم رفته بود پیش نیما که اون دیوونه هنوزم  به  عشق و عاشقی و خاطرات دوران نو جوونی خودش خوشه  ..... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی